مراقبت کردن. یان واگنر. مستند. لهستان.
بخشی از زندگی روزمره یک مرد جوان و کارش که طبابت در یک کلینیک خاص است و به مراقبت از کودکانی میپردازد که وضعیت جسمی وخیمی دارند.
شروع فیلم اگر چه با معرفی فضای محل کار پزشک خسته کننده است اما قسمت دوم که بیشترین بخش از فیلم را در بر میگیرد، تصاویر تکان دهنده و تاثیر گذاری است از مراحل شستشو و تعویض پانسمان یک کودک حدودا شش ساله که گویا از یک بیماری پوستی رنج میبرد. شدت وخامت بیماری کودک که پزشکان ناچارند برای مراقبت از پوستش تمام بدن او را پانسمان کنند طوری که تنها پنجه دستها و سرش آزاد میمانند، حتی خود وضعیت دستها که پنجه و انگشت ندارند و کودک برای گرفتن وسایل از ساعدش استفاده میکند و صورتش نیز که تحت تاثیر زخمهایی که شبیه به سوختگی شدید است ظاهری کریه پیدا کرده، در مقابل ِآرامش پزشک که مثل یک فرشته مجسم سعی میکند با ترفندهایی درد کودک را کمتر کند و همزمان او را آرام کند و نیز همه چیز را عادی جلوه بدهد، لحظاتی تاثر برانگیز را تشکیل میدهند که با تصویری از تنهایی و سکوت پزشک در هنگام استراحت به زیبایی به پایان میرسند. واقعیتی گیرا و تلخ و بدون شعار و زیادهگویی.
روی خط. محمد صوفی. داستانی. ایران (تهران).
زنی مسن پایش داخل ریل قطار گیر میکند و در اثر تصادف با قطار کشته میشود. شوهر او در اثر فشار این حادثه تصمیم میگیرد به همان شیوه خودکشی کند. بنابراین فردا صبح خانه را به قصد نشستن روی ریل قطار ترک میکند. او که دچار مشکل شنوایی است و از سمعک استفاده میکند برای نشنیدن صدای قطار سمعک خود را بیرون میآورد و منتظر میماند اما در چند مرحله و هر بار وقتی به بهانهای ریل را ترک کرده قطار میآید و عبور میکند. آخرین بار وقتی قطار میرسد این خود اوست که جرات مواجهه با مرگ را ندارد و از روی ریل میگریزد. در نهایت در راه بازگشت به خانه چون سمعک به گوش ندارد صدای کامیونی که به او نزدیک میشود را نمیشنود و در اثر تصادف ناخواسته با آن کشته میشود.
فیلم روایت بسیار سادهای دارد و از آنجا که بیشتر زمان فیلم ما تنها با شخصیت پیرمرد و تشویشهای درونی او بین مرگ و زندگی مواجهیم، دیالوگ چندانی رد و بدل نمیشود و عموما کارگردان با تقطیعهای صدا به شکلی که پیرمرد آنها را میشنود داستان را پیش میبرد. اما مهمترین صحنه فیلم نمای اول و لحظه کشته شدن زن است که در حالی که او مشغول فریاد زدن و کمک خواستن است در نمایی لانگ شات قطار با سرعت به او نزدیک میشود و نما وقتی کات میخورد که قطار تقریبا به یک متری زن رسیده و هیجان صحنه در بالاترین حد خود است. تاثیر این صحنه تا حدی بود که بلافاصله بین تماشاچیان زمزمهای در گرفت و همه از هم میپرسیدند که این صحنه چطور فیلمبرداری شده است. در جلسه نقد و بررسی با حضور کارگردان مشخص شد که او با هوشمندی این نما را فریم فریم و به شیوه کارتونهای «استاپ موشن» فیلمبرداری کرده است.
در خانه ما. مریم کشکولی نیا. انیمیشن. ایران (تهران)
کودکی با تشبیه کردن اعضای خانوادهاش به عروسکهایش آنهار را معرفی و توصیف میکند.
یکی از بهترین آثار ارائه شده در این دوره از جشنواره چه بین آثار انیمیشن و چه در بین کل آثار. کارگردان با استفاده از نریشنی که به صورت شعر گفته شده و دو چندان کردن جذابیت آن با اجرای یک کودک و صدای کودکانه او، در حالی تصویر دنیای خیالی کودک را از طریق صدا به خوبی ارائه میکند که در عین حال، تصاویری ساده آنها را همراهی میکنند که حاصل تبدیل شدن تصاویر عروسکها و انسانها به یکدیگر (از طریق خطوطی عادی و بدون کار گرافیکی فوقالعاده) هستند. اثری بسیار زیبا که ارزش چند بار دیدن را دارد.
یک نفر اضافی. بورخا کوباگ. داستانی. اسپانیا
زنی همسر و پسر نوجوانش را ترک میکند و آن دو صبح و پس از برخاستن از خواب متوجه این مسئله میشوند. مرد به آسایشگاه سالمندان میرود و مادر همسرش را که چند سال پیش به آنجا برده و رها کردهاند به خانه میآورد تا آنها بتوانند به این وسیله زن را وادار به برگشت کنند و هم اینکه تا برگشتن زن، او کارهای خانه را انجام دهد. این در حالی است که پدر و پسر کاری بجز خوردن و خوابیدن و تا نیمه شب تلویزیون نگاه کردن و زباله سازی انجام نمیدهند. در نهایت مرد پس از تماس با همسرش متوجه میشود که پیرزنی که به خانه آورده مادر همسرش نیست و زنی است که گویا دچار اختلال حواس است. اما او از سر تنبلی این مسئله را برای پسرش آشکار نمیکند و ترجیح میدهد به همین شکل به زندگی ادامه بدهند.
فیلمی که به وضوح داستانگویی سرراست را مد نظر دارد. اگر چه کارگردان بیشتر توجهش را بر هر چه غافلگیر کنندهتر بودن پایان فیلم قرار داده، اما ترجیح داده در عین حال بر خلاف روال فیلمهای کوتاه (حداقل در مدت زمان 16 دقیقه) فیلم بیشتر بر مبنای شخصیت پردازیاش پیش برود که البته چندان هم ناموفق نیست. هر چند که بر خلاف آنچه که به نظر سعی کارگردان بر آن بوده وجوه کمیک فیلم چندان جذاب از کار در نیامدهاند و فقط سرعت کارگردان در به هدف رساندن سوژه (که اگر به دست کارگردانان تلویزیونی وطنیمان میافتاد قطعا از آن یک سریال پر سوز گداز بیرون میکشیدند) قابل توجه است.
هسی جیمز. یوهانس ویلاند. انیمیشن. آلمان
در بیابانی کم رفت و آمد مورچهای دکه دارد و مشتریش ملخ هفتتیرکشی است. ناگهان حشرهای وراج به نام هسی جیمز از راه میرسد و ملخ برای اینکه از هویت او سر در بیاورد و نیز خودش را به او بشناساند برغم هشدار مورچه شروع به صحبت با او میکند و بر اثر وراجیهای بیش از حد هسی جیمز میمیرد.
هجویهای بر وسترن و قهرمانان تند و تیز آن فیلمها که این بار برنده دوئل هرگز انجام نشده آن کسی است که حریف خود را گیج کند. نقاط قوت کار پرداخت خوب شخصیتها منطبق با شکل ساختار فیلمهای وسترن و دوبله بسیار خوب هسی جیمز وراج است.