چندین ماه گذشت، فصل ها تغییر کردند و شهریار تبریزی هنوز شعر می خواند. بله شهریار بزرگ همیشه شعر می خواند و با صلابت به سرودن شعرهای عمیقش حتی تا اواخر عمر خویش ادامه می داد. چندین ماه گذشت و ما یک سریال بیوگرافیک را دیدیم که شاید نباید ساخته می شد و شاید نباید تا این حد درباره ی نوشتن فیلمنامه اش سهل انگارانه برخورد می شد. فیلمنامه ای که اساسی ترین بنیاد شکل گیری فیلم یا سریال است و کارگردان تمام ظرفیت های ساخت را با آن می سنجد.
سریال شهریار در حقیقت بازخوانی طنز آلودی بود از زندگی شاعر بزرگ معاصر و شاعرانی که دوست و معاصر وی بودند. سریالی که به هیچ وجه و در هیچ زمینه ای جای دفاع را برای خود باقی نگذاشت و این را خود سازندگان هم می دانند که شهریار حتی در یک زمینه هم موفقیت آمیز نبود و یک شکست تمام عیار به حساب می آمد. سریالی که با هر قسمت، تماشاگران خاص و عام را ناامید می کرد و ضعف های خود را در هر قسمت بیش تر و بیش تر نشان می داد. شاید تماشاگرانی که علاقه ی خاصی به شخصیت حقیقی شهریار داشتند، به امید قسمت بعدی و قوی تر شدن ساختار تکنیکی و مضمونی سریال آن را همراهی می کردند اما تا قسمت آخر، هیچکدام از انتظاراتشان جواب داده نشد تا جایی که صدای خانواده ی استاد شهریار هم در آمد و آن جنجال های تکراری به وجود آمد تا حداقل بتوان از شخصیت عالیقدر محمد حسین بهجت دفاع کرد و اتفاقات داخل سریال را شالوده ای بی معنی فرض کرد.
سریال شهریار به ظاهر فوق العاده جذاب است اما این جذابیت، موفقیت عوامل سازنده نیست بلکه شعرهای قوی شهریار است که بازیگران نقش شهریار که هر کدام به نوبه خود شاهکاری را خلق کردند (!) این اشعار را به اشتباه می خواندند و البته این موضوع هرگز نمی توانست از چشم تیزبین بینندگان مخفی بماند. شاید در هر قسمت حداقل دو یا چند غزل از شهریار را می شنیدیم و قدرت اشعار، ما را به ادامه ی دیدن سریال وا می داشت. درباره نوع استفاده کردن از اشعار هم سؤالاتی وجود دارد که نمی توان به آنها جواب های مشخصی داد بلکه تنها می توان آنها را مطرح کرد و قضاوت را به پای خوانندگان گذاشت. اینکه اگر کمال تبریزی که بیشتر زمان سریال خود را با اشعار شهریار گذرانده بود؛ قرار بود تا سریالی در باره ی فردوسی یا بیدل بسازد، آن وقت سریال چند قسمتی می شد؟ فکرش را بکنید آن وقت شاید به جای فصل ها، سال ها تغییر می کرد و ما همچنان شاهد شعر خواندن در سریال های مربوطه بودیم. دقیقاً مشخص نیست که ایده ی اولیه ساخت چرا و به چه علت شکل گرفته؟ اما همانطور که گفته شده اگر بنا بر شعر خوانی بوده است، راه های بهتری وجود دارد و یا اگر بنا به ساخت سریالی درباره ی شهریار بوده، سازندگان حداقل باید به سریال ها و فیلم های بیوگرافیک ساخته شده توجه می کردند تا به موضوعات تازه تری در باب شخصیت هزار توی شهریار توجه نشان می دادند. اگر هم قرار بوده سریالی خلاف عرف سریال ها و فیلم های بیوگرافیک ساخته شود، حداقل در شخصیت شناسی استاد شهریار خلاقیتی از خود نشان می دادند.
اگر تصاویر مستند قسمت آخر را دیده اید مطمئناً با این گفته موافق هستید که فیلمنامه نویس، کارگردان و بازیگران این سریال به هیچ وجه از شهریار شناختی نداشتند. در آن تصاویر شاهد این بودیم که نوع بیان شهریار، انتخاب آکسان ها، موضوعات مورد بحث اش و اطلاعات غنی اش تفاوت عظیمی با شخصیت ارائه شده داشته است و تمام این ها همان درک غلطی است که تمام مخاطبان از آن رنجیده خاطر شده اند.
اگر سریال های دیگر تلویزیون را از جوانب گوناگون مثبت و منفی شان، بتوان بررسی کرد و نمره دهی تقریباً متوسطی برای آنها اعمال کرد، شهریار حتی یک نمونه ی مثبت را هم با خود به همراه نداشت تا بتواند نمره حداقل متوسطی را بگیرد. خیلی ها می گویند کشف بازیگری جوان(!) جزو موفقیت سریال محسوب می شود. اما باید گفت این بازیگر خصوصیات شخصیتی شهریار را به تیپی قابل بیش بینی و بسیار سطحی بدل کرده بود وبسیار ضعیف؛ همانند عوامل دیگر سازنده ظاهر شده بود و این تنها دلیل موفقیت سریال هم از دید بسیاری از فیلم شناسان رد شده است.
اگر در طی پخش سریال هم در محافل اساتید شعر معاصر همچون علی معلم نشسته اید، مطمئناً با اشتباهات دیگر فیلم که بسیار اهانت آمیز بود آشنا می شدید. اهانت هایی که به شاعران معاصر دیگر شده بود و به گفته ی بسیاری از اساتید واقعیت نداشت و تنها و تنها به مانند یک نگاه شخصی و بدون منبع می ماند.
شاید هیچ شخصی باور نمی کرد که چرا کمال تبریزی که در سینما و تلویزیون کارگردان محبوبی به حساب می آید در ساخت شهریار، با شکست مواجه شود اما باید پذیرفت که بسیاری از اشکالات از سهل انگاری وی در ساخت و خصوصاً در میزانسن ها ناشی می شده است و تبریزی با ساده ترین نوع دکوپاژ انگار می خواسته تا پروژه را هر چه زودتر به پایان برساند.