ماجرای یک اتفاق، اتفاقی که مبین یک خاطره است، خاطرهای که در ساحت یک داستان بر پرده عریض سینما نقش میبندد، واگویهای از هزاران ناگفتههای جنگ، جنگی که ؛... روز سوم در تلاش است تا با در نظر گرفتن زمان فیزیکی ماجرای روایی خود را در قالب قابلیتهای فرمیک این تکنیک گنجانده و به تعریف آن بپردازد. البته باید دید این فرم و فضا در حال و هوای جنگ از دیدگاه حسین لطیفی به چه ترتیب بیان میشود، داستان سه روزهای که در بر دارنده آتش هیجان، ترس، شادی، شجاعت و غیرت است. بیشک باید در نظر داشت این اثر با تعریفی که از خود به نمایش میگذارد چقدر توانسته است موفق عمل کرده و ذائقه مخاطب را در این امر سیراب گرداند.
آغاز قصه به نسبت اهمیت موضوع آن در سکانس ابتدایی قابل تأمل است. آزادی از زندان، زندانی که در مجاورت شهری واقع شده است که چند روزی شاید تا سرنگونی آن باقی نمانده، اما هیچ اثری از آثار جنگ، حتی بازتابهایی کوچک که از این حال و هواست در آن دیده نمیشود و این اینقدر ساده لوحانه به نظر میرسد که شخصیت موردنظر از همه جا بیخبر وارد کارزار جنگ شده وضعیت را از دیدگاه مخاطب به فضایی طنزآمیز تبدیل مینماید، البته نمیتوان نادیده گرفت که مایههای طنز از همان ابتدا در بطن کار جریان داشته و با دیدگاهی متضاد به امر جنگ با استفاده از شوخیها و تکه کلامهای محلی و بومی در پی بازگو کردن اتفاقهای موجود در این واقعه هولناک است. گره خوردن شادیها و غمها به تناسب مفهومی که نقطهنظر کارگردان بوده و اثر را به سوی آنچه که او میخواهد سوق میدهد، بازتاب فرهنگی است که سالهای سال و در طول جنگی ناخواسته درون فردفرد ما جا افتاده و در حقیقت نگرشی نو را در تاریخ معاصرمان ترسیم کرده است.
شهر در بهم ریختگی اوضاع نابسامان جنگی به سر میبرد و تقریباً بیش از نیمی از آن سقوط کرده است جستجوی خانه به خانه برای تصرف کامل آغاز گردیده و بهانهای مناسب برای ایجاد گره و پیشبرد داستان فراهم میآید، فصل خوبی از روایت که سرشار از منطقی مناسب در جهت روایت اثر، با پرداختی مرتب و اجرایی صحیح پیش میرود و هیجان لازم را پیرو تعلیق بوجود آمده ، برای دنبال کردن داستان توسط مخاطب ایجاد میکند، دختری که مجروح شده است و بوسیله برادر، (به دلیل اینکه نمیتواند او را همراهی کند) زیر خاک پنهان میشود تا در فرصتی مناسب با بازگشت برادرش از آنجا بگریزند، در فصلهای بعد با تمرکز کلیت این جریان بر این ماجرا و ایجاد روایتی موزون به دلیل به کارگیری تکنیک (کراس کاتکنیک) «کاتهای هم عرضی و تقاطعی» که جریانهای پیش آمده را به صورت مونتاژی موازی نقل میکنند پیش میرود؛ در اینجا در اصل سینمای تدوینی اتفاق میافتد و خرده روایتها بر این اساس به صورت موازی در روایت کل تعریف میشوند که به همین سبب میتوان به توانمندی حسین لطیفی در پرداخت چند روایت در یک زمان براساس این تکنیک اشاره کرد. که موفقیتی نسبی را برای او به همراه داشته است؛ درست در همین جاست که تلاقی اتفاقها در نقطهای مشترک گرد هم میآیند تا ماجراهای تلخ و شیرین و (شور) را به تماشا بگذارند ... به هر حال باید اعتراف کرد که حسین لطیفی تا حدود زیادی از پس این مقال برآمده است که فصل موفق فیلم را از جهت بسیاری از نکات میتوان در این قسمت مشاهده کرد. برای حسین لطیفی و فیلمی که در جشنواره بینالمللی فیلم فجر عنوان نخست را کسب میکند و کاندید 12 سیمرغ بلورین از هیئت داوران میباشد