انتقاد به عملکرد دستگاههای دولتی و حکومتی در سراسر دنیا امری رایج و طبیعی است و هر زمان که شهروندان در استدلال و منطق و راهبری امور روزانهی خود دچار مشکل و کمبود میشوند، به سمت دیوار غالباً کوتاه دولت و حکومت میروند و از گرانی کالا تا عملکرد ضعیف رییس جمهور را به نتایج تاسفآور ورزشکاران در آوردگاههای بینالمللی ربط میدهند و به این صورت نتیجهگیری میکنند که وضعیت ما "درستبشو" نیست!
هیچ کس از اهمیت و ارزش نقد و نقادی بیخبر نیست و هر کسی که سعی کند با چسباندن قیدهایی مانند "سازنده"، "بیغرض" و "منصفانه" از ارزش و حتی تندی آن بکاهد، مطمئنا یا علاقهیی به شنیدن اشتباهات و خطاهای خود ندارد و یا به طور کلی با ماهیت نقادی آشنا نیست.
از سوی دیگر آنانی که نقد را با توهین و زیر سوال بردن کرامت و شخصیت انسانها برابر میدانند و معتقدند که برای اثبات قهرمانی، آزادگی و روشنفکری خود، باید دست به لاابالیگری و یاوهگویی بزنند، چشمها را ببندند و هرچه بر زبان جاری میشود را روان کنند نیز به لحاظ فکری در سطح قدرتمند و قابل اعتنایی قرار ندارند.
در میان کشاکش این دستههای مختلف یعنی نقادان واقعی و بیطرف، نقدشوندگان بیتحمل و کمتحمل و منتقدنماهای بیبهره از آداب نقد و نقادی معمولاً آنچه که پنهان میشود و دیگر مورد توجه قرار نمیگیرد، "اصل حقیقت" و "واقعیت موجود" است که یا قربانی مطامع شخصی ما میشود و یا در گیرودار منازعات این سه دسته به یکدیگر که "سگ را گشادهاند و سنگ را بسته" و دیگر به طور کلی موضوع اصلی را از یاد بردهاند، محو میگردد.
گاهی بد نیست بیخبرانی که سر از این ماجراها درنمیآورند و از مکنونات درونی افرادی که به هر دلیلی سعی میکنند از کاه، کوه بسازند، اطلاعی ندارند، نقبی به ماجرا بزنند و از دیدگاهی دیگر نیز موضوع را بنگرند که عقل و عدل و وجدان، هر سه اینگونه حکم میکنند.
موضوعی که این روزها همزمان با ماه مبارک رمضان و افزایش توجه عمومی خانوادهها به صدا و سیما و به ویژه برنامههای موعد قبل و بعد از لحظات افطار در تلویزیون جمهوری اسلامی تقریباً به نقل همهی محافل تبدیل گردیده و تا حدودی نیز در سطح ملی داغ و بااهمیت بوده، موضوع پخش سریالهای 30 قسمتی تلویزیونی به مناسبت ماه مبارک رمضان و متناسب با حال و هوای این ماه است.
بحث فنی و محتوایی در مورد ساختار، قالب و مضمون سه سریال اصلی مورد توجه افواه عمومی و رسانهها یعنی سریال اغماء از شبکهی یک سیما، سریال میوهی ممنوعه از شبکهی دو سیما و سریال یک وجب خاک از شبکهی سه سیما باید بر عهدهی کارشناسان و متخصصان فن باشد که از عهدهی این مقال خارج است. نظر شخصی نگارنده نیز در مورد محتوا و اجزای فیلم، فاقد سندیت علمی یا اعتبار تحلیلی خواهد بود چرا که ارایهی نظر متقن و علمی در این زمینه منوط به دارا بودن تحصیلات و مطالعات آکادمیک است.
اما موضوعی که به لحاظ جامعهشناختی در این زمینه قابل توجه است، بالا گرفتن حجم انتقادات به صدا و سیما و شخص اول این سازمان است.
