خبرهای فرهنگی و هنری هفتهای را که گذشت، بهشدت مرور میکنیم؛ غیبت یکهفتهای ما هم به کسی مربوط نیست، چون ما خودمان هم نفهمیدیم که چرا نبودیم. اساسا در ایران گاهی پیش میآید که آدم نفهمد چرا نیست. تا کار به جاهای باریک نکشیده، خبرها را مرور میکنیم تا خوب بشویم.
یکم: دوریس، تو هم؟!
خواهر هموطن سرکار علیه خانم دوریس لسینگ، که حتی گر خودشان از سر فروتنی انکار کنند بههرحال ایرانی هستند، در گفتگویی با یک روزنامهی غیرهموطن ملیت ایرانیشان را انکار فرمودند و برخلاف میل باطنیشان مختصری هم به ایران و ایرانیها توهین فرمودند. در همین راستا خبرگزاری فارس که ملیت کرمانشاهی استاد را کشف کرده و به بشریت ابلاغ کرده بود، هیچ اظهارنظری نکرد. یک مقام آگاه در آکادمی علوم سوئد هم از این که در اعلام اعطای جایزهی نوبل ادبیات به آبجی دوریس وی را آمریکایی اعلام کردهاند، ابراز تاسف و خود را به خبرگزاری فارس معرفی کرد؛ پیشنهاد میکنیم خانم لسینگ برای جبران حرفهایش ۱۰ مقالهی فرهنگی در روزنامههای محلی یاسوج چاپ کند.
دوم: چند شب آتش در خوراسگانی فتاد!
کنسرتهای بزرگ استاد شجریان در منطقهی آزاد خوراسگان (کشوری در حوالی اصفهان) برگزار شده و تا این لحظه که ستون ما منتشر میشود، کشتهای نداشته است. سرویسهای رفت و آمد به بیابانهای اطراف اصفهان دایر بودهاند و طرح توزیع فلهای بلیتها ـ که در جبران ترکیدن سایت دلآواز آغاز شد ـ نیز در اقصینقاط اصفهان و حومه با جدیت اجرا میشود. گفتنیست شرکت برگزارکنندهی کنسرت توانست با برگزاری کنسرت در سولهی گرم تربیتبدنی دانشگاه و روی صندلیهای پلاستیکی، رکوردهای پیشین استخرنوازی استاد لطفی و لبنوازی استاد افتخاری را با هم بشکند. ملت ایران هم از این که میتوانند سازها را در تلویزیون سالن برگزاری کنسرت ببینند، بهشدت به خود میبالند.
سوم: ما کلهپزها و اغذیهفروشهای میدان انقلاب، بدینوسیله حمایت عمیق خود را از طرح ارتقای جمعآوری اراذل و اوباش اعلام میکنیم!
با همکاری ادارهی اماکن، شش محل تجمع اراذل و اوباش در تهران، که در پوشش کافهکتاب ایجاد شده بود، پلمپ و پاکسازی شد؛ ظاهرا افراد معتاد در این مکانها لابهلای کتابها مواد مخدر رد و بدل میکردهاند. نگارنده امیدوار است تمامی مغازههای موجود در میدان انقلاب و خیابان کریمخان هم، که بهظاهر کتاب میفروشند، برای احتیاط پلمپ و ضدعفونی شوند تا به یاری خدا همین تعداد اندک بیماران کتابخوان در ایران هم ریشهکن شوند.
چهارم: مرحوم در راهروهای ممیزی
یک شاعر بلندپایه در گفتگو با یک سایتی که اسمش مهم نیست گفته است که رمان «بوف کور» از صادق هدایت، رمان نیست بلکه شعر است. با انتشار این خبر، روح هدایت با انتشار نامهای سرگشاده تاکید کرد که به ارواح خاک خودش، بوف کور یک رمان است و آن مرحوم دیگر نمیتواند برای گرفتن مجوز تازه از بخش ممیزی شعر ارشاد به این جهان رفت و آمد کند. نویسندهی فقید همچنین تاکید کرده است که کشف استاد سرشار دربارهی نقش بیبیسی در رشد مشکوک او و رمان امروز ایران، قابل تامل است و در حال بررسیست.
پنجم: سربازو ولش کن، دریاچهی سیوندو حال میکنی؟
پس از تلاشهای بیوقفهی سازمان میراث فرهنگی و عدهای از ایرانیان بیکار و علاقهمند، بالاخره سر سرباز هخامنشی که سالها پیش به یک پیرزن انگلیسی هدیه شده بود، فروش رفت و عاقبتبهخیر شد و از اروپا به اروپا منتقل شد. یک منبع آگاه هم که سرش برای دردسر درد میکرد اعلام کرد که شما اگر دلتان میسوزد، بقیهی مرحوم تختجمشید را از گزند باد و باران و دزد و هدیه حفظ کنید. گفتنیست مهاجرت سربازان هخامنشی به خارج از کشور، پدیدهی رو به گسترشیست که باید بررسی، ریشهیابی و سپس تکذیب شود.
ششم: فیلتر شدن آبرومندتر است!
در راستای تحول فرهنگی و ارتقای سطح کیفی اطلاعرسانی ـ حتی شده به زور ـ و نیز برجسته شدن در خبرها، مدیران و خبرنگاران خبرگزاری شهر بهصورت دستهجمعی استعفا کردند. یک تحلیلگر امور خبرگزاریها در گفتگویی اختصاصی با سایت لوح، در حالی که صورتش را چنگ میزد اظهار داشت: خبرگزاریها در ایران یا پلمپ میشوند و یا فیلتر؛ بنابراین اقدام همکاران ما در خبرگزاری شهر، خلاف رویهی مرسوم است و محکوم میشود.
هفتم: پاسخ به نامهها
خواهر گرامی، آناهیتا ف از الشتر؛ ایمیل شما را خواندم. دربارهی درخواست ازدواج شما باید فکر کنم، چون در نامهتان اشاره نکردهاید که خرجی مرا میدهید یا نه. درخواست شما دربارهی گفتگو با محمدرضا گلزار و فرزاد حسنی را به بخش سینما منتقل کردم و رسید گرفتم. ضمنا تلفن و عکس شفافتان را برای خودم بفرستید تا هرطور شده از همکاران لوح بشوید. مرسی.