فقیر، «ته مایه دار»ِ جامعه است.
برف، درخت را سر به زیر می کند.
پایم، عاشقِ خواب نیم روزی است.
پر رو ترین استخر، استخر ِ رو باز است.
خواب، زنگِ سکوت را به صدا در می آورد.
خواب ِ قالی، بی خر و پف طی می شود.
یلدا، بلندقامتترین همسر ِ زمستان است.
چشمم «آب سیاه» آورده، از نژادپرست فراریام.
کارگران ِ فصلی، چهار فصل بیشتر کار نمی کنند.
«خانم ِ متاهل»، دل ِ خوشی از سال ِ«جاری» ندارد.
حیوانات برای ِ گردنکشی، زرافه را جلو می اندازند.
مرگِ پرنده، قفس را از بلاتکلیفی نجات می دهد.
خواب سنگینم، تشکم را به ورقِ کاغذ تبدیل کرد.
شب ِ فرهاد، با رویای ِ «شیرین» صبح می شود.
نوزاد ِ شب، در خواب شب نم می زند.