نگارنده در این مجال اندک نه به عنوان سخنگوی این سازمان یا وابستهی شخصی رییس صدا و سیما سخن میگوید و نه به عنوان سخنگوی افکار عمومی، بلکه تنها شهروندی است که اعتقاد دارد صدا و سیمای "ضرغامی" از صدا و سیمای "لاریجانی" بهتر و مترقیتر است. در این میان باز هم نامها و اسامی فاقد اهمیت هستند و خوانندهی سطور میتواند تصور کند و حتی یقین داشته باشد که اطلاعات نگارنده در رابطه با مدیر سابق و فعلی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی تنها در حد نام کامل و سمت شغلی آنهاست!
این واقعیت که اصلاحگریها و نوآوریهای ایجادشده در رسانهی بسته و نیمهمردمی صدا و سیما در دورهی مدیریتی جدید پس از روی کار آمدن عزتا... ضرغامی به مذاق بسیاری از تحجرگرایان و کوتهفکران خوش نیامده و در این میان برنامههای نوین و بهیادماندنی تلویزیونی نیز هر از گاهی به سیبل و هدفگاهی به عنوان بهانه برای زیر سوال بردن عملکرد مدیر استفاده شدند، هیچ شکی نیست.
اینکه "شبهای برره"، "باغ مظفر"، "کوله پشتی"، "مدار صفر درجه"، "مردم ایران سلام"، "باز هم زندگی"، "صندلی داغ"، "خبر بیست و سی" و چند برنامهی مشابه دیگر به عنوان تکبرنامههای بهیادماندنی و خاطرهانگیز سیمای جمهوری اسلامی در ذهن بسیاری از مردم نقش بسته و باقی مانده، یک واقعیت ثابت شده است که با پرسش از هر بینندهیی میتوان آن را ثابت کرد.
اما اینکه چنین برنامههایی چه طور توانستند علیرغم تمامی ایرادات وارده، جولانگاه قدرتنمایی قدرتمندان نباشند و واقعیتهای موجود در جامعه را بازگو کنند، قاعدتاً برای بسیاری از گروهها و افراد ذینفوذ خوشایند نبوده و نیست چرا که تمامیتخواهی و انحصارطلبی، دامنه و بردی ندارد و میتواند به بینهایت میل کند!
چند سریال تلویزیونی جدیدی که همزمان با ماه مبارک رمضان از سه شبکهی اصلی تلویزیون پخش میشوند نیز چنین حالتی دارند و بار دیگر باعث خشم و عصبانیت افرادی شدهاند که تک تک لحظات و ساعات رسانهها را برای خودنمایی و ظاهرسازیهای پوسیدهی خود طلب میکنند.
از سریال اغماء که به دلیل اثبات آسیبهای روحی واردهی آن بر قشر کودک و نوجوان گذر میکنیم و با استناد به انجمنهای غیردولتی و خصوصی معترض، آن را برای افراد جوان جامعه توهمزا میدانیم.
اما دو سریال باقیمانده یعنی میوهی ممنوعه و یک وجب خاک که به ترتیب توسط "حسن فتحی" و "علی عبدالعلیزاده" کارگردانی شدهاند را مورد توجه قرار میدهیم که بسیار مضحک و تاسفآور خواهد بود اگر دلیل اعتراض گروههای تندرو و قدرتطلبان به آنها را بدانیم.
داستان میوهی ممنوعه، داستان مردی عابد و خداترس و پرهیزگار است که سعی میکند از بندههای شایستهی خداوند باشد و به خلق خداوند نیز کمک برساند. او در اثر ناآگاهی و غفلت به ورطهی گناه میافتد و در حالی که با داشتن همسری حدوداً 50 ساله و 4 فرزند، مدتهاست در حال گذران عمر است، دل به دختری جوان میبنند که به لحاظ سنی، فرزند وی محسوب میشود. با وجود این اتفاقات و تا جایی که از داستان گذشته، این مرد خوشنام و خیّر سعی بر توبه و انابت دارد و از همسر خود و نیز خداوند، برای نجات یافتن از این دام کمک میطلبد و استغفار پیشه میکند علیرغم اینکه قصد او به لحاظ شرعی و قانونی، محدودیت و ممنوعیتی ندارد.
