پس از گذشت هفتاد روز از حسادت بدخواهان و چیزپراکنی مشتی نابلد در راه این ستون، که از زمان مادها تا امروز بهترین ستون طنز بوده است، ستون ما برگشت تا به همه ثابت کند. حالا این که چی را ثابت کند، در دست بررسی است. خبرها را در حالی ادامه میدهیم که اگر هم برق قطع بشود، چیزی از ارادت ما کم نمیشود. شما هم سعی کنید که هم ادامه بدهید، هم بهموقع جلوگیری کنید.
اول: نیمهی پنهان گ.ف
زنی که ادعا میکرد گلشیفته فراهانی است و در فیلمی غربی هم در کنار آن مردک بیناموس تایتانیک نقشآفرینی کرده بود، به همت ماموران دستگیر، توجیه و ممنوعالخروج شد. وی افزود: «قصد داشتم تا در پوشش گ.فراهانی سینمای معناگرای ایران را زیر سؤال ببرم و اکنون که متوجه کار زشت خود شدهام، از خانوادهی فراهانی، وزارت ارشاد، عباس کیارستمی، فرهاد جعفری و محسن نامجو عذر میخواهم و بهزودی فیلمی با موضوع تهاجم فرهنگی خواهم ساخت.» وی سپس رفت.
دوم: روی هم را ببوسید!
محسن نامجو که روزگاری پدیدهی موسیقی ایران بود و حتی بهخاطر او باب دیلن را محسن نامجوی غرب نامیدند، پس از تکذیب آوازخوانی آیاتی از قرآن و دستداشتن در انتشار آنها، از شاکی پرونده و همه عذرخواهی کرد. او همچنین از سودجویانی که وی را وادار به خواندن آن آواز کردهاند انتقاد کرد و موضوع به خیر و خوشی تمام شد. شما هم دیگر پی ماجرا را نگیر.
سوم: مهرجویی حیا کن! سینما رو رها کن!
تهمینه میلانی، کارگردان فیلمهای مبارزی چون واکنش پنجم و آتشبس در آنها بهترتیب مردانی از جنس جمشید هاشمپور و گلزار را افشا می کند، با ارسال یادداشتی شدیداللحن از داوری دوازدهمین جشن بزرگ سینمای ایران کنار کشید تا «اعتراضی باشد به عدم نمایش فیلمهای همه اعضای خانواده سینما». یکی از آگاهان که گویا با مسؤولان هم رفت و آمد دارد، افزود: «منظور خانم میلانی از همهی اعضای خانوادهی سینما روشن نیست و ممکن است ایشان خدای ناکرده فیلمهای زشت مهرجویی را هم در نظر داشته باشند.» وی میلانی و مهرجویی و دیگران را نصیحت کرد که به اشتباهات خود بیندیشند و سیاهنمایی نکنند و مسالهی نامعلوم زن و ساز را اینقدر پی نگیرند.
چهارم: دیویدی قسمت آخر رسید.
با رسیدن ماه رمضان و تعطیلی ناگزیر بسیاری از مراکز فرهنگی، که آخرش نفهمیدیم چرا وقتی بوفهشان تعطیل میشود خودشان هم جمع میکنند، سیما قهرمان پدیدههای فرهنگی شده است؛ تا لحظهی ویرایش نهایی این ستون، چهار شب از آغاز سریالهای بهکلی معناگرای تلویزیون میگذرد و نظرسنجیها نشان میدهد که 94 درصد از ملت هدایت شدهاند و خدا 6 درصد باقیمانده را هم بهزودی یا هدایت میکند و یا اگر اصلاحشدنی نیستند، بکشد. یکی از پیرمردهای محل که مدتیست نمیداند به مسجد برود یا سریال عطاران را تماشا کند، دیشب خودش را در آستانهی ورودی منزلش حلقآویز کرد.
پنجم: سهبرابر مالیات میدهیم تا واژه وارد کنیم
با مطرح شدن بحث حذف چند صفر بیارزش از پول رایج مملکت و در آستانهی اجرای طرح بزرگ تحول اقتصادی، که ابعادش بر هیچکس معلوم نیست ولی خدا خودش حافظ همه باشد، زد و خورد فرهنگی ـ رسانهای میان ادبای قوم برای تعیین واحد پول جدید ایران به اوج خود رسید؛ عدهای «تومان» را پیشنهاد میکنند و عدهای دیگر «داریک» فارسی را بهتر از واژههای ترکی و عربی میدانند. یکی از بزرگان اهل خرد هم که اخیرا خود را گمرکچی زبان فارسی برشمرد و موضوع ابداع «کشلقمه» را از سوی فرهنگستان تکذیب کرد، ناپدید شده است؛ از یابنده تقاضا میشود ایشان را به بانک مرکزی معرفی کند و چند واژهی فارسیالاصل نو مژدگانی بگیرد.
ششم: نکن
بر اساس شنیدهها، عباس کیارستمی که اخیرا نسخهی تازهی دیوان شعرای بزرگ پارسی را به بشریت عرضه کرده است و اپرای تعزیه را هم در فرنگ روی سن برده، قصد دارد روایت تازهی خود را از کتابهای فارسی مدارس ایران به آموزش و پرورش ارائه کند. وی افزوده است که روایت تازهی او از هر کتاب، سه صفحه است و دیگران باید به این موضوع افتخار کنند.
هفتم: پاسخ به نامهها
استاد ارجمند، جناب آقای فرجالله سلحشور؛ با سلام و احترام؛ شما برای ما نامه نفرستادهاید و ما در این ستون افتخار میکنیم که نامهی سرگشادهمان را به جنابعالی منتشر میکنیم. شما که در بازیگری موفق بودید و «توبهی نصوح» از شما اعتبار گرفت، چرا به کارگردانی روی آوردید؟ آیا حیف نبود؟ آیا در شان شما بود که خودتان را مشغول گزینش بازیگر نقش حضرت یوسف کنید؟ والسلام.