اگه این ترانه ی من تو دلت بکاره بذری
می خونم به عشقت هر شب دو رکعت نماز نذری
زنده بودنم به اینه که برای تو بمیرم
واسه افطاری با تو تا سحر روزه بگیرم
اگه نوبت ِ عشائم روشن از عشق تو باشه
صبح و ظهر و عصر و مغرب مگه ممکنه قضا شه؟
بسکه این فکر و خیالم توی چشمای تو محوه
همیشه بعد نمازم پر سجده های سهوه
این نمازا که می خونم جمله های بی حواسه
ولی با تو جانمازم پر بوی عطر یاسه
نمیدونم که لب تو عسله یا قند حبه
ولی اینو خوب می دونم که یه بوسه مستحبه!
روزه هات ناقصه جونم تا ندی زکات فطره
قافیه کافیه امشب شب عید فطره شعره
نازنین ! چشمای خیسم مستحق یه نگاته
«حسن در حد نصابه» احتیاج من زکاته
تو* اصول دین عشقم هر کسی غیر تو فرعه (* توی)
قلبتو بزن به نامم مگه این خلاف شرعه؟!
فکر نکن که رستگاری معتکف شدن تو دیره
توی این لحظه عزیزم، گفتن یه « بله » خیره!