خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
1 اردیبهشت 1387
15 بهمن 1386
13 بهمن 1386
8 بهمن 1386
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
9 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
4 اردیبهشت 1387
17 آبان 1386
21 مهر 1386
11 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 مرداد 1386
25 بهمن 1385
16 بهمن 1385
16 بهمن 1385
28 آبان 1386
14 مرداد 1386
27 مرداد 1386
15 مرداد 1386
26 آبان 1386

فیلم استفاده بسیار خوبی از تصور رایج نسبت به زوج کمدین جبلی طهماسب می‌کند. نمایش فضای رفاقت و بیننده‌ای که همیشه منتظر یک سوء تفاهم ساده است تا کمی بخندد، کمی غصه بخورد و در آخر هم همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود. اما تعلیقی که برخلاف این روند وارد فیلم می‌شود و قرار است همه چیز را به هم بریزد در نهایت بر علیه خود عمل می‌کند و نتیجه همان چیزی می‌شود که در بقیه فیلمهای جبلی طهماسب اتفاق می‌افتد. نکته‌ای که می‌توانست به نقطه قوت فیلم تبدیل شود با چند سهل انگاری ساده و خصوصا ضعفهای فیلمنامه باعث شده تا فیلم به شدت افت کند. در نظر گرفتن سرعت در ساخت فیلم باعث شده تا کارگردان برخی ضعفهای واضح فیلمنامه را جدی نگیرد و در عین حال برخی مایه‌های کمیک فیلم که جای کار بیشتری داشت نیز از دست برود. مثلا ایده به دنبال یک زن سابقه‌دار گشتن در میان زنان خیابانی توسط دو مرد که ظاهر موجهی دارند با بسط و پرداختی مناسب می‌توانست موقعیتهای کمیک بسیار خوبی ایجاد کند و هم به طور مثال از این ضعف جلوگیری کند که چطور ممکن است وقتی دو نفر به دنبال رد زنی می‌گردند که سارق مسلح سابقه دار خطرناکی است، در برخورد با اولین فاحشه خیابانی به مقصود خود برسند. یا همچنان که پرداخت تصویری صحنه‌های حضور دو رفیق در مکان‌هایی نامانوس (کافی‌شاپ و بازداشتگاه) به کمک بازی خوب بازیگران قابل قبول از آب درآمده، و مثلا در ادامه ایده استفاده از موسیقی ماشینی که سارقین در آن هستند بر روی تمام صحنه در زمان تعقیب و گریز به ایجاد فضای کمیک کمک می‌کند و اضافی به نظر نمی‌رسد، باز ضعف فیلمنامه در عدم ایجاد بهانه‌ای مناسب برای پیاده شدن زنها (که مشخصا به قصد دور کردن آنها از صحنه درگیری که لحظاتی بعد به وجود می‌آید انجام شده است) و نیز در نظر نگرفتن این مسئله که دو سارق حرفه‌ای زرنگتر از این هستند که متوجه نشوند یک خودرو (که ظاهری خاص هم دارد) کیلومترها و آن هم در جاده‌ای خلوت مشغول تعقیب آنهاست، باعث از بین رفتن تاثیر صحنه قبل می‌شود. و یا در ادامه مشخص نمی‌شود پلیس از کجا و دوباره سربزنگاه سر و کله‌اش پیدا می‌شود، یا اینکه علت حضور دزدها در مخفیگاهی که دور تا دورش بشکه‌های سوخت است و امنیتش از یک خانه معمولی هم پایین‌تر است لابد صرفا به این دلیل است که لحظاتی بعد بشکه‌ها منفجر شوند و مسیر داستان را عوض کنند. حتی طولانی بودن تعقیب و گریز و نمایش قهر کردن دختر از پسری که در سرقت دست داشته و در ادامه رفتن پسر به سراغ یک دختر دیگر، فقط به دلیل ایجاد محلی برای متلک پرانی‌های شخصیت‌های اصلی داستان است و هیچ کارکردی در پیشبرد داستان ندارد و به ساده‌گی قابل حذف است.
