خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر سفرنامه
18 آبان 1387

از قراریکه مسموع افتاده؛ یک ضعیفه ی وجیه ی سابقاً عفیفه ای هفته ماضیه راهی دیار ینگی دنیا شده، آنجا رحل اقامت انداخته است. البت قضیه بر این قرار بوده که ضعیفه مزبوره را یکی از رعیت های دایرکتور بازی دیار اوتازونی دیده، پسندیده و برده توی فیلمش! آن دختر هم رفته و با یک جوان مزلفی که در سنوات ماضیه با یک ضعیفه ی دیگری توی یک کشتی بزرگ که جهاز تایتانیک اسمش بود، کارها کردند که بیا و ببین! حالا دوباره آمده با رعیت ایرانی عشق و عاشقی می کند! از اوضاع آن دختر توی کشتی «رُز» نام، شنیده شده که از این غم فراق رفته و عاشق یک جوان جاهل ایرانی شده که حالا که تو دختر ایرانی می گیری من هم می روم با پسر ایرانی، که صدایم بکند: «رُز گل من!»
 حالا آن فیلم که می گفتند ضعیفه هیچ از شرع انور خطا نکرده و ساق بند و کلاه حکیمی و زلف عاریه گذاشته که بشود بازی کند، هیچ کدام راست نبوده و باری هیچ هم از این حرفها نبوده. مسموع شده که هر چه گفته اند بیا و از این بی ناموس بازی ها نکن، نشنیده و رفته و کرده! حالا میرزا محمد رضای شریفی نیا که همان ولید است، مانده چطور جواب صغیر و کبیر را بدهد که چرا راپورت کذب داده ای؟! خلاصه خدا به خیر کند!
دیگر اینکه یک مجلس جشن و طربی این هفته قرار است در تهران راه بیفتد برای عمله بازی خنده دار! خودشان به آن می گویند «کمدی». اینطور که معلوم شده جماعت دایرکتور و بازیکن و عمله طرب فیلم ها آن روز دور هم جمع می شوند و گل می گویند و گل می شنفند الی شب! حالا رای نسق چی باشی چه باشد که این مجلس مورد منکراتی دارد یا ندارد، خدا عالم است!
دیگر اینکه یک جماعتی فیلم یک ضعیفه را از جشنشان کشیده اند بیرون که رفته از زندگانی یک ضعیفه دیگر که قصه و حکایت می نوشته و خودش خودش را کشته، فیلم درست کرده  است. حالا پگام بیگم آهنگرانی که والد و والده اش هم جزء عملجات فیلم بازی هستند کاغذ نوشته به مدیر جشن که حالا احترام نمی خواهیم و چرا همان اول گفتید فیلمم خوب است و چرا با من حرف زدید برای روزنامه تان ولی حالا می گویید فلان؟!
الی حال مدیر جشن جواب پگاه بیگم را نداده و به قول جماعت فوتبالیه، توپ توی زمینش افتاده همان طور بی صاحب. حالا چه قیامتی بشود دوباره سر همین قضیه، خدا عالم است.
دیگر اینکه از قرار مسموع میرزا حسین خان علیزاده و محمد رضاخان درویشی قرار شده با هم کونسرت متفق بدهند. جماعت موزیکان چی دیگر هم با آنها موزیکان بزنند و رعیت هم بروند توی مجلس کونسرت، بلکه جماعت استاد عمله طرب با هم از در صلح در بیایند و دیگر دعوا نکنند.
دیگر اینکه مسموع افتاد قدغن شده همه کاغذ ها و قماش های اعلان فیلم منیژه بانو حکمت الدوله را از در و دیوار شهر جمع کنند از این به بعد کسی حق اعلان دادن به فیلم را نداشته باشد. حالا چه شده است که اینطور شده خدا عالم است. توی شهر پیچیده که اسم فیلم «سه زن» است که همان سه ضعیفه با یک میرزا مهران خان رجبی با هم فیلم بازی می کنند و از آن «دو زن» ماضیه هم بدتر است. غیر آن مسموع افتاد که حجاب ضعیفه ها شل بوده، بزک و دوزک هم زیاد کرده بودند. اما عده ای هم می گویند اصلاً این هفته برای دختر و مادر که پگاه بیگم و منیژه بانو باشند، هفته بخت نیست و همه قسم بلا سرشان می آید و بهتر آن است که یک ماهی توی منزل نشسته بلکه هم بختشان باز بشود هم والد بیچاره یک شکمی از عزا در آورده اینقدر پیتزاخانه های تهران را پولدار نکند!
الغرض از در و دیوار شهر خبر می بارد و اوضاع عن قریب، قمر در عقرب شده، کار راپورتچی باشی تمام می شود.


فعلاً کاغذ تمام
باقی بقایت

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: