ماه ها بود که منظرهی بیرون پنجره تمام دلخوشی مرد بیمار شده بود.
او همیشه روی تختش دراز می کشید و از پشت شیشه های مات پنجره به منظرهی بیرون نگاه می کرد.
درخت های بلند و همیشه سبز، پرنده های بی آشیانی که جفت جفت روی درخت ها نشسته بودند و مردمی که با قیافه های بهت زده و سرد در حال تردد به مقصد های نامعلوم بودند، همه چیز مرد بیمار شده بودند.
اما حیف که بعد از بازنشسته شدن رئیس بیمارستان، به دستور رئیس جدید، به جای آن تابلو، تابلوی سکوت نصب کردند.