قلم ِ عقیم، باد می نگارد.
«پابرهنه»، نگرانِ «پاپوش» نیست.
قالی را در منظر ِ عام به دار می آویزند.
خشکسالی، آب ها را از آسیاب می اندازد.
ماهی با «تور» به خشکی «سفر» می کند.
نیروی ِ جاذبهات، سیب گلویم را دچار سقوط کرد.
مرگ، آغاز ِ طولانی ترین استراحتِ مطلق است.
مبحث ِ«اتحاد»، تنها افتخار ِ درس ِ «ریاضی» است.
صاحب خانه، بدونِ « سوال»، «جواب» می کند.
پسته ی خندان، خوش خلق ترین خشکبار است.
درخت ِ صلح طلب، از «خاک ِ مسلح» تنفر دارد.
مترسک، خوابِ خوش صبحگاهی ندارد.
باد تندی وزید، دامانِ طبیعت بالا رفت.
فقیر، بیمال و منالترین اعیان است.
«آدم» ربا، به «حوا» کاری ندارد.