خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
داستان کوتاه
3 مرداد 1387
25 تیر 1387
26 خرداد 1387
17 خرداد 1387
18 فروردین 1387
داستان کوتاه کوتاه
9 تیر 1387
3 تیر 1387
28 خرداد 1387
22 خرداد 1387
داستان دنباله دار
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
گفتگو
15 مهر 1386
یک نویسنده، یک کتاب
19 تیر 1387
4 تیر 1387
20 خرداد 1387
30 اردیبهشت 1387
24 اردیبهشت 1387
کارگاه
12 تیر 1387
13 خرداد 1387
23 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
گزارش
26 اردیبهشت 1387
21 اردیبهشت 1387
15 اردیبهشت 1387
17 آذر 1386
15 بهمن 1386

آخرین دکمه را برای نجات هواپیمای حامل مسافر فشار داد ولی عمل نکرد. ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود. در آن لحظه به یاد دختر 5 ساله‌اش افتاد که در سفر قبلی برایش یک فرشته عروسکی سوغاتی آورده بود و حالا منتظر بازگشت او بود. کم کم با نزدیک شدن هواپیما به زمین امیدش به یاس تبدیل شد. جلوی چشمش برفی که روی زمین نشسته بود نمایان شد. برای آخرین بار چهره فرزند و همسرش را به یاد آورد و خود را برای مرگ آماده کرد که ناگهان نیروی عجیبی او را به سمت عقب کشاند و بالا برد. به یکباره تمام دکمه‌های هواپیما به کار افتادند و در آخرین لحظه چهره آشنای فرشته کوچکی را دید که برایش دست تکان می‌داد و در ابرها ناپدید شد.

نظرات

از آن دسته آدم هایی نیستم که به مسائل ماورایی بی اعتقاد باشم. اما باید دید استفاده از چنین مقوله هایی تا چه حد در داستان مجاز است. فرض کنید ماجراهای زیادی در یک داستان ریخته ایم و همه چیز در هم گره خورده است. به یکباره کل گره داستان را با یک مساله ماورایی حل کنیم.
در دو داستان قبلی شما هم مسائلی از این دست به چشم می خورد که فکر نمی کنم وارد کردن این مقولات در آثار و مخصوصا جهت گره گشایی چندان مناسب باشد.
اما جز این، داستان را خوب پیش بردید. شروع خوب، بدنه خوب، منتظر بودم که یک پایان خوب را بخوانم که اینطور نشد. امیدوارم از انتقاد من ناراحت نشوید.
جلالی

15 بهمن 1386 | امیر جلالی |  بدون email | بدون آدرس وب

با سلام
چیزی به نام فضا سازی برای شما داستان نویس محترم تعریف نشده است. کمی بیشتر بخوانید و دنیایتان را بزرگ تر کنید... (بقیه این نظر به دلایلی حذف شده است)

16 بهمن 1386 | میر شکاک |  بدون email | بدون آدرس وب

با سلام
درست است که پایان بندی این داستانک را نمی پسندم. اما با نظر دوستمان هم در مورد فضاسازی موافق نیستم. چرا که مینی مال، اصولا آنقدر مجال به نویسنده نمی دهد که بخواهد به فضاسازی، شخصیت پردازی و خیلی چیزهای از این دست بپردازد.

16 بهمن 1386 | سینا یزدان پناه |  بدون email | بدون آدرس وب

داستان بسیار خوبی بود. یکبار دیگر هم نظر داده بودم ولی در این قسمت گذاشته نشد. در داستان نباید همه چیز واقعی باشد زیرا داستان است و واقعیت نیست. در این مورد با نظر آقای جلالی موافق نیستم. درسته که داستانک در چند دقیقه آخر ما را غافلگیر کرد ولی داستان بسیار خوبی بود. داستان‌های خانم تهامی سبک خاصی دارند. ولی خواهشمندم از تمامی دوستان که وقتی داستانی را می‌خوانید فقط دنبال اشکال داستان نگردید زیرا داستان نویسی کار آسانی نیست بیاید به جای اینکه ایراد بگیریم خود چند خط بنویسم تا ببینیم کار آسانی است یا نه. ببخشید که تند برخورد کردم زیرا در تمام داستان‌های این سایت کسانی که نظر می‌دهند فقط قصد منفی نگری دارند. ولی به این نویسنده عزیز هم پیشنهادی دارم آن هم این است که کمی داستان‌های خود را با جملات شکیلتر زیباتر کند. ممنون موفق باشید. منتظر آثار بعدی شما می‌مانیم.

17 بهمن 1386 | عرفان امیری |  بدون email | بدون آدرس وب

داستان زیبایی بود.

24 بهمن 1386 | ایمان حقانی پرست |  بدون email | بدون آدرس وب

هر چه بیشتر میگذرد به نقد فنی کم اعتقادتر میشوم و به نقد حسی مومن تر. داستانت حس را منتقل میکند اما برای حسی که منتقل میکند اندکی طولانی به نظر میرسد. اینطور نیست؟

2 اسفند 1386 | حامد سعیدی صابر |  saeedisaber@gmail.com | بدون آدرس وب

داستانهایت را خواندم. خوب مینویسی. داستان را خوب می فهمی اما احساس میکنم خودت را در تنگنا و محدودیت عدم پرداخت به مقوله شخصیت پردازی در داستان که حتی به مقدار کم می تواند موثر باشد، قرار داده ای ...

18 فروردین 1387 | فانوس |  fardinmolaei@yahoo.com | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: