برتولت برشت اندیشمند و نویسنده ی معاصر آلمانی در ارتباط با اجرای تئاتر، تکنیکی را پایه ریزی کرد به نام تکنیک فاصله گذاری. او در این تکنیک ارزشی را برای تماشاگر پایه ریزی می کند که باعث می شود تماشاگر با اثری که می بیند، درگیر نشود و با آن ارتباط عاطفی برقرار نکند تا پس از فاصله گرفتن از نمایش، بتواند درباره ی مفهوم و ساختار اثر قضاوت کند. برشت آثاری را که تماشاگر درگیر آن می شود را آثاری بی ارزش می داند زیرا اینگونه آثار باعث می شود تماشاگر به تزکیه ی نفس (کاتارسیس) برسد و پس از تماشای اثر، آن را فراموش کند....اما تکنیک فاصله گذاری برشت چه ارتباطی با رسانه ملی ما دارد؟ اینگمار برگمن می گوید:«وقتی می بینم فیلمی که از تلویزیون پخش می شود با آگهی قطع می گردد، عصبی می شوم. فشار خونم بالا می رود و به شدت ناراحت می شوم. انگار خودم کارگردان فیلمی هستم که آگهی های تلویزیونی آن را قطع می کند.» تلویزیون با پخش کردن آگهی های میان برنامه فشار کارگردان های بزرگی چون برگمان را هم بالا می برد و باعث می شود که تماشاگر فاصله بین خود و اثر را حس کند و به خود بگوید که این فیلم است و اینها یعنی آقای برشت به هدف خود رسیده ....اما کارگردانان امروزی بیشتر به حس تماشاگر علاقه نشان می دهند تا منطق آن و بیشتر دوست دارند تماشاگران با فیلم هایشان به صورت حسی درگیر شوند تا از نظر منطقی! و بعضی از کارگردانان هم به جلوه های بصری فیلم خود اهمیت می دهند و دوست دارند که تماشاگر از جلوه های بصری آن لذت ببرد. بهتر است بدانید که خود برتولت برشت هم کاری می کرد تا تماشاگر از لحاظ حسی با تئاترش ارتباط برقرار کند زیرا می دانست که منطقی بودن به صورت مطلق، خسته کننده خواهد بود. مثل خستگی که آقای برگمان از آگهی های تلویزیونی داشت. چه از لحاظ بصری و چه از لحاظ حسی، تلویزیون با آگهی ها و تبلیغات زیرنویس خود به فیلم ها ضرر می زند. تبلیغات در تلویزیون ما از آگهی های بازرگانی که بین برنامه ها پخش می شد، آغاز گشت و این آگهی ها به برنامه های خانوادگی و آموزشی تلویزیونی کشیده شد تا اینکه بعضی از شرکت ها اسپانسر برنامه های گوناگون تلویزیون شدند. مخصوصاً برنامه هایی که مختص به آموزش آشپزی می شد و نسبتاً پرطرفدار هم بود....پخش آگهی ها بیشتر و بیشتر شد تا اینکه آگهی های زیر نویس هم اضافه شد و در هر برنامه ای می شد از آن استفاده کرد. اگر آگهی های میان برنامه را به وقت استراحتی برای تماشاگر عام تلویزیون تلقی کنیم؛ آگهی های زیرنویس را چه برای مخاطب خاص و چه برای مخاطب عام نمی توانیم مناسب بدانیم زیرا ممکن است تماشاگر از دیدن آگهی ها عاصی شود و این امر نشان از بدسلیقگی مدیریت رسانه ای ماست که دست به تبلیغاتی اینچنینی می زنند ....در شبکه های خارج کشور حجم آگهی های تلویزیونی بسیار بالا است اما مدیریت پخش آن ها بسیار حساب شده عمل می کند. به گونه ای که در هنگام پخش برنامه ای خانوادگی تبلیغات زیرنویس را پخش می کنند و از پخش آگهی های میان برنامه پرهیز می کنند و در هنگام پخش فیلم سینمایی که مخاطبان زیادی دارد، فقط آگهی های میان برنامه پخش می کنند و می گذارند تا مخاطب با فیلم ارتباط برقرار کند. اگر بیشتر توجه کنیم آقای برگمان برای تلویزیون یک مخاطب خاص به حساب می آید و اعتراض وی هم از این بابت است که از جنبه هنری اثر کاسته نشود زیرا او یک کارگردان حرفه ای سینماست، اما برای یک مخاطب عام چند دقیقه وقت برای استراحت لازم است. البته بعضی از سینماگران کشورمان اجازه پخش آگهی های میان برنامه را به رسانه ملی نمی دهند و از نفوذشان برای پخش یکسره ی فیلمشان استفاده می کنند! در هر صورت آگهی ها چه از نوع میان برنامه و چه از نوع زیرنویس آن، منبع درآمدی برای رسانه ملی به حساب می آید و باعث آشنایی ما با محصولات و شرکت های گوناگون خواهد شد، اما پخش بی موقع آن موجب اذیت و آزار مخاطب می شود.