خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
1 اردیبهشت 1387
15 بهمن 1386
13 بهمن 1386
8 بهمن 1386
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
9 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
4 اردیبهشت 1387
17 آبان 1386
21 مهر 1386
11 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 مرداد 1386
25 بهمن 1385
16 بهمن 1385
16 بهمن 1385
28 آبان 1386
14 مرداد 1386
27 مرداد 1386
15 مرداد 1386
3 اردیبهشت 1387

خبر صدور پروانه‌ی نمایش برای فیلم «آتشکار» (ساخته‌ی جدید محسن امیریوسفی) اگرچه خبری خوب و خوشحال‌کننده برای اهالی و مخاطبان سینمای رنجور ما بود، اما به هیچ عنوان نمی‌تواند خبری خوب در راستای حل شدن مشکلات بنیادین سینمای ایران تلقی شود. این اتفاق، بیش از آن‌که نشان‌دهنده‌ی نوعی نرمش یا تغییر سیاست‌های نادرست وزارت محترم ارشاد اسلامی باشد، خبر از حاکمیت مطلق «سلیقه» در تصمیم‌گیری‌های مدیران فرهنگی کشور ما می‌دهد. اگرچه پیش از این تصمیم وزارت ارشاد شاهد اکران «دایره‌ی زنگی» در نوروز همین امسال بودیم، اما این‌جا قصه کمی پیچیده‌تر است و به‌علاوه، هنوز ماجرای «سنتوری» حل نشده است.

اگر خاطرتان باشد فیلم «آتشکار» توسط هیئت محترم انتخاب، از جشنواره‌ی بیست و ششم کنار گذاشته شد و ـ تا آن‌جایی که اخبار به بیرون درز کرد ـ اساساً مشکل آن هیئت محترم با این فیلم، ریشه‌ای‌تر از آن بود که با اصلاح چند پلان و سکانس، قابل اغماض باشد. این اتفاق با شدتی بسیار کمتر اما با وضعی عجیب‌تر و خنده‌دارتر درباره‌ی فیلم «دایره‌ی زنگی» رخ داد. عوامل آن فیلم پذیرفتند تا موارد مشکل‌ساز فیلم‌شان را طبق صلاح‌دید تصمیم‌گیرندگان جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر «اصلاح» کنند و به این ترتیب مجوز حضور در این رقابت کم‌رمق را دریافت کردند. اما پس از اولین اکران عمومی در یکی سالن‌های این جشنواره‌ی عجیب و غریب، ناگهان با لیستی جدید از اصلاحات مورد نظر مدیران روبه‌رو شدند و این بار دیگر توجیهی برای ادامه‌ی این وضعیت ندیدند. گویا تصمیم‌گیرندگان فکر می‌کردند هر زمان که اراده کنند می‌توانند تکلیف هر فیلم را تعیین کنند. بنابراین خود کارگردان و تهیه‌کننده تصمیم گرفتند که فیلم را از جشنواره بیرون بکشند و بیش از این به دلایل بی‌منطق و سلیقه‌ای به اثری که ساخته بودند لطمه نزنند. اعتراض مخاطبان شروع شد و حتی منتقدان و اهالی رسانه‌ها نیز که خیال می‌کردند ممکن است دیگر تا سال‌ها ـ و بلکه هرگز ـ موفق به تماشای این فیلم نشوند، برای مدیران بالانشین نامه نوشتند و تقاضا کردند دست‌کم برای یک سانس در سینما صحرا مجوز تماشای این فیلم را دریافت کنند. این اعتراض‌ها و درخواست‌ها البته هیچ جوابی نداشت و تقریباً همه به کلی از تماشای دو فیلم «دایره‌ی زنگی» و «آتشکار» ناامید شدند. همه می‌دانستند فیلمی که در جشنواره‌ی فجر قابل نمایش نباشد، قطعاً به این زودی‌ها و شاید هرگز شانس اکران عمومی نخواهد داشت. اما این ناامیدی بیهوده بود. «دایره‌ی زنگی» ـ و بعد هم «آتشکار» ـ مجوز اکران گرفتند و دلیل اکران شدنشان نیز هرگز اعلام نمی‌شود. این تصمیم مدیرا ن ارشد فرهنگی کشور بود.

برگردیم به دو سال قبل؛ در میانه‌های برگزاری جشنواره‌ی بیست و چهارم فیلم فجر، فیلمی به جدول اکران رسید که جزو خبرسازترین محصولات آن سال بود و البته آن موقع هنوز کسی نمی‌دانست که «سنتوری» نه تنها تبدیل به خبرسازترین محصول سال‌های بعد، بلکه تبدیل به یک جور سمبُل آشفتگی و سردرگمی مدیریت فرهنگی ما هم خواهد شد. «سنتوری» داریوش مهرجویی ـ با این‌که اصلاً اثر ویژه‌ای در کارنامه‌ی درخشان سازنده‌اش محسوب نمی‌شود ـ با همان اکران محدودش در آن چند روز ملتهب پایانی جشنواره، موفق شد مشترکاً با «اخراجی‌ها» ـ که بی هیچ مشکلی از ابتدای جشنواره به نمایش درآمده بود ـ سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را دریافت کند و سازنده و تهیه‌کننده‌اش با خیالی راحت منتظر دریافت نوبت اکران عمومی برای فیلم‌شان شدند. مخاطبینی که موفق نشده بودند در جنگ‌های تن به تن روبه‌روی سالن‌های نمایش‌دهنده‌ی «سنتوری» در ایام جشنواره برنده شوند و خلاصه تماشای فیلم را از دست داده بودند، با صحبت‌های وزیر محترم ارشاد اسلامی مبنی بر این‌که اکران یک فیلم در جشنواره‌ی فجر مساوی با دریافت پروانه‌ی نمایش است، جانی تازه گرفتند و مطمئن شدند که در آینده‌ای نزدیک خواهند توانست روی پرده‌ی نقره‌ای سالن‌ها سینما به تماشای فیلم متوسط کارگردان محبوبشان بنشینند. آن موقع هیچ‌کس قادر نبود اتفاقات تلخ سال 86 را پیش‌بینی کند؛ هیچ‌کس. اما در اوایل سال 86 و بعد از کش و قوس‌هایی که همه به چشم یک بگومگوی ساده و حل‌شدنی می‌دیدند، ناگهان یک روز صبح وزیر محترم ارشاد با قاطعیتی مثال‌زدنی اعلام کرد که «سنتوری» هرگز اکران نخواهد شد، و همه با ناباوری سعی کردند بپذیرند که با قانون طرف نیستند بلکه با سلیقه طرف‌اند؛ با سلیقه‌ی اشخاصی که حتی قوانین خودشان را هم با اعتماد به نفسی عجیب و در چشم به هم زدنی نقض می‌کنند و از دست هیچ‌کس هم کاری برنمی‌آید. «سنتوری» هرگز اکران نشد و دلیل اکران نشدنش نیز هرگز اعلام نشد. این تصمیم مدیران ارشد فرهنگی کشور بود.

خب پس تا این‌جا چه شد؟ فیلمی در جشنواره‌ی رسمی این مملکت نمایش داده می‌شود و با استقبال شدید مخاطبان روبه‌رو می‌شود، اما مجوز اکران عمومی نمی‌گیرد و دلیل بلاهایی که گرفتارش شده هم اعلام نمی‌شود. فیلمی دیگر حتی برای نمایش محدود در جشنواره‌ی رسمی این مملکت نیز مجوز نمی‌گیرد، اما دو ماه بعد پروانه‌ی نمایش عمومی می‌گیرد و دلیل بلاهایی که این یکی گرفتارش شده بود نیز اعلام نمی‌شود. نتیجه‌گیری در چنین شرایطی بسیار بسیار ساده است. آن‌قدر ساده که نیازی به هیچ توضیح و تفسیر پیچیده یا مستندات دقیق ندارد. همه چیز به اندازه‌ی کافی روشن و واضح است. مدیران فرهنگی ما قاعده‌ای برای تصمیماتشان ندارند. آن‌ها هر جور صلاح بدانند رفتار خواهند کرد و هیچ مرجع رسمی در این کشور متعرض این اعمال سلیقه‌ی آشکار نخواهد شد. این البته بیش از آنکه به ضرر مخاطبان و هنرمندان تمام شود، به ضرر خود مدیران محترم خواهد بود. آن‌ها در این شرایطی که خودشان با دست خودشان فراهم آورده‌اند امکان ندارد که بتوانند حتی یک تصمیم قابل دفاع بگیرند (البته فکر کنم لازم نیست بگویم که قابل دفاع، نه از منظر خودشان!). تصمیمات فرهنگی تأثیرگذار در این روزها آشکارا مبتنی شده است بر ملاحظات غیرفرهنگی (شاید سیاسی) و «تفسیرهای شخصی». ما فعلاً با بقیه‌ی حوزه‌ها کاری نداریم اما در همین سینمای ایران این «مرجع تصمیم‌گیرنده» گاهی «شخص آقای هرندی» است، گاهی «شخص آقای جعفری جلوه» است، گاهی «شخص آقای شاه‌حسینی» است و همین‌طور تا آخر. گویا دوستان ما به این توجه ندارند که این مدیران هستند که روزی می‌آیند و روزی می‌روند؛ حتی اگر اقتداری مانند پادشاهان تاریخ برای خودشان دست و پا کرده باشند. اما آن‌که و آن‌چه باقی خواهد ماند هنرمندان، مخاطبان و سینما هستند و این‌ها که می‌مانند، از آن‌ها که رفته‌اند به نیکی یاد نخواهند کرد. این چیزها هستند که در حافظه‌ی تاریخی ملت‌ها باقی می‌ماند.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: