موسیقی در جامعه ی ما از آن دسته هنرهایی است که جامعه شناسان از بررسی آن، غافل بوده اند. فقدان آشنایی جامعه شناسان با موسیقی و تابوهای مذهبی و سیاسی علیه موسیقی، از جمله دلایل این غفلت می باشد. این در حالی است که از نظر جامعه شناسی هنر، پرداختن به موسیقی حائز اهمیت بسیاری است. زیرا سلیقه ی موسیقیایی یک جامعه، نشانگر سطح زیبایی شناسی و فرهنگ مردم آن جامعه محسوب می شود و رشد سلیقه موسیقیایی، به معنی رشد فرهنگ است.
شاید سؤال پیش بیاید که چرا از بین هفت هنر، موسیقی نشانگر سطح فرهنگ جامعه است؟ برای پاسخ به این سوال باید به اندازه ی حضور موسیقی در زندگی مردم، آن را بررسی کرد. حضور موسیقی در زندگی مردم نسبت به هنرهای دیگر، بسیار عمیق تر است. هر فردی از هر قشری و با هر موقعیت اجتماعی، با موسیقی در ارتباط است. از راننده ی تاکسی که در اتومبیل خود به موسیقی ای که از رادیو پخش می شود، گوش می کند تا پزشکی که تأثیرات موسیقی را بر روی روح و جسم انسان بررسی می کند. در حالی که می توانیم شاهد افراد زیادی باشیم که مثلاً با هنر رقص و یا نقاشی ارتباط آنچنانی ندارند. اهمیت سلیقه موسیقیایی را حتی می توان در برخوردهای اجتماعی دید. مطمئناً همه با دیالوگی نظیر این که (شما چه نوع موسیقی گوش می دهید؟) در روابط اجتماعی خود برخورد کرده ایم.
حال که به اهمیت سلیقه ی موسیقیایی پی بردیم، به بررسی آن در جامعه ی خودمان می پردازیم. اینکه سلیقه ی مردم ما در انتخاب موسیقی چگونه است؟ و تا چند سال اخیر چه سیری را طی کرده است؟
سلیقه ی موسیقیایی، امری است که شاید تنها چند درصد آن ذاتی بوده و الباقی، اکتسابی است. پس بنابر این مهم ترین چیز برای شروع بررسی، این است که چه عواملی برای مردم ما موسیقی را به ارمغان می آورد و خط دهی ذهنی را برای آنان تعیین می کند؟
اصولاً مردم ما بیشتر علاقه به مخاطب بودن هنر از طریق رسانه های خانگی دارند.(اینکه چرا علاقه ای به رفتن کنسرت و یا تآتر ندارند، بحثی جدا است و مفصل....) یعنی رسانه های ما که مهم ترین آن تلویزیون است، تأثیرات فراوانی در شکل دهی آن دارد و در حقیقت، وظیفه ی آشنایی مردم با هنر که مهمترین آن موسیقی است را بر عهده دارد. در باب موسیقی، وظیفه ی رادیو و تلویزیون این است که فرهنگ صحیح موسیقی گوش دادن را به مردم آموزش دهند و مردم را جذب موسیقی خوب کنند و مخاطب را حرفه ای تر از قبل، بار بیاورند.
با حضور و دقت در جامعه، باید گفت که متأسفانه رادیو و تلویزیون ما مخصوصاً تلویزیون، در وظایف خود تا حدودی کوتاهی کرده اند. جامعه ما به جای رشد در آشنایی با هنری مانند موسیقی، در یک توقفگاه قرار داده شده است. هیچ شنونده ی حرفه ای از طریق رسانه ای مانند تلویزیون، حرفه ای نشده است و متأسفانه هیچ شنونده ی حرفه ای، رغبتی به گوش دادن موسیقی از طریق تلویزیون ندارد. هر چند که برنامه های تلویزیونی ما تا به امروز رشد کرده اند ولی به قدری این رشد، کند بوده که از مخاطب حرفه ای خود عقب مانده است.
موسیقی در تلویزیون ما شامل می شود از: میان برنامه ها، تیزرها، نماهنگ ها، موسیقی های انواع برنامه های ورزشی و کودک و نوجوان و ترانه های سریال های داستانی که در این سال ها خیلی طرفدار پیدا کرده است. در حقیقت همین برنامه های ریز و کوچک هستند که سلیقه ی مردم را رشد می دهند و یا باعث پس رفتش می شوند.
نگارنده قصد دارد تا حضور فعلی موسیقی را در بخش رسانه بویژه تلویزیون در یک سری مقاله به طور موشکافانه تر بررسی کند تا ضعف ها و قوت های فعالیت رسانه را بیشتر دریابیم.