خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
29 مهر 1387
ندا سادات هاشمی
20 مهر 1387
صحرا علومی
10 مهر 1387
داستان کوتاه کوتاه
27 مهر 1387
سیامک احمدی
5 مهر 1387
1 مهر 1387
مهدی نورمحمدزاده
27 شهریور 1387
عادل حیاوی
15 شهریور 1387
داستان دنباله دار
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
17 شهریور 1387
کارگاه
14 آبان 1387
ندا پیروی
25 شهریور 1387
زهرا کاشانی
21 مرداد 1387
الهه صالحی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
20 تیر 1386

همیشه از تاریکی می ترسید. اما حالا چاره ای نداشت. فرصتی برای تصمیم گیری برایش باقی نمانده بود.
باید ترس را کنار می گذاشت و وارد تاریکی می شد. به هر حال هر چه که بود، از گلوله های داغی که انتظارش را می کشیدند بهتر بود.
بالاخره در یک لحظه تصمیمش را گرفت و به دل تاریکی زد. همینطور که پیش می رفت، کم کم در تاریکی محو شد.
لحظه ای بعد، صدای شلیک چند گلوله سکوت مبهم حاکم بر تاریکی را در هم شکست و برای چند لحظه ظلمت را از بین برد. اما انگار گلوله ها هم در تاریکی هدفشان را گم کرده بودند و بی هدف به این سو و آن سو می رفتند.
او نجات پیدا کرده بود. چیزی که سال ها از آن ترس داشت، حالا ناجی جانش شده بود. او دیگر از تاریکی نمی ترسید اما از آن روز به بعد موضوع جدیدی برای ترسیدن پیدا کرده بود؛ گلوله های داغ...

نظرات

منو به فکر فرو برد .

13 مرداد 1386 ساعت 16:24 | مرجان جامی |  m_jami2001@yahoo.com | بدون آدرس وب

جالب،پیچیده و با مفهوم.ممنون

30 تیر 1386 ساعت 17:08 | نغمه اسماعیل پور |  nsept_7godess2006@yahoo.com | آدرس وب

قشنگ بود. برای لوح یک پیشنهاد دارم اینکه داستان های مینی مال رو بیشتر استفاده کنید چون ما بیشتر وقت خوندن مینی مال داریم تا داستان ها و مطالب دیگه. یا علی

22 تیر 1386 ساعت 11:55 | یه دوست |  بدون email | بدون آدرس وب

جالب بود. ممنون

20 تیر 1386 ساعت 19:17 | رضا |  بدون email | بدون آدرس وب

به نظرم داستان به خوبی مفهوم ترس کاذب رو بیان کرده. ممنون. عالی بود

20 تیر 1386 ساعت 13:34 | رضا امامی |  بدون email | بدون آدرس وب

جالب و پیچیده

20 تیر 1386 ساعت 13:25 | redfish |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: