خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
29 مهر 1387
ندا سادات هاشمی
20 مهر 1387
صحرا علومی
10 مهر 1387
داستان کوتاه کوتاه
27 مهر 1387
سیامک احمدی
5 مهر 1387
1 مهر 1387
مهدی نورمحمدزاده
27 شهریور 1387
عادل حیاوی
15 شهریور 1387
داستان دنباله دار
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
17 شهریور 1387
کارگاه
14 آبان 1387
ندا پیروی
25 شهریور 1387
زهرا کاشانی
21 مرداد 1387
الهه صالحی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
8 تیر 1386

ماه ها بود که منظره‌ی بیرون پنجره تمام دلخوشی مرد بیمار شده بود.

او همیشه روی تختش دراز می کشید و از پشت شیشه های مات پنجره به منظره‌ی بیرون نگاه می کرد.

درخت های بلند و همیشه سبز، پرنده های بی آشیانی که جفت جفت روی درخت ها نشسته بودند و مردمی که با قیافه های بهت زده و سرد در حال تردد به مقصد های نامعلوم بودند، همه چیز مرد بیمار شده بودند.

اما حیف که بعد از بازنشسته شدن رئیس بیمارستان، به دستور رئیس جدید، به جای آن تابلو، تابلوی سکوت نصب کردند.

نظرات

فقط یک کلمه برای توصیف این داستان کافی است:عالی

30 تیر 1386 ساعت 17:11 | نغمه اسماعیل پور |  nsept_7godess2006@yahoo.com | آدرس وب

ممکن است کسی داستانی با این مضمون خوانده باشد. اما نویسنده بدون شنیدن آن، این داستان را نوشته باشد. لزومی ندارد که آدم تا یک داستان را می بیند که (تازه مینی مال است) فوری بگوید این داستان، اقتباس است. عجیب است واقعا!

12 تیر 1386 ساعت 00:05 | - |  بدون email | بدون آدرس وب

هیچ اقتباسی در کار نیست. این فقط تصور شماست.

11 تیر 1386 ساعت 10:15 | م.ب |  بدون email | بدون آدرس وب

مطلب از داستان دیگری اقتباس شده است.

10 تیر 1386 ساعت 19:02 | محمد باقری |  mo_ebr20"yahooscom | بدون آدرس وب

خیلی قشنگ بود.

9 تیر 1386 ساعت 13:43 | سمیه بهرامیان |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام. من تو سایت قبلی چند تا از مینیمال ها رو خونده بودم. تو روزنامه همشهری هم بعضا می خوندم داستانک هاش رو. مجموع اینهایی که از مینیمال خونده بودم برای من این رو ساخته بود که مینیمال یک نوع لوس و بی مزه از ادبیات داستانی است که فاقد هرگونه هنر و ارزشی است و اصلا نویسنده اش چیزی برای گفتن ندارد و ... اما هم اکنون می بینم که هر چیزی هنرمند و نویسنده خودش را می خواهد. به مینیمال علاقه مند شدم با این داستان کوتاه کوتاه. ممنون از سایت لوح برای این بخش

8 تیر 1386 ساعت 22:19 | محمدرضا خالص |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: