خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
29 مهر 1387
ندا سادات هاشمی
20 مهر 1387
صحرا علومی
10 مهر 1387
داستان کوتاه کوتاه
27 مهر 1387
سیامک احمدی
5 مهر 1387
1 مهر 1387
مهدی نورمحمدزاده
27 شهریور 1387
عادل حیاوی
15 شهریور 1387
داستان دنباله دار
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
17 شهریور 1387
کارگاه
14 آبان 1387
ندا پیروی
25 شهریور 1387
زهرا کاشانی
21 مرداد 1387
الهه صالحی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
5 مهر 1387

امشب آخرین بارم است. الان همه خوابند، بی‌سر و صدا می‌روم و زود برمی‌گردم. حالا خیلی زود هم نشد، حداکثر تا صبح خودم را می‌رسانم. کی‌ می‌خواهد بفمد؟ در عوض می‌ارزد.
اما نه، اگر مثل دو شب پیش، آن دوتا سر راهم سبز شوند چه کار کنم؟ اگر به سرشان زده باشد که امتحانم کنند ببینند سر قول ‌و ‌قرار دیشبم هستم یا نه، اگر مامور گذاشته باشند برایم، آن وقت چه کار کنم؟! بی‌آبرویم می‌کنند. از فردا مردم را نمی‌شود جمع کرد. می‌گویند خودش اینکاره است، صبح به ما می‌گوید نکن و شب خودش آن کار دیگر می‌کند! نه، از خیرش بگذرم بهتر است.
چرا نه؟! اگر بخواهند حرفی بزنند من هم به همه می‌گویم آنها هم بله! می‌گویم که هردوتایشان، هم ابوسفیان هم ابوجهل را کنار خانه محمد دیده‌ام. تعریف می‌کنم کنار خانه محمد مثل جن‌زده‌ها خشک شده بودند. می‌گویم که آنها هم دو شب است عهدمان را می‌شکنند. صبح‌ها به مردم می‌گویند قرآن گوش کردن ممنوع است، آنوقت شب‌ها مثل دوره‌گردها تا صبح کنار خانه محمد پرسه می‌زنند و قرآن گوش کردنشان به راه است. البته من که می‌دانم، تقصیر آنها هم نیست. نمی‌دانم واقعاً محمد تازگی‌ها جادوگری یاد گرفته یا اینکه واقعاً این کلام... ولش کن، هرچه که هست.
بله! جای نگرانی نیست. خیلی آرام از آن کوچه پشتی که به خانه محمد راه دارد می‌روم و سحر نشده برمی‌گردم. امشب هم آخرین بارم است.

 

-----------

داستان تقدیر شده در جشنواره داستان های کوتاه قرآنی

نظرات

عالی بود مرحبا

1 آذر 1387 ساعت 19:10 | فقیر |  بدون email | آدرس وب

بسم الله. بسیار عالی

21 آبان 1387 ساعت 06:01 | محمد مبینی |  بدون email | آدرس وب

آفرین!

1 آبان 1387 ساعت 15:09 | mohammad ghadyani |  ghadyani.1367@yahoo.com | بدون آدرس وب

خانم قدیانی باید دنبال نوشته هایت بدوم تا پیدا کنم . عالی بود عالی

22 مهر 1387 ساعت 09:57 | کرانه |  karaneyeabi@yahoo.com | بدون آدرس وب

خیلی قشنگ بود کیف کردم

12 مهر 1387 ساعت 23:00 | الیاس |  بدون email | بدون آدرس وب

موضوعی که انتخاب کردی نشون میده دارای جسارت ودرایت بالایی هستی. خوب بود

10 مهر 1387 ساعت 23:12 | بهنام ص |  behnam_smart2000@yahoo.com | بدون آدرس وب

ذات بشر با تمام گناه ها و خطا هایی که روحش رو کدر کرده اما باز هم نمی تونه منکر یه سری حقایق بشه. خوشم اومد ، عالی بود.

10 مهر 1387 ساعت 15:15 | محبوبه دمیرچی |  mahboobe_damirchi@yahoo.com | بدون آدرس وب

بسم الله سلام زهرا . آفرین ! در پناه خدا

7 مهر 1387 ساعت 21:00 | ارام |  aram_alimehr@yahoo.com | بدون آدرس وب

شوک جالبی وارد کرد به من، بی‌اختیار لبخند زدم. (اما جسارتا به نظرم زبان نوشته‌تان جای پردازش بیش‌تر دارد)

6 مهر 1387 ساعت 02:24 | صفورا یوسفی |  safoora_yousefi@yahoo.com | آدرس وب

سلام لذت بردم.خیلی خوب بود. خیلی خوب بود. خیلی خوب بود. یا علی

5 مهر 1387 ساعت 23:03 | حسن حبیب زاده |  بدون email | آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: