"موسیقی هنری شنیدنی محسوب می شود و درک و دریافت آن تنها از راه شنیدن." این جمله تعریفی صحیح از موسیقی است ولی نه کامل. شاید تا نیم قرن پیش، این جمله علاوه بر صحیح بودنش کامل نیز محسوب می شد ولی در تولیداتی که از اوایل دهه ی پنجاه در این زمینه صورت گرفت عنصر تصویر نیز در آن اهمیت خاصی پیداکرد. شاید تولیدات اولیه آن زمان تنها با نگاهی تفننی برای جذابیت بیشتر برای مخاطب با تصویر همراه می شد ولی در دهه های بعد شاهد انواع موسیقی هستیم که تصویر مکمل آن و عضوی جدا نشدنی به حساب می آید. به این معنی که دریافت و درک آن نوع موسیقی تنها زمانی صورت می گیرد که با تصویری که برای آن در نظر گرفته شده است، همراه باشد. جدا از این نوع، ما لذت بیشتری از شنیدن موسیقی خواهیم برد وقتی که همزمان با آن تصویر نوازنده و یا خواننده را در اجرا می بینیم. زیرا این خصلت در انسان وجود دارد که علاقه مند است هنرمند مورد علاقه اش را در حین هنرنمایی ببیند. متاسفانه در این باب رسانه تلویزیون ما دارای نگرشی نادرست و دگماتیک است که پیامدهای بدی را در پی دارد. شاید نشان ندادن تصویر آلات موصیقی بر صفحه تلویزیون بزرگ ترین بی رحمی باشد که رسانه ها در برخورد با موسیقی داشته اند. شنیدن موسیقی بدون تصویری از ساز و نوازندگان در حال نواختن و دیدن انواع گل و بوته در هنگام شنیدن موسیقی چیزی است که مخاطبین تلویزیون ما به آن عادت کرده اند و بعید نیست در هنگام زمزمه کردن موسیقی دلخواهشان که از تلویزیون شنیده اند، تصویر بوته مرطوب بعد از باران به جای تصویر ساز و یا نوازنده در ذهنشان تداعی شود. به وجود آوردن چنین چارچوبی در حدود سی سال پیش با هدف کم رنگ کردن حضور موسیقی در جامعه بوده است و اصولاً آن زمان موسیقی، هنر طرد شده به حساب می آمد. ما در دهه ی شصت با مشکل نبود انواع موسیقی مواجه بودیم (هر چند که الآن هم مواجهیم) ولی رشدی که در دو دهه ی گذشته به وجود آمد را نمی توان در نظر نگرفت. با وجود این تغییرات، برخورد فعلی تلویزیون با موسیقی، همان برخوردی است که در گذشته با آن می شد. حال که این چند دهه طی شده است و این تغییرات در زمینه ی موسیقی و برخورد با آن رخ داده است، از جانب رسانه نیز تغییری در نگرش به آن را خواهان است. عجیب است که با بازگذاشتن جا برای پخش انواع موسیقی برای انواع سلیقه های سطحی در رسانه جایی برای نشان دادن سازی مثل تنبور که ریشه در فرهنگ باستانی و اصیل ما دارد باز نمی گذارد. بعد نالانند که چرا اکثر مردم ما از فرهنگ کشور خود مطلع نیستند و گرایشی به هنر جدی نشان نمی دهند و خبر از این ندارند (یا خود را بی خبری می زنند) که چه عواملی باعث کم اطلاع بودن مردم از هنر می شود. آیا ناراحت کننده نیست که تا به حال مردم ما در تلویزیون شاهد تصویری از نوازنده ای مانند حسین علیزاده در حال نواختن سازش نبوده اند و بارها و بارها شاهد دعوت و اجرای خواننده های ضعیف پاپ از سوی برنامه های پرطرفدار تلویزیون بوده اند. روند فعلی تلویزیون در رابطه با تصویر آلات موسیقی نیاز به بازنگری جدید و اساسی دارد زیرا تأثیرات منفی نقیصه به همان اندازه است که برطرف شدنش پیامدهای مثبت دارد.