میتوان گفت فیلمنامه اصلی ترین نقطه قوت فیلم نقاب محسوب میشود. تلاش فیلمنامهنویس با استعدادی چون پیمان قاسمخانی برای هر چه پیچیدهتر کردن معماهای فیلم و رو کردن حیلههای جدید برای رو دست زدن به بیننده حتی تا آخرین لحظات فیلم عمدتا موفق از آب در آمده و ایراد زیاد و خیلی عجیب و غریبی به فیلمنامه نمیتوان گرفت، شاید در این حد که مشخص نمیشود پودری که نیما به خورد قربانیان خود میدهد چیست و اگر خواب آور باشد که اساسا اصل قضیه را منتفی میکند، اما اینها لطمه چندانی به چینش خوب معماها نمیزند. البته کارگردانی کاظم راست گفتار هیچ نکته خاص و خارق العادهای در بر ندارد و بیشتر از تمهیداتی ساده و دستمالی شده مثل پل تداعی از لیوان نصفه دوغ به خاطره سیاه و سفید روژین از لیوان سمی که خواهرش روناک میخورد تا خودکشی کند و یا متقابلا یادآوری خاطرهای دیگر توسط نیما در صحنه پایانی جلوی آینه. استفاده از نحوه نمایش کلیپ گونه برخی از اتفاقات با تدوین سریع موسیقی و تصویر نیز پس از یکی دو بار تکراری به نظر میرسد و این شائبه به ذهن متبادر میشود که شاید راست گفتار برای فرار از ایجاد وضعیتهای جدید به وسیله صحنهپردازی و دیالوگ و پرداخت آنها، با این نحوه نمایش سعی در عبور سادهتر از این لحظات را دارد. عمده جذابیت فیلم بیشتر مرهون بازی سه بازیگر اصلی فیلم است که تلاششان برای نمایش شخصیتهایی دوگانه موفق از کار درآمده است و بازیهای خوبی ارائه دادهاند. همچنین موسیقی فیلم هماهنگی خوبی با داستان دارد و تصویر برداری که عمدتا در دبی انجام شده نیز به مدد تدوین خوب فیلم متناسب و دارای ریتم کنترل شده است. اما بعد ...بیایید یک بار دیگر نگاهی به داستان فیلم بیاندازیم، اگر بخواهیم داستان را سر راست تعریف کنیم میتوانیم بگوییم که روژین (سارا خوئینی ها)، دختری که تحصیلکرده ادبیات نمایشی در انگلستان است به ایران بر میگردد تا انتقام خواهرش روناک (ماه چهره خلیلی) را از کامران (امین حیایی) و نیما (پارسا پیروزفر) بگیرد، چرا که بعد از ازدواج کامران با خواهرش و بخاطر اذیتهای کامران، روناک به نیما نزدیک میشود و پس از اغفال توسط نیما خودکشی میکند، بلایی که نیما و کامران با یک نقشه حساب شده برای تلکه کردن زنهای ساده به سرشان میآورند و قصد دارند با پولش رستورانشان را در دبی گسترش دهند. روژین نام نگار را انتخاب میکند و برای مطمئن شدن از اینکه چه بلایی بر سر روناک آمده به دبی میرود و با کامران ازدواج میکند و الباقی قضایا. این فیلم محصول 1383 و دومین فیلم کاظم راست گفتار پس از عروس خوش قدم است و ناگفته پیداست که سه سال منتظر دریافت پروانه نمایش بوده است. فی الواقع میتوان گفت این فیلم دومین غافلگیری اکران در دوران وزارت آقای صفار هرندی پس از دادن مجوز اکران به مکس(سامان مقدم) است. روزگاری، در دولت اصلاحات، ساخت و نمایش فیلمی مثلا مثل آواز قو یا مصائب شیرین ((مفسده برانگیز)) محسوب، و بعضا برای زیر پانزده سال ممنوع اعلام میشد و تازه مگر داستان آن چه بود؟ پسر و دختری که به هم علاقه دارند و ننه بابایشان اجازه ازدواج نمیدهند و آن دو نفر تحت هر شرایطی بر حرفشان ایستادگی میکنند. حال، با پیشرفتی عظیم، با فیلمی مواجهیم که محور آن نه رابطهای عاطفی، که خیانت است، فیلمی که اگر در زمان خاتمی اکران میشد واویلایی به راه میافتاد آن سرش ناپیدا. دقیقتر نگاه کنیم، زنی که برای کشتن یک مرد ابتدا به جهت جلب اعتماد با او ازدواج میکند، مردی که به قصد سوء استفاده و وادار کردن یک دختر به خیانت با او ازدواج میکند، با فاسق او همدست است، بر سر مدت زمانی که طول میکشد تا همسرش به او خیانت کند با همدستش شرط بندی میکند، در اتاقی دیگر مینشیند و به صورت زنده نمایش خیانت همسرش را تماشا میکند، و وقتی در مانیتور میبیند که زن بی خبر از حضور او در اتاق کناری با صدای بلند میگوید که شوهرش را برای مرخصی به شمال فرستاده در حرکتی محیر العقول در سینمای بعد از انقلاب ما شصتش را به سمت تصویر مانیتور میگیرد! (خودتان را خسته نکنید، نظیر ندارد. شاید مشابهش کلوزآپ از پشت ِصحنه قر دادن باسن حمید لولایی در فیلم قاعده بازی ساخته احمد رضا معتمدی در جشنواره گذشته باشد که آن را هم انشاءالله در اکران خواهید دید). در سینمایی که وزیرش معتقد است کتاب خوب کتابی است که باید بتوان آن را در جمع خانواده خواند! و در همان حال اصلی ترین جشنواره سینمایی کشور را نیز عامدانه سمت و سویی اجبارا جنگی میدهد و باعث ساخت فیلمهای جنگی بدی میشود که نه خواص را راضی، و نه در اکران فروشی میکنند (به اخراجیها فکر نکنید)، آنهم در مملکتی که مردمش با دیدن یک یانگوم از شدت شیفتهگی دو روزه به این نتیجه میرسند که یا خودشان یا خواهرشان یا دخترشان یا دختر خالهاشان به نحوی از انحاء شبیه به یانگوم است، آنهم به کمک نشریات زرد بیشماری که البته سلف ِخلف او یعنی اوشین بیچاره از داشتنش محروم بود (و البته همانهایی که آن سالها را به یاد دارند میدانند که چگونه به وسیله نسخه مثله شده آن سریال واژه تاناکورا وارد عرصه تجارت! این مرز و بوم شد و ماند)، چه اتفاقی افتاده که حالا فیلمی مثل نقاب اکران میشود و صدای کسی هم در نمیآید؟ اصلا انگار نه انگار که فیلم با اندکی تغییر همان بی وفای آدریان لین است. خب چه ایرادی دارد؟ شبهای زاینده رود و نوبت عاشقی را هم اکران کنید تا آقای مخملباف دیگر مجبور نباشد آسیا گردی کند و فیلمهایی بسازد که حالا دیگر حتی صحنههای اروتیک هم دارد. واقعا تعظیم عرض می کنم آقای وزیر، من به این قدرت شما در هماهنگ کردن تمامی موافقان و مخالفان و مداحان و منتقدان و آگاهان و ناآگاهان برای ساکت شدن در برابر هر آنچه که هست و دم بر نیاوردن هیچکدامشان تعظیم میکنم. کم کم دارید کاری میکنید که واژه عجیب در سینمای ما بی معنا شود. شما کاری را کردید که صدتا اصلاح طلب هم از پسش بر نمیآمدند. حالا نمیدانم باید از شما تشکر کنم یا ... ؟