هفتهای که گذشت، هفتهی وزارت ارشاد بود و سیستم ما مثل خودمان ترکیده بود و گل شبدر چه کم از لالهی قرمز دارد؟ خبرهایی هم مبنی بر افتتاح خانهی دلبران (با الهام از رمان فعلا مشهور مارکز) منتشر شد که ما نشنیدیم.
یکم: در حوزهی هنری خبری نیست
طبق اعلام نظر برخی منابع مشکوک رسمی، حوزهی هنری تا اطلاع ثانوی منطقهی جنگی اعلام شده و سربازانی که در آن ناحیه خدمت کنند، امتیازات ویژه میگیرند؛ یک مقام آگاه که نامش را نمیدانیم هم علت این امر را درگیریهای پراکنده میان نیروهای وزارت ارشاد و نیروهای حوزهی هنری اعلام کرد. گفتنیست بر اثر درگیریهای اخیر، بهویژه در ناحیهی تالار اندیشه، تا کنون چند کنسرت لغو و اعضای آن دچار مشکلات روحی شدهاند.
دوم: آیا او در انتخابات نامزد میشود؟
قیصر امینپور که با مرگ ناگهانیاش بهطور ناگهانی احیا شد، همچنان ادامه دارد و هنوز افشا نشده است. یادبودها در تمام نقاط کشور برگزار میشوند و خاطرههای شخصی افراد بیشماری با وی در حال یادآوریست. یک کارگردان هم که مدعی کارگردانی فیلم «توبهی نصوح» است، در تاجیکستان گفته که چرا وقتی قیصر از حوزهی هنری اخراج شد، کسی دو خط برای او ننوشت؟ گفتنیست که توضیحات بیشتر، ناگفتنیست.
سوم: دلبر برفت و دلشدگان را چپه نکرد!
با به هیجان آمدن مترجم کتاب «خاطرهی دلبرکان غمگین من» از گابریل گارسیا مارکز، نویسندهای که دوست برادر کاسترو میباشد، و انتقاد وی از اعطای مجوز ارشاد به این کتاب، وزارت ارشاد با یادآوری فرق بین «دلبر» و «ویژه» کتاب را جمعآوری کرد و اعطای مجوز آن را به بچههای کوچه حواله داد. آگاهان با انتقاد از مترجم این کتاب و نیز خود مارکز، یادآوری کردند که اولا وقتی مجوزی داده میشود نباید نسبت به آن انتقاد کرد؛ ثانیا انتشار خاطرات پیرمردی که نمیداند عاشق یک دلبر ویژه است، کار ناپسندیست و مارکز و مترجم و ناشر، حتی اگر مجوز هم دارند، باید خودشان عاقل باشند.
چهارم: بیماری جدید کتابها
تغییرات مشکوک کتابهای مجاز در روزهای اخیر، تنها به ترجمهها محدود نشده است؛ اخیرا یک رمان دربارهی دفاع مقدس، ناگهان به یک رمان ضد دفاع مقدس تبدیل شده و داوران، به ناچار آن را از مسابقه خارج کردهاند. هنوز هیچ مرجع علمی یا رسمی دربارهی علت این تغییرات اظهار نظری نکرده است؛ اما یک کارشناس گمنام امور فرهنگی به ستون لوح گفت: من به تازگی از شهرستان آمدهام و در جریان اعطای مجوز انتشار و ورود این کتاب به داوری کتابهای برگزیدهی دفاع مقدس نبودهام.
پنجم: آهنقراضه، مجسمهی هنری، عکس گلزار میخریم
روند ناپدید شدن مجسمهها در ماههای اخیر، هنرمندان را سردرگم کرده است؛ پس از مفقود شدن مجسمهای در سفارتخانهی ایران در یکی از کشورهای اروپایی، یک مجسمه هم در فضای باز تئاتر شهر ناپدید و احتمالا ذوب شد. ظاهرا عدهای نفوذی در فرهنگ مملکت رسوخ کردهاند، که هم به کتابهای بیتربیتی مجوز میدهند، هم مجسمه میدزدند و هم به وزارت ارشاد چه مربوط است؟
ششم: کیمیایی انیمیشن میسازد
بلوای دعوت از سوپراستارها برای بازی در فیلم جدید حاتمیکیا، همچنان ادامه دارد؛ این فیلم که دربارهی سقط جنین است، احتمالا مخلوطی از روح کج و کولهی سرگردان سریال «حلقهی سبز» و محمدرضا گلزار خواهد بود. یک منتقد مشکوک هم نوشت که حاتمیکیا بهتر است به دردسر نیفتد و سری دوم سریال «اغما» را بسازد که روحها و شیطانهای خوشتیپ و بلامانع دارند. شایعاتی هم شنیده شده که مسعود کیمیایی هم بهزودی ساخت «قیصر ۲» را با حضور محمدرضا گلزار در نقش اول آغاز میکند.
هفتم: پاسخ به نامهها
سرکار خانم ب.رز صورتی.۲۰۰۸ از اردبیل، ایمیل شما را شخصا خواندم و چهرهی هنری شما مورد توجه من و تمامی تحریریهی سایت لوح قرار گرفت. باید یادآوری کنم که کنسرت آقایان گلزار و بهداد بهزودی برگزار میشود؛ ضمنا برای خرید بلیت این کنسرت باید به حراست حوزهی هنری یا ادارهی اماکن نیروی انتظامی مراجعه کنید. اما اگر شمارهی تماس خود را اعلام کنید، برای شما بلیت خواهم گرفت. بای بای.