 در کل دقت صرف کارگردان برای افزایش لحظات کمیک به هر بهانه‌ای باعث شده تا توجه چندانی به منطق حوادث نشود و جدای از این مسئله همین دقت نیز از آنجایی که با محافظه‌کاری همراه بوده تاثیر لازم را ندارد. برای مثال یکی از مشکلات فیلمهای جبلی طهماسب مد نظر قرار دادن قواعد تلویزیون به هنگام ساخت است و نمود این مسئله در این فیلم هم در گریمها و پوششها به شدت محسوس است (مثل پوشش و گریم زن خلافکار یا صحنه‌ای که به عزیز از روی زیرپوش شوک الکتریکی می‌دهند)، هم در بسط خطوط فرعی داستان، و اساسا در بیشتر لحظات کمیک (مثل جستجو بین زنان خیابانی)، که این محافظه کاری طبق معمول به شدت به کیفیت فیلم لطمه زده است.
 اما مهمترین اتفاقی که فیلم با تمرکز بر آن می‌توانست به اثر بسیار بهتری (و شاید بهترین اثر جبلی طهماسب) تبدیل شود چرخش ناگهانی فیلم به سمت کمدی سیاه است. انتخاب هوشمندانه کارگردان در شروع فیلم با فلاش بک، تاثیر زیادی بر بیننده‌ای می‌گذارد که پس از گذر یک ساعت از زمان فیلم و فراموشی نسبی افتتاحیه ناگهان به زمان حال بر می‌گردد. از اینجاست که اگر چه فیلم روند درستی را طی می‌کند و لحظه به لحظه تلخ‌تر می‌شود( عزیز که در توهم کشتن حبیب جنون گرفته، حبیب که زخمی به آن سوی مرز گریخته و اکنون به سل مبتلاست، زن و بچه هر دو که ترکشان کرده‌اند) اما باز هم همان مشکل به سراغ فیلم می‌آید. اطلاعات نصفه و نیمه و حوادثی که مسیرشان درست مشخص نمی‌شود. از سرگذشت حبیب پس از شلیک اطلاعات واضحی به دست نمی‌آید جز اینکه او با پای زخمی از مرز و از نقطه‌ای که به ظاهر به شدت تحت نظر است رد شده (چطور؟) و سپس در کشوری که آن هم مشخص نمی‌شود مدتی دلالی ماشین می‌کرده و در طول چند سال وضع مالی‌اش بسیار خوب شده (بگذریم از اینکه چگونگی این اتفاق و این که چرا حبیب در ایران به همین کار رو نیاورده بود هم معلوم نمی‌شود)، اینجاست که با مشخص شدن این مسئله که حبیب صرفا فقط هفت هشت سالی ایران نبوده، تمام تصاویر مربوط به ورود او به ایران و جمله‌هایی که پشت تلفن مشخص نیست به چه کسی می‌گوید (اینجا خیلی بزرگ شده، کلی پل ساختن ...) و کلمات انگلیسی که بعضا در جمله‌هایش به کار می‌برد غیر منطقی به نظر می‌رسد. از سرنوشت خانواده حبیب و عزیز چیزی معلوم نمی‌شود و حبیب با یک جمله سر و ته این مسئله را هم می‌آورد، و در نهایت اتفاقی که می‌توانست نقطه پایانی صحیح بر فیلم باشد رخ نمی‌دهد و به جای اینکه بر مبنای روند قصه حبیب و عزیز با پولها فرار کنند یا اینکه مثلا بر سر تصاحب پولها یک یا هر دوی آنها کشته شوند، همه چیز با یک مهمانی و مراسم تحویل پول به بانک با یک کف مرتب! به پایان می‌رسد. احتمالا و صد البته به دلیل اینکه اینجا ایران است و پایان تلخ یا ضد اخلاقی آن هم برای یک کمدی غیر قابل تصور است، لابد چون بر فروش فیلم (و حتی احتمالا تعداد مشتریان حامی مالی فیلم) تاثیر منفی می‌گذارد. و صد البته این امر هم نشانه دیگری است بر همان محافظه‌کاری فیلمهای این دو کمدین که پیشتر ذکر شد.
پی‌نوشت: می‌دانم که هیچ ربطی ندارد ولی دفتر سینمایی جبلی طهماسب در خیابان نیلوفر تهران واقع شده، یعنی همانجایی که چند صحنه (مثل پیاده شدن خلافکار فیلم برای گل خریدن و یا پیاده شدن زنها کنار دکه روزنامه فروشی) در آن فیلمبرداری شده، که صد البته ربطی به ارزان تمام کردن فیلم ندارد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: