هفتهای که گذشت، به سلامتی و مبارکی گذشت و فقط چند چیز مختصری تعطیل شدند. امیدواریم برندهی خوشبخت بعدی شما باشید. هفت خبر مجاز این هفته را مرور و سپس تکذیب میکنیم.
یکم: ای کشته که را کشتی تا «ویژه» شدی باز؟
اکبر رادی، نمایشنامهنویس بزرگ و مجاز معاصر، با نگارش نامهای خشن، به دستاندرکاران اهدای چند جایزه در نمایش و نماشنامهنویسی به نام وی، اعتراض کرد. تحلیلگران معتقدند هیچکس در این مملکت نباید با لگد زیر بختش بزند و بهتر است تجلیلها را دربست قبول کند؛ چون ممکن است در نهایت در ستون اخبار ویژه از وی تجلیل کنند. یکی از منابع آگاه هم دربارهی پروندهی هستهای ایران یک پیام بازرگانی داد، که اینجا نمیشود گفت.
دوم: نامرد مردم با فرهنگستان! نامرد مردم!
یکی از پژوهشگران بیملاحظه، که تازگیها دربارهی پیامکها و اثرات مردمشناسانهی آن کتابی منتشر کرده است، در اظهاراتی مشکوک فرهنگستان زبان و ادب پارسی را متهم کرده که چند سال از جامعهی ایران عقبتر است؛ و مثالش را هم واژهی حماسی «پیامک» دانسته که چند سال بعد از ورود «اساماس» ابداع و به جامعه تزریق شده است. یک زبانشناس متعهد هم در گفتگو با سایت لوح، پس از چند دشنام ادبی زیرلبی پاسخ داد که فرهنگستان بر مردم منت میگذارد و چندین نفرـسال وقت میگذارد تا یک واژه به اعضا الهام شود. وی همچنین پیشنهاد داد که فرد مزبور به ۱۰۰ ساعت شرکت در نشستهای تخصصی واژهگزینی در فرهنگستان محکوم شود.
سوم: زندهیاد خودت را اصلاح کن!
خبرگزاری مهر خبر داده است که زندهیاد پرویز ناتل خانلری، شخصیت بزرگ و مشکوک ادبیات معاصر، مدتهاست که پشت درهای بستهی ارشاد منتظر مجوز مانده است. ظاهرا جلد یازدهم مجموعهی «پژوهشگران معاصر ایران» که به وی اختصاص دارد، همچنان دارد خاک میخورد. یک کارشناس حقوقی که خودش مدتیست تخته شده است، پیشنهاد داد که زندهیاد نامبرده برای رفع این مشکل، شعر مشهور «عقاب» را بازسرایی کند و در خدمت تببین خدمات فرهنگی وزارت ارشاد در دو سال گذشته قرار دهد. موضوع پیشنهادی: یارانهی کاغذ.
چهارم: قانون بقای فیلترینگ و خدمت
با تعطیلی خودجوش چند سایت و نشریهی اینترنتی فعال حوزهی ادبیات در این هفته، همگان فهمیدند که اثرات معنوی حماسهی فیلترینگ تازه دارد آشکار میشود. بر اساس یک نظریهی مشهور از یک مقام آگاه گمنام، خدمت بزرگ فیلترینگ بهوجود نمیآید و از بین هم نمیرود، بلکه از سایتی به سایت دیگر منتقل میشود. سایت لوح آگهی میپذیرد.
پنجم: تو را نادیدن ما غم نباشد؟
ماهنامهی طنز موسوم به «گلآقا» بر اساس ادعای سرمقالهاش در مهرماه منتشر نمیشود. انتشار این خبر مبهم، که موجی از شادی را در میان برخی از دلسوزان مردم ایران برانگیخت، میتواند نقطهی عطفی در جمعآوری طنز و کاریکاتور و در نتیجه گامی مؤثر بهسوی انتشار نشریات فاخر باشد. نگارندهی این ستون، بهعنوان یک کارشناس پاکیزه در زمینهی رسانهها، معتقد است که دولت هرچقدر نشریات نانخور خود را کمتر کند، خدمت بیشتری به مردم کرده است.
ششم: ای اماکن شاد باش و دیر زی!
کنسرت گروه کامکارها خوشبختانه بدون دعوا و کتککاری بر سر بلیت، اجرا، لباس و غیره برگزار شد. ترافیک شلوغ کنسرتها در مرداد و شهریور امسال ثابت کرده است که موسیقی فاخر حتی از نوع دیجیتالی دارد بهسرعت در مردم نفوذ میکند. حتی اگر این نفوذ از نوع سایت دلآواز باشد. آگاهان امیدوارند کنسرت استاد علیزاده و گروهش نیز در این هفته با حمایت ادارهی اماکن بهخوبی برگزار شود و کسی تکان نخورد.
هفتم: افتخاری دیگر برای تدوینگران گمنام «سینما سیما»
آکادمی اسکار، نسخهی جدید فیلم «قدمگاه» ساختهی آقای عسگرپور را که چهارشنبهی پیش از سیما پخش شد، در ردیف نامزدهای بهترین تدوین قرار داد. در بیانیهی این آکادمی که به تایید اینجانب هم رسیده است، تاکید شده که تدوینگران (ممیزان) چیرهدست تلویزیون ایران، توانستهاند از لابهلای یک فیلم معنوی، یک قصهی معنوی تازه کشف کنند و این کار بزرگیست.