برای نوشتن درباره ی موسیقی رسانه تصمیم گرفتم که از برنامه های کودک شروع کنم، زیرا فکر می کنم که مظلوم ترین قشر در برخورد رسانه با جامعه، بچه ها هستند و کمترین اهمیت به آنها داده می شود. متأسفانه در کشور ما با کودک به عنوان یک موجود با شعور، رفتار نمی شود. چه برسد که با موسیقی کودکان به عنوان یک هنر جدی برخورد شود. رسانه های ما نیز به همین شکل درک درستی از موسیقی کودک ندارند. تا به حال هیچ برنامه ای از سوی صدا و سیما برای آموزش و شناخت کودکان با موسیقی در نظر گرفته نشده است. در کشورهای دیگر(نه فقط کشورهای پیشرفته)با وجود اینکه کودکان در مدرسه از سالهای ابتدایی آموزش موسیقی می بینند، در برنامه های تلویزیونی آنها نیز شاهد این هستیم که علاوه بر چاشنی جذابیت بصری برای کودک، به آموزش موسیقی برای آنها نیز می پردازند. در کشور ما در اثر همین آموزش ندیدن هاست که کشف استعداد خیلی کم صورت می گیرد و همین آموزش ندیدن هاست که باعث می شود شخصی بطور مثال در سن بیست سالگی متوجه شود که استعدادی خدادادی در امر موسیقی دارد. بارها و بارها در دانشگاه های موسیقی کشورمان اتفاق افتاده است که شخصی در سنین جوانی متوجه این می شود که گوش هایش به اصطلاح "ابسولوت" هستند. یعنی استعدادی مادرزادی که شخص بدون تمرینهای شنیداری میتواند به طور مطلق نت ها را از هم تشخیص دهد و این افراد استعدادهای خاص به حساب می آیند. در سطح جهان حتی در خیلی از کشورهای فقیر، استعدادها در دوران کودکی کشف می شوند و وارد آموزشگاه های عالی بین المللی می شوند. اگر انتظار آموزش موسیقی به طور مستقیم از طریق رسانه را نیز در نظر نگیریم و تنها به این بسنده کنیم که موسیقی برنامه های در نظر گرفته شده برای کودکان به چه شکل است، باز هم با کمبودهای فراوانی مواجه می شویم. برنامه های کودک رسانه ملی ما یک پارادوکس به تمام معنا است. که طبیعتاً موسیقی اش نیز شامل آن می شود. وجود این پارادوکس در برنامه ها نشئت گرفته از تفاوت کیفی برنامه های خارجی با برنامه های داخلی است. برنامه های کار شده و اصولی خارجی در کنار برنامه های صدمن یه غاز داخلی، کنتراست چشم گیر و تا حدودی مضحک را بوجود آورده است. برای مثال کودکی که پای تلویزیون نشسته است تا برنامه مختص خود را ببیند به تماشای کارتونی مانند دختری به نام نل می نشیند و شنونده ی موسیقی انتخابی از بهترین قطعات فولکلوریک بریتانیا می باشد و بعد از آن مخاطب برنامه ی جناب آقای قناد و همکارانش می شود که با یک موسیقی به اصطلاح خالتور میهمان همیشگی خانه ها است. دلیل این ناهمگون بودن ها نداشتن بار روانشناسی کودک به طور عام است. سازنده ی برنامه کودک به طور حتم باید دارای علم روانشناسی کودک باشد تا با استفاده از آن دست به تولیدات مناسب برای کودکان بزند که علاوه بر جنبه ی سرگرمی برای کودکان، جنبه آموزشی آن نیز در نظر گرفته شود.
کودک، موجودی با شعور و دارای ذهنی پیچیده تر از ذهن ما بزرگسال هاست و ساخت موسیقی برای آنان، ساده تر از ساخت موسیقی برای بزرگسال ها نیست. وقتی پزشکان اعلام می دارند که شنیدن موسیقی موتزارت توسط کودکان خردسال باعث تیزهوشی آنها می شود، نشان بر هم ترازی درک موسیقیایی شان با بزرگسالان است.
اهمیت درک جایگاه شنیداری کودک در رسانه های ما، دارای ضعف های فاحشی می باشد که باید ترمیم یابد. برخلاف میل، مجبورم باز هم مثالی از خارج کشور بزنم: در کشورهای غربی جایگاه شنیداری کودک به قدری بالاست که آهنگسازان بزرگی چون "هنری مانچینی" و "راجر واترز" برای آن، دست به خلق اثر می زنند. در جامعه ای که موسیقی کودک جدی گرفته نمی شود، نباید توقع این را داشت که آشنایی صحیح بزرگسالان با موسیقی صورت گیرد اما امیدواریم کودک های نسل های آینده ی جامعه ما جایگاه شنیداری خود را در رسانه به دست بیاورند.