خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
منثورات
15 مهر 1387
13 مهر 1387
6 مهر 1387
30 شهریور 1387
28 شهریور 1387
منظومات
8 مهر 1387
19 تیر 1387
18 اردیبهشت 1387
17 فروردین 1387
13 اسفند 1386
کاریکلماتورات
2 مهر 1387
3 شهریور 1387
22 مرداد 1387
1 مرداد 1387
4 تیر 1387
گذرنامه
12 خرداد 1387
23 اردیبهشت 1387
25 بهمن 1386
23 آذر 1386
29 مهر 1386
7 اسفند 1386

نام فیلم: مسائل مربوطه
کارگردان: جمال الدین بساطت پناه
تهیه کننده: موسسه نور الحقایق
نویسنده فیلمنامه: آوانس آوانسیان
مدیر فیمبرداری: اصغر هیزچشمیان
موسیقی متن: باخ
جلوه های ویژه: ندارد
بازیگران: گلی گلندام، وفا، وارطان هاراپتکلیان، امین راحت منش، خسرو پرویز و ...

 

خلاصه داستان:
ژانت یک دختر زیبای مسیحی است که در یکی از محلات تهران زندگی می کند. او مسیحی معتقدی است و زندگی منظمی دارد. یکشنبه ها به کلیسا می رود و دعا می خواند و در باقی روزهای هفته هم کارهای دیگری انجام می دهد. ژانت چشمهایی روشن و ابروهایی کشیده دارد. تا اینکه یک اتفاق باعث می شود او از این رو به یک روی دیگر شود. ژانت در یک روز پاییزی پس از کشتن یک زن جوان طی یک حادثه رانندگی به مردی برمی خورد که محاسن دارد و از وجناتش پیداست که مسلمان می باشد. این مرد اتفاقاً نامزد زن کشته شده می باشد. ناگهان سؤال های زیادی در ذهن او شکل می گیرد از قبیل اینکه اسلام چگونه دینی است، آیا جهان قدیم است یا حادث، امام حسین چرا شهید شد و چگونه می توان همیشه به یاد خدا بود. از همین رو و تنها از همین رو به سراغ آن جوان می رود و پس از صحبت با او احساس می کند که گمشده خود را یافته است. آن جوان که اسمش علیرضا است به او قول می دهد که در ملاقات بعدی جزوه هایی درباره دین اسلام و اهمیت زن در اسلام به او بدهد. ژانت به خانه برمی گردد. در کلوزآپی چهره ژانت را می بینیم که غرق در شادی و شعف می-باشد. لحظات کلوزآپ به کندی طی می شود. در نیمه های شب ناگهان نور سبز رنگی وارد اتاق ژانت می شود و او را مجذوب خود می کند. در همین لحظه پدر ژانت که پیرمرد مهربانی است که در زیرزمین خانه شان مشغول سرکشی به خمره های دلستر است، به اتاق ژانت می آید و او را مشاهده می کند که در حال خودش است. برای همین مزاحم او نمی شود و برایش آرزوی موفقیت می کند. ژانت فردا صبح که از خواب بیدار می شود احساس می کند که قلبش مالامال از آن نور سبز رنگ است. او به شماره علیرضا زنگ می زند اما صدای مرموزی به او می گوید که مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. ژانت سوار اتومبیلش می شود و شخصاً به سراغ علیرضا می رود. او از این که نامزد علیرضا را کشته بسیار ناراحت است که این امر به خوبی در کلوزآپ او مشهود است. علیرضا در یک کلیسا در بالای شهر مشغول هنر کاشیکاری است، که این نشان از یکی بودن گوهر همه ادیان دارد. ژانت وارد کلیسا می شود و ناگهان با همان نور سبز روبرو می شود. علیرضا به او می گوید که این نور سبز نشانه ای از سوی خداست. ژانت تصمیم می گیرد دین خود را تغییر دهد اما در همین لحظه نامزد شرعی و قانونی او که از مدت ها پیش در پشت یکی از ستون های کلیسا مخفی شده است از پشت ستون بیرون می آید و به او حمله ور می شود. در این لحظه ترس در کلوزاپ ژانت پدیدار می-شود. لحظات کلوزآپ به کندی طی می شود، اما ناگهان علیرضا از نردبان پایین آمده و با نامزد ژانت گفتگو می کند. ما گفتگوی آنها را نمی شنویم و کماکان در حال تماشای کلوزآپ هستیم. بعد از لحظاتی نامزد ژانت علیرضا را بغل می کند و به او می گوید تو مرا از اشتباه بزرگی نجات دادی. خدایت رحمت کناد. در این لحظه کلوزآپ ژانت غرق در شادی می شود. در همین حال ماه محرم فرا می رسد و علیرضا مسئول برگزاری مراسم عزاداری است. شهر سیاهپوش است و غم عمیقی در کلوزآپ ژانت دیده می شود. علیرضا طی جلسه ای فلسفه قیام عاشورا را برای کلوزآپ ژانت توضیح می دهد. ژانت در این لحظه تصمیم می گیرد به قافله نور پیوسته و خود را نجات دهد اما علیرضا به او می گوید نگران نباش. چرا که پیامبر اسلام و حضرت مسیح هر دو یک حقیقت را مد نظر قرار داده و به تعداد آدمها برای رسیدن به خدا راه وجود دارد و این امر خیلی جالب است. اما ژانت که دیگر از خود بیخود شده است، در یک کلوزآپ استثنایی تصمیم خود را می گیرد و به شدت به قافله نور ملحق می شود. در نمای آخر ژانت را می بینیم که در میان انبوه عزاداران ایستاده است و به طرز معناگرایی به افق های دور دست می نگرد. در همین حال جملات زیر را بیان می کند: در جستجوی حقیقت بودن، آب حیات جستن در تاریکی نیست؟... زنده باد این جستجو، زنده باد ایمان بر پایه مکاشفه باطنی، و زنده باد این دریافت، که حقیقت چیزی جز اصل دین نیست و این معنا که جوهر تمام ادیان الهی یکی است. تیتراژ روی کلوزآپ ژانت ظاهر می شود.

 

نقد و نظر:
نظر خاصی نداریم.

نظرات

خیلی بی سلیقه ای... باید آخرش ژانت و علیرضا با هم ازدواج می کردن :))

8 اسفند 1386 | محمد جعفر |  بدون email | بدون آدرس وب

واقعا بسی خنده رفت و شادی آمد.
موفق باشید

8 اسفند 1386 | جلالی |  بدون email | بدون آدرس وب

بسیار زیبا و پسندیده بود. خدا پسندانه هم بود البت. رفته بودیم سینما این فیلم را داشت و آن یکی را. ما این را می خواستیم بریم ولی باجه فروش آن یکی را داد بهمان بی دلیل! به همین دلیل جالب شد!

9 اسفند 1386 | علی معتمدی |  khaales | بدون آدرس وب

بالاخره کلوز آپ چی شد؟

11 اسفند 1386 | شانتی |  بدون email | بدون آدرس وب

واقعا عالی بود

11 اسفند 1386 | سید حمیدرضا نورانی |  seyyed_hamidreza_noorani@yahoo.com | بدون آدرس وب

بابا ای ول

12 اسفند 1386 | سیدمصطفی |  بدون email | بدون آدرس وب

ژانت به گمانه ی من نماینده قشر دین زده ی حقیقت طلبی است که به کمک مرگ نامزد علیرضا روح وی را از آن خود می کند و جور دیگری به زندگی می نگرد.اما در بخشی از داستان کلوزاپ بدی از او به نمایش گذارده شده که آدمی را به سر منزل حیات رهنمون می کند . راستی آیا بهتر نمی بود که علیرضا فلسفه بافی نمی کرد و به دنبال یافتن همسر مرحومش روح ژانت را از تنش بیرون می کشید؟

26 فروردین 1387 | هادی حاج محمد |  hadi.hajmohammad@gmail.com | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: