در هفتههایی که گذشت، یک نفر چیزهایی گفت که همه محکومش کردند، اما کسی تکذیب نکرد؛ یک نفر دوباره به دوربین زل زد و دروغ گفت؛ یک نفر به او گفت که دروغ میگوید و جمع شد؛ یک نفر هم برای برگشتن خودش شرطهایی گذاشت، که چون کسی تحویلش نگرفت دیگر نیامد.
یکم: رابطهی ناپدید شدن استاد با ترکیدن سایت دلآواز
کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز، با موفقیت کامل اجرا شد؛ پس از فروش موفقیتآمیز بلیتهای اینترنتی و ترکیدن سایت دلآواز، استاد که معمولا در این مواقع ناپدید میشوند، با ورود به صحنهی تالار بزرگ کشور بارها مورد هجوم استقبال هواداران و فریادهای موسیقایی «استاد دوستت داریم!» قرار گرفتند و با قطع صدا و قطع برق در تالار و قهر استاد، موسیقی برای لحظاتی در تعلیق فرو رفت. یکی از آگاهان دربارهی این که چرا استاد هرگز دربارهی فروش فجیع بلیتها نظری ندارند، نظری نداشت و خودش را گم کرد. هنوز برنامهی ناپدید شدن استاد به خبرگزاریها ارسال نشده است.
دوم: شاعر درآمدزا
دعوا بر سر میراث احمد شاملو ادامه دارد؛ اخیرا پسر شاملو خودش مزایدهی اموال مرحوم شاعر را برگزار کرد و خودش همهی اموال را خرید، تا دستکم تنوعی در شعر فارسی ایجاد کند. عدهای از هنرمندان که آثار خود را به شاملو داده بودند، به مزایده اعتراض کردند. قرار شده است مزایدهای هم برای آنها برگزار شود تا اموالشان را بخرند و دوباره به فرزند شاملو هدیه کنند. اصولا معلوم نیست چرا همه اعتراض دارند ولی با هم چای هم میخورند.
سوم: عکس نباید ضد نور باشد
روزنامهی «تهران امروز» با استناد به قانون مطبوعات، بهعلت نداشتن صاحب مشخص و بهدلیل انتشار یک ویژهنامهی مشکوک و بهخاطر عذرخواهی فوریاش جمعآوری شد؛ برای توضیح بیشتر، چندبار این دو خط را بخوانید.
چهارم: ما را که برد خانه؟
«کتابفروشی بزرگ شهر کتاب مرکزی در تهران، شنبه یکم تیر، با حکم تخلیهی مرجع قضایی بسته شد. شهرداری تهران که مالکیت این ساختمان را برعهده دارد، آن را به صورت اجارهای در اختیار موسسهی شهر کتاب قرار داده بود، اما پنج سال زودتر از موعد مقرر، بهدلیل تبدیل ساختمان فروشگاه به بخش اداری سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری، ساختمان را پس گرفته است. فروشگاه کتاب شعبهی مرکزی موسسه شهرکتاب از معدود کتابفروشیهایی بود که در آن کتابهای خارجی نیز عرضه میشد. مدیرعامل مؤسسه گفته این فروشگاه را به ساختمان دیگری منتقل خواهند کرد»؛ یکی از مسؤولان این فروشگاه که فعلا مشغول دستفروشی کتاب در میدان انقلاب است، با اعلام امیدواری نسبت به اتمام ماجرای پروندهی هستهای به نفع ملت ایران، توسط ماموران سد معبر شهرداری جمعآوری و منتقل شد.
پنجم: عدالت در ما
معاون فرهنگی ارشاد اعلام کرده است که طولانی بودن روند صدور مجوز کتاب، برای رعایت عدالت در این کار است؛ با اعلام این خبر افشاگرانه بسیاری از ناشرانی که در سالهای اخیر مورد عدالتورزی این نهاد قرار گرفتهاند، از وزارت ارشاد و وزارت دیگر تشکر کردند و خواستار پیدا شدن کتابهای گمشدهی خود شدند.
ششم: دیبرگ و تو همسایهی دیوار به دیوار
انتشار افتخارآمیز آلبوم پاپ گروه آریان با همکاری کریس دیبرگ، جان تازهای در بازار موسیقی پاپ ایران دمید و باعث شد عدهی بیشتری به موسیقی سنتی روی بیاورند. سفر خبرساز دیبرگ به ایران و ذوقزدگی وی از شبهای بلامانع تهران، امیدها را برای صدور مجوز کنسرت وی در ایران بیشتر کرده است؛ یکی از آگاهان خبر داد که دیبرگ قرار است علاوه بر ساخت آهنگی دربارهی شبهای تهران و توصیف بستنیفروشیها و داروخانههای شبانهروزی پایتخت ایران، چند آهنگ هم دربارهی جنگ تحمیلی، آمریکای جهانخوار و افتتاح سد کارون چهار بسازد و تا پیش از آمدنش بخواند.
هفتم: پاسخ به نامهها نداریم
جناب آقای س.ر.ش، نویسندهی وبلاگ خوابگرد، با سلام؛ گفتگوی شما را با سایت هفتسنگ خواندیم و بهویژه دربارهی آن بخش که گفته بودید امکان کمک مالی به سایتهای شما پیشبینی شده و کلا چند دلار به حسابتان ریخته شده است، حسابی با دوستان بحث کردیم و خندیدیم؛ سایت لوح اعلام آمادگی میکند که درصورت تعطیلی سایتهای شما بهعلت ورشکستگی، یک یادداشت سوزناک در صفحهی اصلی خود بگذارد و از تلاشهای شما تجلیل کند. هرچه خدا بخواهد خیر است.