خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
منثورات
16 شهریور 1387
13 شهریور 1387
28 مرداد 1387
12 مرداد 1387
21 تیر 1387
منظومات
19 تیر 1387
18 اردیبهشت 1387
17 فروردین 1387
13 اسفند 1386
29 بهمن 1386
کاریکلماتورات
3 شهریور 1387
22 مرداد 1387
1 مرداد 1387
4 تیر 1387
4 خرداد 1387
گذرنامه
12 خرداد 1387
23 اردیبهشت 1387
25 بهمن 1386
23 آذر 1386
29 مهر 1386
12 تیر 1386

 

نوشتم عشق برایم نشانه بفرستد
پیام های محبت به خانه بفرستد

محبوبه ابراهیمی

 


نوشتم عشق برایم قباله بفرستد
قباله گر که ندارد، حواله بفرستد

 

حواله را ندهد دست هر کس و ناکس
حواله را بدهد دست ژاله بفرستد

 

که عشق چک بکشد، ضامنم شود در بانک
سه چار میلیون وام جعاله بفرستد

 

برای رفع و رجوع کثیف کاری هام
عنایتی بکند، باز ماله بفرستد

 

برای آنکه نیفتم به چاه خودخواهی
نوشتم عشق سر راه چاله بفرستد

 

برای امنیتم یک محافظ گنده
برای دور سرم نیز هاله بفرستد

 

اگرچه امر مهم پاستوریزه بودنش است
پگاه نفرستد، دوغ کاله بفرستد

 

نوشتم عمه کتک می زند، جنون دارد
بجای عمه مرا نزد خاله بفرستد

 

دو ماه بعد فراخوان کنگره ست، لذا
نوشتم عشق برایم مقاله بفرستد.

نظرات

جالب بود .

کاری که گربه میکند و چال میکند

مهدی نژاد در وسط هال میکند

13 تیر 1386 | مقداد همتی |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام. مجبورم رعایت ادب را در نظری که می گذارم، بکنم تا توسط مسئولین سایت سانسور نشود و گذاشته شود! مسئول محترم سرویس طنز، هر کس که هستید، و مسئولین محترم سایت سابقا وزین لوح، برخی مطالب اصلا در حد و حدود این سایت نیست. از این بابت واقعا متاسفم. شعرهای به ظاهر طنز آقای امید مهدی نژاد را لا اقل در حد همان سایت قدیم تمامش می کردید و پای این قبیل اشعار را به اینجا دیگر باز نمی نمودید. اینها واقعا چه طنزی دارد؟ همین شعر بالا از خواندنش انسان خجالت می کشد. شاعر محترم، آمده یک بیت شعر از یک شاعری پیدا کرده و کلمه ی قافیه اش را گرفته. سپس در اندک زمانی چند کلمه دیگر از این قافیه که به ذهنش رسیده مثل خاله و ماله و ... ردیف کرده و تصمیم گرفته برای هر کدام از این قافیه ها یک بیت شعر بسازد. حاصل چیزی بهتر از این یقینا نخواهد شد. برای مثال: خوب چه جوری این کلمه ی خاله را استفاده کنیم در شعر؟ آهان، یک عمه می آوریم و بعد می گوییم عمه نه بلکه خاله بفرستد... آقا لطفا این خزعبلات را در این سایت تمامش کنید. الله الله شما را از این اشعار بیهوده. لااقل شعر اگر طنز هم هست باید یک سیاقی داشته باشد، یک مطلب واحدی را تا تهش برود و بر سر آن مطلب طنازی و مسخره بازی در آورد. نه این جوری. هر مصراع و هر بیت ساز خود را می زند و فقط وزن و قافیه دارد. به نظرم یک ستون جدید تاسیس کنید و اسمش را بگذارید: بچه ها وزن و قافیه!
اجازه بدهید رک بگویم. من تصورم این است که آقای مهدی نژاد، یک مجموعه ای با تعداد بسیار زیاد از این شعرها را در مدت زمان کم تولید کرده اند و بعد مسئولین سایت لوح هم با اهمال تمام همه بسته را یک جا خریداری کرده اند و دارند یکی یکی آن ها را می گذارند در سایت.
غیر از این مطلب هیچ ربطی بین شعر بالا با «بازگشت سید ضیا قاسمی و محبوبه ابراهیمی به میهنشان» دیده نمی شود.
ممنون - خالص

15 تیر 1386 | خالص |  بدون email | بدون آدرس وب

بالاخره یکی صداش دراومد از این منثورات. منم موافقم. در تمام شعر های امید خان این مساله مصداق داره. منظورم همین بی هدف بودن شعر هست. اینکه یک مطلب واحد رو نمی گیره و تا ته بره. فقط وزن و قافیه سر هم می کنه.
دم همه گرم.

18 تیر 1386 | - |  - | آدرس وب

قریحه ی شعر تون را هدر ندید آقای مهدی نژار. شعرهای قبلی یه اندک مضمونی ذاشت!!!

20 تیر 1386 | سید رضا موسوی |  بدون email | بدون آدرس وب

اول این که شعر بالا طنز نیست بلکه هجو است دو این که شما کاسه ی داغ تر آش شده ای و از خانم ابراهیمی دلتان بیشتر برای شعرشان می سوزد ولابد شعر را هم بهتر از اهل لوح می فهمید

30 تیر 1386 | مجید |  mrfeizian@gmail.com | بدون آدرس وب

بر این اساس شاعری شاعرتر است که آنقدر به فنون شعر آشناتر باشد و آنقدر از دایره واژگانی گسترده ای برخوردار باشد و آنقدر حرف برای گفتن داشته باشد که التزام قافیه و التزام وزن و التزامات صوری و معنایی دیگر نه تنها گیرش نیندازند، بلکه به سوی معنای نهایی هدایتش هم بکنند. شاعری که شاعرتر است به جای اینکه اولین صورتی را که به ذهنش خطور کرد در قالب کلام متجسد کند، آنقدر با معنا ور می رود که بهترین حالت را انتخاب و ثبت می کند. حالا اگر کسی بگوید پس تکلیف الهام و شهود و بیخودی و اینها چه می شود عرض می کنم اینها هم اتفاقاً در همین پروسه اتفاق می افتند. چگونگی اش را هم لابد خود شاعران می دانند. البته اگر شاعری حوصله سر و کله زدن با وزن و قافیه و الزامات دیگر شعر کلاسیک را نداشته باشد طبیعی است که می رود شعر آزاد می گوید و خودش را خلاص می کند. دعوا که نداریم. این از نکته اول. نکته دوم هم یادمان رفت. البته این نکته را که لوح ضعیف شده می شود به عنوان نکته دوم مطرح کرد. این را من هم قبول دارم. که اگر لوح ضعیف نشده بود یکی مثل من طنزنویسش نمی شد. اما به هر حال دوره دوره آخرالزمان است و همه چیز رو به انحطاط سیر می کند. دوستان به دیده اغماض بنگرند که لابد حوالت تاریخ است و کاریش نمی شود کرد. این هم به قول بزرگان شقشقة هدرت، تا بعد.



بعدالتحریر:
نقیضه را بسته ای نمی فروشند، بلکه دانه ای می فروشند. تازه اساساً نمی فروشند، بلکه کرایه می دهند. از قدیم هم همینطور بوده. در نتیجه ما این نقیضه ها را بسته ای به دوستان لوح نفروخته ایم و آنها هم بسته ای از ما نخریده اند. ما دانه دانه یا حداکثر چهارتا چهارتا نقیضه ها را به آنها کرایه می دهیم و بعد از چند وقت پس می گیریم. کرایه شان هم آنقدر نیست که کفاف زندگیمان را بدهد. با این حال اگر کسی بسته ای از ما می خرد حاضریم بفروشیم. کسی بسته ای می خرد؟ کسی بسته ای می خره؟ نقیضه بسته ای، ارزون می دیم مشتری شید. کسی نقیضه بسته ای می خره؟ نقیضه بسته ای، نبود...؟ آقا کسی نیست. آتیش کن بریم.

14 مرداد 1386 | امید مهدی نژاد |  بدون email | آدرس وب

اول به آقارضای امیرخانی گفتم. وقتی یکبار با نظر لطف از نقیضه هایی که در لوح منتشر می شوند یاد کرد. گفتم به نظر خودم اینها طنز نیستند. یک جور شوخی با شعرند. یک تفنن محض. یک جور پرسه زدن خوش خوشک در حوالی اقلیم شعر که تنها فایده اش این است که لبخند مختصری بر چهره ای بنشاند یا اینکه چند نفری را به خواندن شعر اصلی یعنی شعری که نقیضه بر اساس آن شکل گرفته برانگیزد. همین؛ و جداً فقط همین. در مقدمه ای هم که قبل از انتشار نقیضه ها در لوح منتشر شد گفتم که نقیضه سازی با انگیزه های مختلفی صورت می گرفته. از تمسخر یک شعر یا شاعر بخصوص گرفته تا صرف مطایبه و شوخی. قصد من هم گفتم که همین "صرف مطایبه" است و جسارتی در کار نیست و از این حرفها. حالا هم طبیعتاً دارم به آنهایی می گویم که به نیت خواندن یک طنز به معنای واقعی یا مثلاً به نیت یک هجویه تند و تیز این نقیضه ها را در لوح می خوانند و با این معیار می سنجندشان. به پیر، به پیغمبر من این نقیضه ها را طنز نمی دانم و همانطور که گفتم صرف شوخی با شعر می دانم. حالا اینکه در لوح یک صفحه به نام مطایبه یا شعربازی یا شوخی با شعر وجود ندارد و دوستان این نقیضه ها را در صفحه طنز جا می دهند که مشکل من نیست؟ هست؟ من که نیامده ام بگویم آهای ملت! اینها طنزند، یک طنز متعالی. گفته ام؟ نگفته ام. این از این.
اما راجع به این که فقیر قافیه شعر اصلی را می گیرد و بعد چندتا قافیه دیگر با منطقِ همینطوری بر می دارد و بر اساس آنها یک مضمونی می پردازد و یک بیتی سرهم می کند را البته در برخی از موارد قبول دارم. اما دوتا نکته هست که نباید به آنها توجه نکرد. به تعبیر بهتر چندتا نکته هست که باید به آنها توجه کرد. یکی اینکه شعر کلاسیک علی الخصوص غزل و علی الخصوص تر قصیده و با تفاوتهایی رباعی را اساساً همینطوری ـ یعنی از آخر ـ می گویند. شاعر کلاسیک خودش خوب می داند که قبل از اینکه سرودن بیتش را شروع کند به قافیه اش فکر می کند. مگر اینکه مولانا باشد یا مولاناوار شعر بگویند. در این مورد مخاطبان جدی تر را ارجاع می دهم به مقاله "طریقت شعر و لنگه کفش سیندرلا" نوشته نعمت الله سعیدی منتشر شده در شماره 38 فصلنامه شعر.

14 مرداد 1386 | امید مهدی نژاد |  بدون email | آدرس وب

این دعوا فایده ای نداره. ما که این نقیضه ها رو می خونیم و بعضا هم لذت می بریم. اگه هم یه جاهایی کم مزه می شه کمتر لذت می بریم. توقع هم نداریم از توش چرند و پرند دهخدا یا مجسمه گچی ایرج میرزا دربیاریم. دوستان لطف کنند توقعاتشون رو کنترل کنند.

15 مرداد 1386 | جلال |  بدون email | بدون آدرس وب

می بینیم که امید مهدی نژاد خودش هم دست به قلم شده و نظر ایراد فرمودند. آقای مهدی نژاد، اقرار فرمودید که در شعرتان نباید به دنبال خندیدن باشیم و صرف مطایبه است. اما این مجوز نمی دهد که شعر شما بی معنی باشد و بعضی بیت ها هیچ مفهوم درست و حسابی نداشته باشند. این یک. دو اینکه هیچ کدام از بیت ها، به شکل زنجیره وار به بیت های بعدی ربط ندارند. نمی شود شما یک قالب انتخاب کنید مثل نقیضه، بعد بگویید لازم نیست بیت ها به هم ربط داشته باشند. لازم نیست کسی بخندد. لازم نیست سطح لوح بالا باشد. لازم نیست قافیه ها به تنگ نیایند. به هر حال باید یک اصولی را پذیرفت و ...
البته مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد، مانده ام اگر جناب امیرخانی این را نگفته بود، بچه مذهبی های جامعه چه توجیهی برای اشتباهاتشان می آوردند.
خدایمان به خیر بگذراند

18 مرداد 1386 | پگاه موسوی |  Pegah245@yahoo.com | بدون آدرس وب

شعر را از بالا نگاه نکنید!
گاهی زدن بعضی حرفها انقدر تلخ هست که باید لای چارتا (عمه) و (خاله) پیچید و گفت!دوباره شعر را بخوانید و قضاوت کنید.
....برای رفع و رجوع کثیف کاریهام

19 مرداد 1386 | محب |  بدون email | بدون آدرس وب

چند تا از ما برای توجیه ضعیف النفسی مان اسم عشق را بر آن می گذاریم.هان!!!!!!!
از درون بنگر که چیز دیگری است............

20 مرداد 1386 | محب |  mohebeavini@yahoo.com | بدون آدرس وب

man ke kheyli khosham amad

25 مهر 1386 | ali |  marmolak_I@yahoo.com | بدون آدرس وب

ما که خیلی خوشمان آمد از این شعر شما!

23 اردیبهشت 1387 | رند عالم سوز |  بدون email | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: