مخلباف را در سینمای ایران با فیلمهایی چون دستفروش، بایکوت، بایسیکلران، گبه و .... میشناسیم. فیلمسازی نام آشنا که سینماگران و بازیگران متعددی از قبیل محمد کاسبی، مجید مجیدی و دختر خود سمیرا مخملباف را به سینما معرفی کرده است.
مخملباف با فیلم «جنسیت و فلسفه» محصول 2005 خانه فیلم مخملباف که در تاجیکستان ساخته شد؛ جنجالی تازه را به راه انداخت.
جو منفی که بر ضد فیلم به راه انداخته باعث شد که همه، مخملباف را یک شکست خورده تمام عیار تصور کنیم.
صحبتهایی مانند: خدا عاقبت ما را بخیر کند .... در مقابل سوال رضا رشیدپور در مورد مخملباف از ابراهیم حاتمیکیا، این را نشان میدهد که سینماییهای ما هم این فیلم را مردود میدانستند و شخصیت مخملباف را تمام شده میانگاشتند.
اما تاریخ سینما نشان داده که ارزش یک فیلم در همان زمان اکران نمایان نمیشود و باید مدتی از زمان تولید فیلم فاصله گرفت و بعد به آن نگاه کرد و کمبودها و ارزشهای آن را مورد بررسی قرار داد. اتفاقی که برای فیلمهایی چون همشهری کین یا حتی سگ آندلسی افتاد.
«جنسیت و فلسفه» نامی کاملاً جنجالی برانگیز است و در نگاه اول ما را به یاد فیلمی در مورد جنسیت و فلسفه آن میاندازد و اینجاست که از خود میپرسم: آیا مخملباف به تمام ارزشهایی که از نظر اخلاقی به آن پایبند بوده پشت کرده است؟
با دیدن فیلم در ظاهر اینگونه به نظر میرسد، زیرا مخملباف عناصری چون شراب، رقص و زن را در فیلم خود جای داده و از آنها به کرات استفاده کرده است.
اما با دقیف شدن در فیلم به حتم متعجب خواهیم شد: فیلم، داستان شخصی است که انقلاب درونی را در خود به راه انداخته و به جایی رسیده است که میخواهد به اعمال جنسی و فلسفه آن پشت کند، چون این دو راه را راهپیمایی می داند که ما را از رسیدن به عشق در این عصر باز میدارند. شخصیت اصلی فیلم خود بر این موضوع واقف است که در عصر جدید دیگر نمیتوان لیلی و مجنون را تجربه کرد و بدین ترتیب تنهایی را برمیگزیند.
بنابراین نتیجهگیری، میتوان دریافت که مخملباف به موضوعی اشاره دارد که جزو موضوعات مهم اخلاقی در جامعه امروز بشری است.
اگر از تیتراژ فیلم نام مخملباف را حذف کنیم و فیلم را بدمن نام او ببینیم امکان ندارد که حدس بزنیم این فیلم ساخته یک ایرانی و بالاخص مخملباف باشد.
زیرا کیفیت بصری فوقالعاده و تکنیکهای متعدد و زیبا و البته آگاهانه ما را به تعجب وا میدارد. همچنین مخملباف در تعدادی از سکانسها قصه بکارگیری نمادهایی را هم دارد. مانند: گل سرخ، برگهای پاییزی و عنصر اساسی فیلم یعنی شمع.
در سکانس نخستین، شخصیت اصلی 40 شمع را در جلوی ماشین خود روشن کرده (به مناسبت 40 سالگیاش) و در سکانس پایانی همانطور که توضیح دادیم با داشتن 1 شمع تنهایی را انتخاب میکند.
عنصر شمع را بر اساس داستان شمع و پروانه عطار میتوان اینگونه تحلیل کرد که نشانی است از عشق و 40 سالگی شخصیت اصلی فیلم باعث رسیدن او به حقیقت درونی آن میشود. با این همه «جنسیت و فلسفه» فیلمی بدون اشکال نیست و چندین اشکال بر آن وارد است از جمله دیالوگهای سطحی که ما را به یاد فیلمهای بالبوودی میاندازد و بازیهایی تصنعی که در جای خود ممکن است آگاهانه صورت گرفته باشد اما اهمیت آن این است که فیلمساز از تمام قواعد قبلی کار خود فاصله میگیرد و با توجه به بیوگرافی خود، خود را یک آوانگارد معرفی میکند: چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ ساختار و این امر شجاعتی را نشان میدهد که جای سبکی تبریک و تقدیر را دارد.