خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
16 مرداد 1386

اقتباس سینما از ادبیات یکی از کهنه کار ترین متد های فیلم سازی است که فیلم ساز با در نظر داشتن داستان و روح داستان به ساخت فیلم می پردازد. گونه ای که این روزها در سینمای ما هم بسیار مورد توجه فیلم سازان و مسئولان سینمایی قرار گرفته است. اختصاص دادن یک بخش مجزا در جشنواره بیست و پنجم فجر برای این گونه ، نمایش نمونه های خوب داخلی و خارجی در آن نشان از توجه مدیران سینمایی ما برای ساخت این گونه فیلم هاست.  گونه ای که در سینمای ما کم سابقه است ولی بی سابقه نیست و به رقم فیلم های کمی که با این روش تهیه شدند اما سابقه درخشانی دارد. "گاو" شاید نمونه ی کاملی باشد از توانایی ها و ظرفیت های سینمای ما در به تصویر کشیدن ادبیات ایرانی. داستان واقع گرایانه ساعدی و کارگردانی مثال زدنی مهرجویی. اقتباس سینمایی را اما بیشتر با کار های پوراحمد می شناسیم. قصه های مجید که چند قسمت آن در قالب فیلم های سینمایی درخشانی ارایه شد و خواهران غریب تلاش قابل تحسین پور احمد در به تصویر کشیدن  ادبیات در سینمای ایران است. مجموعه ای که مرتضی آوینی از آن  به عنوان ایرانی ترین و بی پیرایه ترین فیلم هایی که دیده است نام برده و بسیار آن را ستودند و مخاطبان بسیاری پیدا کرد. تقابل صحیح کارگردانی چون پوراحمد با نویسنده ی توانایی مانند مرادی کرمانی است اثری چنین بزرگ می آفریند.
اما اقتباس سینمایی از ادبیات این سال ها داستان دیگری دارد. در دوره ای که بسیاری ضعف اساسی سینمای ایران را در فیلم نامه های بی مایه و کم پرداخت می دانند به یقین یکی از راه های پسندیده دست به دامن ادبیات داستانی شدن است. ادبیاتی که برکت قلم توانای نویسندگان ایرانی آن چنان پر مایه هست که به داد سینمای ما برسد. اما با نگاهی دقیق تر به فیلم های اقتباسی جشنواره بیست و پنجم در می یابیم که این روند در عمل چندان نیز موفق نبوده. اگر اتوبوس شب پوراحمد که کار کشتگی و تیزهوشی کارگردان در این فن را یدک می کشد را کنار بگذاریم، فیلم های دیگر این گونه ای هر کدام به گونه ای به شکست منتهی شده اند. " آن که دریا می رود" را آرش معیریانِ "پر فروش ساز" و استاد سینما ساخته که به اعتراف تهیه کننده ی آن فیلمی از آب در نیامده که ارزش اکران داشته باشد. فیلم نامه فیلم را همان "حبیب احمدزاده" ای نوشته است که فیلم نامه "اتوبوس شب" را با پور احمد تنظیم کرده است. فیلم موساییان هم که اقتباسی از مراد کرمانی است گویا به خوبی کار های قبلی او نیست.
از این ها که بگذریم، "پاداش سکوت" شاید بحث انگیز ترین اقتباس سینمایی امسال باشد. فیلمی که بر اساس داستان بحث انگیز " من قاتل پسرتان هستم" نوشته ی احمد دهقان ساخته شده، یا حداقل فیلم بر این مدعاست که به آن داستان نظر داشته است. داستان تلخ اما واقعی که به واقعیت های جنگ می پردازد و یکی از تلخ ترین هایش را بازگو می کند.
داستان نیز در ابتدا مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت . عده ای دهقان را استحاله شده دانستند و دیگرانی که همیشه میخ بر تابوت زندگان می کوبند او را نویسنده ای ماتریالیست خواندند که داستان هایش بویی از ایمان شرقی ندارد. داستان در میان بسیاری از موثرین حوزه فرهنگ (موثر نه به واسطه هنر و توانایی که نفوذ و رابطه) منفور و کفر آمیز بود. و شاید ناکامی پاداش سکوت در روایت " من قاتل پسرتان هستم" را باید در این جستجو کرد. بعد از جشنواره با احمد دهقان که صحبت می کردیم از فیلم راضی نبود و یک چهارم پایانی را که به داستان او پرداخته بود را بیش از حد احساساتی یا به قول خود من هندی می دانست. و همه این ها شاید بر می گردد به فشار هایی که با آن خواسته بودند داستان فیلم را به نفع نضرات خودشان مصادره به مطلوب کنند.
فیلم داستان مردی را روایت می کند که دوستش را در جنگ به قتل رسانده اما نه از سر خوشی یا دیوانگی یا از سر منفعت طلبی بلکه از ترس مرگ و از ترس سر وصدایی که دوست زخمی اش درست کرده بود. درست مثل داستان. اما این روایت تنها 15 دقیقه آخر فیلم است. فیلم شخصیت اصلی اش را در جست و جویی نشان می دهد برای اثبات قتلی که کرده . اما در حقیقت این جست و جو عملا یافتن دوستان دوران جنگ است که حالا سرنوشت هر کدام را به گوشه ای پرتاب کرده و بلایی به سرشان آورده. این جست در عمل مخاطب را از "اکبر منافی" که قاتل داستان است دور می کند و ذهن او را مشغول ماجرا های دیگران می کند. ماجرا هایی که در تقابل با خط سیر اصلی داستان درست تعریف نشده اند و انگار به داستان آویزان شده اند. شخصیت هایی که شاید اضافه می شوند که با تلخی های ماجرای شان تلخی داستان اصلی را بکاهند و بیشتر با این کار به فیلم صدمه می زنند تا برای آن فضا سازی کنند. فیلم قصد داشته شخصیت اصلی خود را در جست و جوی آرامشی نشان دهد که به واسطه قتل همرزم اش از دست داده است. اما به جای آن دوستان دوران جنگش را نشان می دهد که از جلو دربین رد می شوند و ماجرای شان بی مقدمه فاش می کنند و می روند بدون این که به پرداخت خط اصلی داستان و فضا سازی های آن کمکی بکنند.
فیلم اما به جز ضعف شدید فیلم نامه که باید آن را از عامل فشار بر فیلمسازان در روایت داستانی چنین تلخ دانست ، فیلم بسیار خوب و خوش ساختی است. کارگردانی میری مثل همیشه خوب و بی عیب است. بازی او با افکت های صوتی و صدا و حضور آب در خیال " اکبر منافی" آن قدر به جا و هنرمندانه است که هر بیننده ای را تحت تاثیر قرار می دهد. این بازی هوشمندانه شاید جور ضعف فیلم نامه در پرداخت فضای داستانی را می کشد و فیلم را تا پایان سر پا نگه می دارد. از بازی های بی عیب فیلم نیز نمی توان گذشت. بازی هایی که بسیاری از آن ها لایق نامزدی و حتی دریافت جایزه بودند. بگذریم که به یقین امیر اثباتی مستحق سیمرغ بود. با آن طراحی نامتعارف حور در یک استخر پرورش ماهی.
به یقین فیلم همان قدر که مورد جفای موثرین حوزه فرهنگ(باز هم می گویم نه به واسطه هنر و توانایی که به واسطه ی نفوذ) قرار گرفت، مورد ظلم داوران جشنواره نیز واقع شد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: