خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
داستان کوتاه
11 شهریور 1387
26 مرداد 1387
12 مرداد 1387
3 مرداد 1387
25 تیر 1387
داستان کوتاه کوتاه
15 شهریور 1387
9 تیر 1387
3 تیر 1387
داستان دنباله دار
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
گفتگو
15 مهر 1386
یک نویسنده، یک کتاب
17 شهریور 1387
2 شهریور 1387
30 مرداد 1387
16 مرداد 1387
19 تیر 1387
کارگاه
21 مرداد 1387
14 مرداد 1387
6 مرداد 1387
12 تیر 1387
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
26 اردیبهشت 1387
18 مرداد 1387

 

 

ساعت هفت و پنجاه و نه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. وقتی پنج و نه جای خود را به دو صفر انگلیسی دادند، تلفن همراه اش از روی تقویم، با خواندن تعدادی صفر و یک فهمید که امروز تولد نفر هشتاد و نهم در لیست Contact ها است.

به صورت اتوماتیک از همان لیست، نام او را Load کرد و صفر و یک هایش را در ابتدای صفر و یک های کد شده ی جمله ی «    جان، تولدت را از عمق وجودم تبریک می گویم. دوست دار تو» اضافه کرد.

یک پیام اتوماتیک فرستاد. و بعد، آن را از sendbox پاک کرد.


***

 

ساعت هشت و سه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. تلفن همراه اش طوری تنظیم شده بود تا پیام شماره نوزده ذخیره شده در حافظه را Load کند و در جواب تمام پیام هایی که شامل حداقل یکی از کلمات تولد، ولادت، میلاد و Birthday هستند بفرستد.
« soheilجان، واقعا ذوق زده شدم که تولدم یادت بود. مرسی»
پیام فرستاده شد و به صورت اتوماتیک پاک شد.

نظرات

چقدر زندگی دلگیر شده....

19 مرداد 1387 | آلبالا لیل والا |  بدون email | بدون آدرس وب

فقط می تونم بگم قلبم مچاله شد!

19 مرداد 1387 | بهاره عزیزی |  بدون email | آدرس وب

عجب روزگاریه

19 مرداد 1387 | فاطمه هاشمی |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی قشنگ بود

19 مرداد 1387 | معصومه میرابوطالبی |  بدون email | بدون آدرس وب

بسیار عالی
دقیقا همون چیزی بود که من می خواستم بگم اما نمی دونستم چه جوری بگم!

20 مرداد 1387 | زهرا |  بدون email | بدون آدرس وب

کف کردم!!!

20 مرداد 1387 | منو برق گرفته!!! |  بدون email | آدرس وب

مدرنیته با ما چی کار داره میکنه؟؟؟

21 مرداد 1387 | دوباره زندگی... |  بدون email | آدرس وب

عین واقعیت بود.حتی شنیدن صدامونم ازهم دریغ میکنیم.بد زمونه ای شده.

21 مرداد 1387 | فاطمه |  بدون email | بدون آدرس وب

من نمی فهمم چرا ساعت 8 باید تلفن بفهمه که امروز تولد فلان شخصه!!!؟
در صورتی که همه می دانیم تاریخ از ساعت دوازده شب تغییر می کند و به روز بعد می رسد و کلا پی می برد که روز جدیدیست و تولد فردی جدید...
ممنون

21 مرداد 1387 | ر.نیک نام |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام. آقا یا خانم ر نیک نام با تکنولوژی همین امروز هم برای هر واقعه ای مثل تولد در موبایل ها از جمله گوشی خود من روز و ساعت تعیین می کنند چه برسد به این داستان که احتمالا مربوط به اندک زمانی بعد است و فقط فرقش این است که بدون این که چیزی ببینید همه چیز اتفاق افتاده اما از قبل ساعت واقعه تولد در تقویم گوشی مورد نظر ساعت 8 صبح گذاشته شده. جالب است که این ساعت default یا همان پیش فرض اکثر تقویم گوشی هاست! که شاید همین هم نکته ای است!

21 مرداد 1387 | من |  بدون email | بدون آدرس وب

بهتون برای همچین قدرت قلم و فن بیانی تبریک میگم. دوستان باور کنید در عصر تکنولوژی هم میشه انسان بود و جای شخصیت های اینگونه داستان ها قرار نگرفت

23 مرداد 1387 | ugd |  بدون email | آدرس وب

اول خنده ام گرفت،اما بعد دلم برای خودمان
سوخت...

موفق باشید

23 مرداد 1387 | زینب توقع همدانی |  pink_h99@yahoo.com | بدون آدرس وب

وقتی حاضرنیستیم در تولدیکی ازعزیزان مان تلفنی بااو گفتگو کنیم وتولدش را تبریک بگوییم بایدبه قلبمان رجوع ودراخلاقمان تجدیدنظرکنیم.

3 شهریور 1387 | ghe |  بدون email | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: