فقط میماند اینکه در فینال فیلم دو قهرمان به هم میرسند تا به کمک هم فرار کنند. در فصلی اعصاب خرد کن با استفاده بیش از حد از دوربین روی دست و رنگهای قرمز کنترل نشدهای که بی قاعده کم و زیاد میشوند، دو قهرمان یکی با چوب و دیگری با هفت تیر مثل بازیهای کامپیوتری راهشان را از بین دشمنان باز میکنند تا در نهایت دست دختر در همکاری با ساواک رو شود و علی این بار زخم عشق را مستقیما از خود معشوق و با گلوله دریافت کند و البته معلوم نمیشود که اگر رویا با ساواک همکاری میکرده، پس دختری که صدای شکنجه شدنش را میشنویم و وقتی علی از اتاقش بیرون میآید او را نیمه جان (البته طبق صدایی که میشنویم) در اتاق کناری مییابد، چه کسی است؟ نهایتا نیز علی زخمی به کمک رضا که او هم به اندازه کافی زخمی است به پشت در میرسند و آنجا در یک کپی برداری فاحش از «بوچ کسیدی و ساندس کید» (جورج روی هیل، 1969) کمی از فک و فامیل هم احوالپرسی میکنند و بعد از در بیرون میروند و صدای گلولهها همراه با فید سفید به نشانه پاکی آنها صحنه را پر میکند.
پینوشت:
1- اول اینکه این فیلم بعد از «ده رقمی» ساخته همایون اسعدیان دومین فیلم تلویزیونی است که اکران میشود و این مسئله با در نظر گرفتن انبوه فیلمهایی که به علت کمبود سالن دیر مجوز اکران میگیرند یا اصلا مجوز اکران نمیگیرند، بیشتر از اینکه ناراحت کننده باشد برای مسئولین امور سینمایی ما شرمآور است و نکته اینکه ای کاش حداقل فیلم فروش خوبی میکرد تا میشد این مسئله را به عنوان علت اکران بیان و از آن دفاع کرد، اما این فیلم در سالنهای متوسط وسط و پایین شهر تهران و خصوصا در سانسهای آخر معمولا به علت به حد نصاب نرسیدن تماشاگران اصلا نمایش داده نمیشود. و منظورم از به حد نصاب نرسیدن چیزی در حد انگشتان دو دست است. اتفاقی که در تلاش اول خودم برای دیدن فیلم به وقوع پیوست.
2- نکته مهم در ساخت این فیلم این است که سعید تهرانی به شکلی عجیب مرز اشتباه در میزانسن یا استفاده از قاب را به جایی رسانده که گاه فیلم به یک فیلم هجو ژانر (اگر فیلمفارسی را ژانر بدانیم) بسیار نزدیک میشود. در واقع ای کاش او سعی میکرد تمام فیلم به این شکل ساخته شود تا تجربه کمدی جدیدی در سینمای ما رقم بخورد، اما با در نظر گرفتن کلیت فیلم واضح است که کارگردان اساسا نمیدانسته برخی صحنههایش چنین کارکردی دارند و او به شکلی کاملا جدی مشغول ساخت فیلمش بوده است. مثلا تصور کنید در فیلمهای وسترن که قهرمان و ضد قهرمان با چه نماهای کاملی به تصویر در میآمدند که معمولا قصد کارگردان در بزرگ کردن آنها و قدرتمند نشان دادنشان را به وضوح میشد فهمید. وقتی وسترنهای اسپاگتی ساخته شدند (و خصوصا آثار سرجیو لئونه)، هجو کارگردان در خصوص شخصیتها از نماهای ابتدایی داستان شروع میشد و نمونهاش افتتاحیه «روزی روزگاری در غرب» است که در قابی خالی ناگهان سر شخصیت منفی فیلم مثل یک عروسک فنری از کنار کادر داخل میآید. حال شبیه به همین نماها را در چند جای این فیلم میبینیم. مثلا در اولین برخورد رضا و مریم کاتهایی که از نماهای بسیار نزدیک از چشمهای این دو نفر به هم میخورد که (البته کاملا اتفاقی) شبیه به «خوب بد زشت» از آب در آمده است. یا اولین صحنهای که علی را در آن میبینیم که وقتی دوربین از پشت به او کاملا نزدیک میشود و سر او قاب را پر میکند، علی ناگهان با نگاهی غضبناک برمیگردد که بیشتر شبیه به چشم در چشم شدن قهرمان با دشمنش است، اما در همان لحظه ناگهان دست قهوهچی داخل کادر میآید و بشقاب نیمرو را جلوی علی میگذارد. یا نمونه دیگر نوشتن کلمه «طهران» در ابتدای فیلم به جای تهران است و نزدیکترین این موارد هجو به نمونههای واقعی خود فیلمفارسی فصل آبگوشت خوردن علی و مادرش است که علی جلوی سفرهای کوچک نشسته و منتظر است تا مادرش آبگوشت را بیاورد که نه تنها میزانسنی بسیار شبیه به فصل آبگوشت خوردن فردین و ظهوری در «گنج قارون» دارد، بلکه در همان لحظه آواز «یارو خودش خوب می دونه، که ما اونو از رودخونه...» از محلی نامعلوم در حال پخش است و حتی برای لحظهای باعث میشود فکر کنیم واقعا کارگردان به عمد قصد هجو آن صحنه را داشته است.
3- حتی با فیلمفارسی فرض کردن سربلند، و اینکه خود کارگردان در مصاحبهاش گفته واقعا قصد دارد خاطره فردین را زنده کند و اگر بتواند باز هم از این فیلمها میسازد، باز هم بعضی موارد قابل هضم نیست. مثلا اینکه چرا کارگردان از موسیقی عاشقانهای استفاده کرده که با آکاردئون نواخته میشود و در سالهای اخیر بیشتر در فیلمهای عاشقانه فرانسوی قابل مشاهده است؟ یا تکنیکی که در استفاده از رنگ به کار برده شده، معمولا در خصوص فیلمهایی با فضایی عمیقا فانتزی یا مثلا برآمده از داستان مصورها (مثل «شهرگناه») به کار میرود و مطلقا ربطی به فضای این فیلم ندارد. استفاده از این تکنیک چه تاثیر مثبت یا منفی بر فیلم گذاشته است؟ یا اینکه چند نفر پیدا میشوند که صحنههای اسلوموشن معشوقه کیک به دست برایشان خندهدار نباشد؟