مرد یک دفعه بلند داد زد و گفت: «وایسا...»
راننده از هولش ترمز کرد. ماشین پشتی محکم زد به تاکسی. ماشین دیگری هم به خودش زد. اول صدای خورد شدن شیشه آمد و بعد از چند ثانیه سکوت صدای بوق ماشین ها. راننده تاکسی ابرو درهم کشیده و با چشمانی براق و صورتی سرخ، تند برگشت و بلند گفت: «چته عوضی؟»
مرد خونسرد بی آنکه نگاهش کند باز هم بلند ادامه داد: «وایسا... وایسا ببینم. گفتی بشین نشستم. گفتی پاشو پا شدم. دقیقا از اول مسیر که را افتادم داری حرف می زنی. قرار نیست همش حرف تو باشه. حالا بشنو. حرف من همونه. طلاقت می دم روانی.»
دکمه ی هندزفری اش را زد و از تاکسی پیاده شد.