یک هفته است می خواهم از رییس بنویسم. فیلمی که به گفته ی دوست داران کیمیایی شاهکاری است در خور تحسین ، نمادی از تغییر سریع نسل . به قول خود کیمیایی روایتی از تغییر خاتمی تا احمدی نژاد. فیلمی که امین تارخ برنده اصلی آن را بازی گران می داند که نفهمیدم کنایه است به کیمیایی یا تمجیدی است از زحمات دوستانش. اما انگار نمی شود از رییس نوشت. نه به واسطه عظمت کار کیمیایی بلکه به احترام سابقه اش.
هیچ کدام ما نیستیم که نخواهیم پیشکسوتان و بزرگان سینما را بزرگ داریم. هیچ کدام از ما نیستیم که در دل قیصر را ، داش آکل را ... و حتی اعتراض را ستایش نکند. اما چه طور می توان از چنین کارگردانی چنین فیلم هایی دید و باور کرد رییس هم کار اوست.
رییس ملغمه ایست نوستالژیک از مدرنیسم. نوستالژی نه به معنای عمیق و تاثیرگذار آن شاید به جای آن باید چیز دیگری بگوییم . عناصر و آدم ها و مفاهیم قدیمی فیلم های کیمیایی در نزده می آیند می نشینند وسط کادر دوربین که دارد از یک آدم موبلند و یک خانم به شدت امروزی فیلم می گیرد. نمونه اش را زیاد می شود پیدا کرد ، چند تایش را هم اصلا نمی شود ندید. جایی که مهناز افشار و پولاد کیمیایی در ویلای پدر مثلا ثروتمند مهناز افشار هستند یک بخاری هیزمی نفتی قدیمی از ان ها که پدربزرگ هایمان حتما یک بار در کودکی دست و پایشان را باآن ها سوزانده اند نشسته وسط دکور. یکی نیست بگوید خانواده ای که دخترشان آخرین مدل بنز کوپه را سوار می شود پول ندارند یک بخاری گازی بخرند از زمان پدرجد شان تا به حال؟ یا جایی دیگر پولاد را پیرمردی پیدا می کند که قدیمی ترین مدل ممکن کامیون را دارد. شاید این یکی را بتوان ندید و گفت پیرمردی آشغال جمع کن بیشتر از این هم نباید سوار شود . اما کمی که به عقب تر برگردیم آدم های که ابتدای فیلم می بینیم که در زباله دانی معامله زمین می کنند . قیافه هایی دارند بی شک متعلق به دهه چهل و وقتی از ترس پولاد که با مو های بلند از زیر زباله ها بیرون می پرد و کمک می خواهد فرار می کنند باز سوار اولین مدل های بنز می شوند که وارد ایران شده . آن قدر این صحنه شبیه دهه چهل در آمده که اگر کسی نداند در آن زمان چنین زباله دان های عظیمی نبوده در ابتدای فیلم تصور می کند که فیلم قرار است در آن دوران روایت شود.
این سرک کشیدن های بی جا آن قدر زیاد است که داستان امروزی فیلم را تاحدی فتح کرده است. از سویی دیگر این اشاره ها به گذشته ای که گویا کیمیایی بیش از سینما عاشق آن است به شخصیت پردازی ها و فضا سازی های داستان هم نفوذ کرده اما به گونه ای این اتفاق نیز تصنعی از آب در آمده و کمکی به خط روایی آن نکرده است. نمونه ی خنده دارش شغل دوست توبه کرده ی قریبیان و تارخ است که باز بر می گردد به سر و کله زدن با فسیل های دوره پهلوی. او یک ماشین فروش است اما ماشین های عتیقه ی آن دوره را می فروشد . با این که این انتخاب با توجه به نگاه کیمیایی و اصرار او به این گونه بازی ها و آشنا پنداری ها با گذشته تصادفی نیست و آگاهانه صورت گرفته اما باز جای درست خود را در داستان نیافته است یک تصویر خام است که جلوی چشم تماشاچی می گذرد. تنها آشناپنداری که تا حدی در دل داستان جا افتاده است و بیرون افتاده و چشم آزار نیست تصویری است که از قرار دو دوست قدیمی در سینمای کهنه ی دوران کودکی شکل می گیرد. نگاه صحیح به گذشته ای که در دل داستان به بار نشسته.
رییس در حقیقت روایت بازگشت به گذشته است. مردی که برای پاک کردن تهمتی در گذشته بازگشته است. و پسرش که از گذشته تا امروز در همان راهی افتاده که زمانی او از آن گریخته. اما این بازگشت به گذشته و شتاب به جلو را بدون این همه توضیح و تفسیر نمی توان در داستان فیلم به خوبی لمس کرد و آن را از ابتدا تا انتهای فیلم شناخت.
فیلم سعی دارد با یک بازی تکراری گذشته را تکرار کند. گذشته ای که کیمیایی یکی از نماد های آن است. وقتی می گوییم کیمیایی لازم نیست حتی لحظه ای فکر کنیم تا نام قیصر به یادمان بیاید و برای بعضی های مان شاید همان لحظه کافی باشد که دیالوگ از یاد نرفتنی قیصر را نیز به یاد بیاوریم. اما آیا وقتی فیلمی از اسپیلبرگ را می بینیم انتظار داریم " ای تی " روی صفحه کت و شلوار تن کرده باشد و به جای تام هنکس بالا و پایین بپرد. آیا فیلم ساز حق دارد به اتکای به بهانه ی گذر از گذشته به حال و شرح این انتقال به قول خود او سریع دست به تکرار خویش برای هزارمین بار بزند. و حتی توانایی های بی شک خویش را نیز از بین ببرد. کسی نیست که کیمیایی را در دیالوگ نویسی به توانایی یاد نکند. اما قضاوت کنید . فیلم چند دیالوگ داشت که اگر بیرون از سینما می شنیدید شک می بردید کیمیایی نوشته باشد .
انتهای فیلم با غروری که به یقین شایسته ی یک پیشکسوت سینما نیست نوشته شده بود "فیلم ِ مسعود کیمیایی" . شاید اصطلاح درستی باشد چون به یقین این فیلم هر کس غیر از مسعود کیمیایی ساخته بود هیچ بیننده ای نداشت. اما فیلم حاوی هنر فیلم سازی کیمیایی نیست بلکه تنها نام کیمیایی را یدک می کشد. بله رییس شما هستید آقای کیمیایی.