خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
29 مهر 1387
ندا سادات هاشمی
20 مهر 1387
صحرا علومی
10 مهر 1387
داستان کوتاه کوتاه
27 مهر 1387
سیامک احمدی
5 مهر 1387
1 مهر 1387
مهدی نورمحمدزاده
27 شهریور 1387
عادل حیاوی
15 شهریور 1387
داستان دنباله دار
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
17 شهریور 1387
کارگاه
14 آبان 1387
ندا پیروی
25 شهریور 1387
زهرا کاشانی
21 مرداد 1387
الهه صالحی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
مهدی نورمحمدزاده
1 مهر 1387

استخوانها را روی زمین چیده بودیم و مایوسانه نگاهشان می کردیم. هیچ نشانی از ایرانی یا عراقی بودن جسدها نیافته بودیم.

حاج رضا که هنوز از پیدا شدن جسدها خبر نداشت، ازماشین پیاده شد و به جای سلام گفت: «این آدم ندید بدید کیه که یه شیشه عطر محمدی رو یک جا رو لباسش خالی کرده!؟»

نظرات

بسم الله. خوب بود

21 آبان 1387 ساعت 06:03 | محمد مبینی |  بدون email | آدرس وب

بسم الله سلام آقای یگانه.منظور حقیر از هذیان پاک عنوان وبلاگ آقای نورمحمد زاده است به نشانی: http://hazyanepaak.blogfa.com یا علی

5 مهر 1387 ساعت 05:53 | محمدرضا مهاجر |  بدون email | آدرس وب

منظور از هذیان پاک (نظر آقای مهاجر) چیست؟ تو لوح چنین مطلبی پیدا نکردم! مطلب دیگری از نویسنده فوق تو لوح هست یا نه! داستان خوبی بود مخصوصا در هفته دفاع مقدس. منتظر جواب امیر رضا یگانه

4 مهر 1387 ساعت 12:07 | امیر رضا یگانه |  بدون email | بدون آدرس وب

بسم الله سلام. آقای نورمحمدزاده را از قبل و از هذیان پاکشان می شناسم. کارهای این قدر زیبا از ایشان هیچ بعید نیست. یا علی

3 مهر 1387 ساعت 17:51 | محمدرضا مهاجر |  بدون email | آدرس وب

عالی بود

1 مهر 1387 ساعت 17:38 | منصوری |  بدون email | بدون آدرس وب

عنوان داستان شاید تناسبی ما یحتوی آن نداشته باشد، بهتر بود عنوان را می گذاشت مثلن "یک شیشه عطر گل محمدی" یا "گلهای خاک گرفته" یا چیزی از این قبیل، به نظرم درست نیست که عنوان داستان بار ضربه ای داستانو یدک بکشه، چون ما پس از خوندن داستان بهمون شوک وارد نمی شه بلکه فقط آه می کشیم شاید، در ضمن معلوم نیست که چرا اسم فرمانده تفحص حاج رضاست، ببینید به نظر من باید شخصیتها برامون توی داستان کوتاه خصوصن از اسمشون تو ذوق بزنن، هر چیزی باید در جای خودش باشه، شخصیتها و تیپها در تضاد کامل با هم دیگه و یا پیش برنده ی داستان بعنوان سیاهی لشکر یا کاتالیزور و ... اینقدر که به عقلم می رسیده همین است.

1 مهر 1387 ساعت 17:09 | قی قبل قو |  بدون email | بدون آدرس وب

واقعاً زیبا بود آفرین

1 مهر 1387 ساعت 15:25 | خواننده |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: