خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
منثورات
12 مرداد 1387
21 تیر 1387
10 تیر 1387
7 تیر 1387
منظومات
19 تیر 1387
18 اردیبهشت 1387
17 فروردین 1387
13 اسفند 1386
29 بهمن 1386
کاریکلماتورات
1 مرداد 1387
4 تیر 1387
4 خرداد 1387
8 اردیبهشت 1387
11 فروردین 1387
گذرنامه
12 خرداد 1387
23 اردیبهشت 1387
25 بهمن 1386
23 آذر 1386
29 مهر 1386
19 دی 1386

نام فیلم: تقاطع سئول
کارگردان: خسرو بدنه محور
تهیه کننده: بدنه فیلم
نویسنده فیلمنامه: خ. بدنه محور و فرهاد راحت الحلقوم
موسیقی متن: سینتی سایزر
جلوه های ویژه: فراوان، با تشکر از شرکت از آب آلبالو سازی گلمزه
بازیگران: رامین رامینی، رعنا رعنایی، آناهیتا آناهیتایی، محمدرضا شریفی نیا، باباافضل کاشانی، و جمعی از افراد فامیل

 

خلاصه داستان:
رعنا دختری شاداب و سرزنده است که به همراه دوستش در یک کافی شاپ مشغول خوردن کاپوچینو است. در همین حال شاهرخ که او هم در ابتدا پسری شاداب و سرزنده است، وارد کافی شاپ می شود. چند روز بعد شاهرخ با رعنا ازدواج می کند. آنها سعی می کنند زندگی خوب و سرشار از عاطفه ای داشته باشند، برای همین سوار ماشین شان می شوند و یک دور دور ایران عزیز می گردند. اما دست تقدیر سرنوشت دیگری را برایشان رقم می زند. رعنا متوجه می شود که شاهرخ دارای مشکلات روحی و روانی است. او در یکی از روزهای پاییز شاهرخ را تعقیب می کند و می بیند که شاهرخ به سراغ یکی از دوستانش می رود و با پیچ گوشتی خرخره اش را سوراخ می کند. دوست شاهرخ به زمین می افتد و خون زیادی از خرخره اش خارج شده، روی زمین می ریزد. رعنا تصمیم می گیرد شاهرخ را درمان کند، برای همین تصمیم می گیرد با تئاتردرمانی بر روحیه او تأثیر بگذارد. رعنا به یکی از دوستانش تلفن می زند، تا در تئاتردرمانی به او نقشی بدهد. اما شاهرخ که از این موضوع مطلع می شود، نمی پذیرد و رعنا را درون قفس شیرها زندانی می کند. رعنا با شیرها مبارزه می کند و آنها را از پا در می آورد. در همین حال پدر رعنا به طور اتفاقی سر می رسد و از شاهرخ می خواهد که دختر او را آزاد کند. اما شاهرخ با گرز به او حمله می کند و ضربه مهلکی به کله او وارد می نماید. سپس با مته ناف او را سوراخ می کند. بعد با کاتر دماغ او را می برد و جلوی رعنا می اندازد و فرار می کند. رعنا با موبایل به پلیس اطلاع می دهد. یکی از کارآگاهان زبده پلیس که مردی موقر و متین و دارای صدایی خوب و وجدان کاری و ته ریش است، مسئول پیگیری قضایا می شود. اما شاهرخ با اتومبیلش به شمال می رود و در آنجا با ارّه برقی سر یک مرد را می برد. این کار او باعث می شود خون صورتی رنگی از گلوی مرد به هوا بپاشد. شاهرخ بعد از این کار به سراغ یکی از دوستانش می رود و وقتی با ممانعت او روبرو می شود، او را توی گونی می اندازد و داخل گونی را پر از عقرب سیاه کرده، گونی را از بالای کوه به عمق درّه پرتاب می کند. بعد به تهران برگشته و با استفاده از غفلت مأموران پلیس با قیچی باغبانی چشم مادر خود را درآورده و دستهایش را با تیغه گیوتین می برد. سپس برخی نواحی او را در روی شعله بزرگ اجاق گاز کباب می کند. در همین حال رعنا با عمه خود در حال گفتگوست که شاهرخ وارد خانه عمه می شود. عمه جیغ می زند اما شاهرخ اسپیکر کامپیوتر را توی حلق عمه فرو کرده، با استفاده از ته ملاقه تخم چشم چپش را از حدقه درآورده، با وردنه او را به قتل می رساند. شاهرخ و رعنا به خانه خودشان برمی گردند. در این لحظه رعنا از فرصت استفاده کرده، با فندک آشپزخانه گوش شاهرخ را می سوزاند. سپس با قمه پای او را از زیر زانو قطع می کند. خون خوشرنگی از پای شاهرخ فواره می زند. رعنا دست و پای شاهرخ را با کاموا می بندد و شروع به کندن موهای دماغ او با استفاده از موچین می کند. در همین لحظه پلیس سر می رسد و از پشت در به آنها اخطار می کند. رعنا و شاهرخ تصمیم می گیرند خودشان را بکشند. رعنا از توی کمد یک هفت تیر قدیمی پیدا می کند و به شاهرخ می گوید که اول او شروع کند. اما شاهرخ می گوید که توان این کار را ندارد. بنابراین رعنا اسلحه را از شاهرخ گرفته، لوله آنرا در دهن او فرو کرده شلیک می کند. مغز شاهرخ می ترکد و تکه های سفید رنگش روی دیوار می افتد. رعنا سپس در را باز می کند.  مادر رعنا به همراه پلیس وارد خانه می شود و جیغ می زند.

 

نقد و نظر:
نظر خاصی نداریم.

نظرات

سلام آقای مهدی نژاد
انصافا خیلی باحالی
اگه تو و جلال سمیعی نبودید این ستون لوح باید می رفت غاز چرونی

20 دی 1386 | ابوالفضل اقبالی |  بدون email | آدرس وب

یه چیزی تو همین مایه ها........!!!!!!!!!

20 دی 1386 | مریم |  merymadlan@yahoo.com | بدون آدرس وب

با کمال احترام به نویسنده مطلب
این مطلب به نظر من نه تنها طنز نیست بلکه مطلب قابل ارائه هم نیست . مطالب طنز به شدت افت کرده به مطالب چند ماه قبل یه نگاهی بکنید منظورم رو متوجه می شوید!!!

20 دی 1386 | مرتضی |  mortaza_azar@yahoo.com | بدون آدرس وب

می شه امکان ارسال این متن را برای ایمیل دوستان فراهم کنید؟

22 دی 1386 | saba |  بدون email | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: