ایستادگی یعنی مبارزه با قانون جاذبه.
زندگی ِ قالی، مرهون ِ «دار» است.
«قانون»، ساز ِ شکستنی است.
سیاه پوست و سایهاش، هم سایهاند.
محتاج ِ فکر شدم، از مغزم وقت ِ قبلی گرفتم.
نوای ِ «نی» شکر، از هر سازی شیرین تر است.
«لا» در الفبای ِ موسیقی کوس ِ نافرمانی میزند.
مرداب ِ لحظهها، موج میزند از تیک تاک ِ ثانیهها.
مساحت عمرم مساویست با طول ضربدر عرض آن.
سرسپرده، سرش را در سپردهی بلند مدت می گذارد.
«سال ِ نوری»، تو دهنی ِ محکمیبه «قرن ِ تاریکی» است.
هنگام ِ تنهایی، با مینای ِ دندانم درد دل می کنم.
بزرگترینشیرهکشخانه، به درختان جنگل تعلق دارد.
کله پایم کردند، حالا پایم صاحب ِ کلاه شده.
ساعتم خوابید، کنتور عمرم از کار افتاد.