جای بسی تأمل است که حفظ راکورد در آن رعایت نمی شود (ماجرای تفنگ دوست رضا (برادر سیمره) که برای نجات سمیره او را پنهانی از وی میرباید و دوستش پس از متوجه شدن آن و قیل و قال طنزآمیزش قانع میشود که تفنگش از نوع قنداق دار است، پس از مراجعه رضا متوجه میشویم تفنگ در دست او هم از نوع تا شوست و قنداق دار نیست و آن قیل و قال و این گونه حفظ راکورد هم ... و نکته قابل توجه دیگر آنکه در پرده عریض سینما و دکور جنگی در وضعیت جنگی چه بهتر بود که در بک گراند (پس زمینه) صحنههایی از زندگانی روزمره و حال و هوای امروز اهالی مثل حرکت ماشینها در اکستیرم لانگ شات دیده نمیشد تا مخاطب تیزبین را دچار چالش ننماید!؟ خواستگار سمیره (فؤاد) هم اکنون یک افسر ارشد رژیم عراق است که با اشغال خرمشهر و تصاحب خانه سمیره بیخبر از همه جا خاطرات گذشتهاش را مرور میکند و نقطه اوج داستان درست در جایی است که سمیره از زیر خاک بیرون میآید و از قرار افسر عراقی به خانه سمیره باز میگردد و در همین حین با سمیره مواجه میشود در کشاکش ماجرا (فؤاد) خواستگارش به آنها میرسد و او را از پای درمیآورد تا اینکه پس از مشاجرات لفظی سمیره و او برادرش (رضا) با گروهی که به همراه اوست به سراغ او آمده نقطه عطف تلاقی روایتهارا رقم میزند و کشمکش را در این زمان به اوج خود میرساند و با صحنههایی از مواجهه رمانتیک خواستگار سابق (فؤاد) با سمیره؛ برادر موفق به نجات او شده تعقیب و گریز برای فصل پایانی آغاز میشود. هر چند که صحنههایی از رشادت و دلیری مبارزان علیه ماشین جنگی عراق تا حدودی با رهبری تکاور ارتشی همراه آنها تا حدودی منطقی به نظر میرسد اما در بعضی مواقع همان حال و هوای مصنوع بعضی از فیلمهای از این دست را برای ما یادآور میشود، موفقیت در مرحله اول نجات سمیره بدون هیچ خونریزی پایهگذار سنگر گرفتن در کانال و به قولی مجالی برای وصیت و بیان آرزوها و معارفه شخصیتهایی در آن فصل از فیلم است که به نظر ضرورتی نمیتوان برای آن یافت جز آنکه اثر به حاشیه رفته و با شعاری شدن، متن از دست میرود و مخاطب را لحظاتی از جریان اصل فیلم دور میکند، هر چند که مایه طنز در این مرحله سعی دارد به نوعی فیلم را از این وضعیت خارج کند که در عمل موفق نیست.
رزمندگان ناجی سمیره رفته رفته با در برگرفتن نمادهایشان که در طول فیلم به آنها پرداخته شده است به شهادت میرسند تا دوباره سمیره و فؤاد با رویارویی و رسیدن به یکدیگر نقطه پایانی را رقم بزنند و این بیان استعاری در پاراداکس که در درونش نهفته است. پایان بندی روایت ناگفته ایست که میتواند بیانگر تمام افکاری باشد که دغدغه حسین لطیفی برای خلق این اثر بوده است؛ در حقیقت سمیره در حکم دختری پر و بال گرفته و محیای ازدواج میتواند در حکم استعاره از خرمشهری باشد که برای مقطعی از زمان گرفتار و گروگان ناخواسته در دست رژیم عراق بود و با رشادت فرزندان این مرز و بوم سرانجام به مام میهن باز میگردد. . به هر حال این اثر نخستین تجربه سینمایی حسین لطیفی در سینمای دفاع مقدس(جنگ) است که بابازی خوب بازیگران، فیلمنامه بکر و استفاده از امکانات سینمایی (البته در مقاطعی) توانسته است موجبات موفقیت این اثر را در دیدگاه داواران بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر تأمین کند.
امید است با توجه به این امر در آیندهای نزدیک شاهد آثار بهتری از این کارگردان خوش ذوق و خلاق باشیم.