خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
داستان کوتاه
20 مهر 1387
10 مهر 1387
26 مرداد 1387
12 مرداد 1387
3 مرداد 1387
داستان کوتاه کوتاه
5 مهر 1387
27 شهریور 1387
15 شهریور 1387
داستان دنباله دار
22 شهریور 1387
11 شهریور 1387
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386
یک نویسنده، یک کتاب
31 شهریور 1387
17 شهریور 1387
2 شهریور 1387
30 مرداد 1387
16 مرداد 1387
کارگاه
25 شهریور 1387
21 مرداد 1387
14 مرداد 1387
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
26 اردیبهشت 1387
15 شهریور 1386

مدتهاست که دختر جوان درحالیکه شاخه گل سرخی در دست دارد، تک و تنها و بدون هیچ حرکتی روی صندلی پارک چشم انتظار نشسته است. هیچ کس به درستی نمی داند که او کیست و از کجا آمده. عاشقی دل شکسته است یا دختری دل تنگ که با بی صبری انتظار دیدن خانواده اش را می کشد. اصلا واقعا چشم انتظار است یا غمگین!
هیچ کس چیز زیادی در مورد او نمی داند. تنها چیزی که همه می دانند این است که تابلوی او یکی از زیباترین و باارزشترین کارهای نقاشی معروف است که حالا سال هاست در موزه ای از آن نگهداری می شود.

نظرات

حس عجیبی دارد این داستان کوتاه کوتاه اما...
می پذیرم که ایهام ، جزیی از یک مینی مال است اما زمانی این جزء نیکوتر مینماید که در جای خویش و به قدر نیاز مورد استفاده قرار گیرد و نه بیشتر.
این ایهام یا بهتر بگویم کژتابی در داستان کوتاه کوتاه شما به حدی است که من به عنوان یک خواننده بعد از بارها خواندن هنوز نتوانسته ام بفهمم دخترک داستان شما خالق نقاشی است یا یک شخصیت نقاشی شده در تابلوی موزه.
با این حال حس قشنگی را به من هدیه کردید . متشکرم.

17 شهریور 1386 | حامد سعیدی صابر |  SAEEDISABER@GMAIL.COM | بدون آدرس وب

فوق العاده

7 مهر 1386 | بهزاد |  بدون email | بدون آدرس وب

وای اصلا نمیتونم بفهمم یعنی داستان یه جوری هست هم میتونم درکش کنم هم نمیتونم

14 شهریور 1387 | سهیلا رفیعی |  بدون email | آدرس وب

به نظر من اون منتظر یه چیز باارزشی هست
یه چیزی که ورای زندگی دنیایی است و معنوی
است

25 شهریور 1387 | ترنم |  بدون email | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: