به ساعت نگاه کرد. پایش را روی پدال گاز فشار داد تا زودتر از چهار راه رد شود. پیکان جلویی راه نداد. بوق زد.
ثانیه شمار چراغ سبز ثانیه های آخر را نشان می داد. دستش را روی بوق گذاشت. چراغ قرمز شد. مرد پیاده شد، با کف دست به شیشه ی پیکان زد و بد و بیراه گفت. راننده مبهوت نگاهش کرد.
او در را باز کرد و با مشت به صورت راننده کوبید. مردم جدایشان کردند. چراغ سبز شد. مرد پشت فرمان نشست، علامتی پشت شیشه ی پیکان دید.
تصویر یک گوش بود با علامت ضربدری روی آن.