اعتراض تحجرگرایان و کوتاهفکران، به این مساله است که چرا شخصیتی مذهبی، عابد و پرهیزگار با وجاهت ظاهری و اجتماعی، به دام گناه افتاده و در فیلم، مردی تابع هوی و هوسهای نفسانی نمایش داده شده است!
شاید این سوال که آیا همهی انسانهای عابد، پرهیزگار و خداپرست، از گناه و خطا عاری و مبرا هستند و جایی برای بازگشت، توبه و اصلاح آنها وجود ندارد را نیز تنها همین گروه میتوانند جواب دهند. اما اوج خردمندی گروه اقلیت، برقراری ارتباط بین این صغریهای عجیب با کبریهایی است که در بخش بعد و در فیلم یک وجب خاک میچینند!
داستان این فیلم نیز داستان مردی خیر و نیکوکار است که از قضا به ثروتی هنگفت دست پیدا میکند و بنای بذل و بخشش به تمامی نیازمندان، ایتام و فقرا را میگذارد و حتی خانوادهی خود را نیز دچار استیصال میکند. فریاد اعتراض تمامیتخواهان به این بخش از جزییات خندهآور داستان است که چرا این شخصیت نیکوکار و اهل تقوا، فردی "کت و شلواری همراه با کلاه شاپو" نمایش داده شده و البته بر روی صورت او نیز اثری از "محاسن" دیده نمیشود.
شاید این سوال را هم تنها همین خردمندان بتوانند پاسخ بدهند که در چه دین و مسلکی و از چه زمانی، ملاک و معیار سنجش شخصیت، تقوا و ارزش درونی افراد، "مقدار محاسن و ریش صورت" آنها معرفی شده و اینکه احیاناً کلاهی بر سر میگذارند یا نه.
با ارتباط دادن این دو اعتراض، دوستان ما اینطور نتیجه گرفتهاند که تلاشی هدفدار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای تخریب چهرههای مذهبی در حال صورت گرفتن است و جایی که چهرهی مذهبی حاج یونس فتوحی در میوهی ممنوعه، گناهکار و خاطی معرفی میگردد، چرا چهرهی عاری از محاسن! صادق افشاری در یک وجب خاک، بدون خطا و کاملاً نیکوکار معرفی میگردد...
قضاوت در مورد این طرز تفکر بر عهدهی شما، تنها در این میان چند سوال باقی میماند که بد نیست اگر قدرتخواهان انحصارطلب به آن پاسخ بدهند:
1- آیا چهرههای مذهبی کسانی هستند که فقط "چهره"ی مذهبی دارند و به لحاظ درونیات و ارزشها، فاقد هرگونه امتیازی هستند؟ آیا از این رو هر کسی که به چهرهآرایی و صورتگری، از خود ظاهری فریبنده بسازد، میتواند در دلهای ما به عنوان یک قدیس، جا باز کند؟
2- آیا سالها نیست که در فیلمها و سریالهای همین صدا و سیمای مورد نقد، چهرههای مذهبی افرادی معصوم نشان داده میشوند که کوچکترین خطایی از آنها سر نمیزند و در تک تک لحظات، کار درست را انجام میدهند؟ حال چگونه است که چنین تغییری اینقدر بر ما ناگوار و تلخ آمده است؟
3- آیا وقت آن نرسیده که جهانبینی و عقل خود را از ظواهر گذرنده و فانی به درونیات باطن انسانها، عملکرد و رفتار آنها متوجه سازیم تا در مورد حقانیت آنها به نتیجه برسیم؟