خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
29 مهر 1387
ندا سادات هاشمی
20 مهر 1387
صحرا علومی
10 مهر 1387
داستان کوتاه کوتاه
27 مهر 1387
سیامک احمدی
5 مهر 1387
1 مهر 1387
مهدی نورمحمدزاده
27 شهریور 1387
عادل حیاوی
15 شهریور 1387
داستان دنباله دار
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
17 شهریور 1387
کارگاه
14 آبان 1387
ندا پیروی
25 شهریور 1387
زهرا کاشانی
21 مرداد 1387
الهه صالحی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
14 آذر 1386

دخترک شاخه های پژمرده گل سرخ را کنار دیوار گذاشت و مشغول گرم کردن دستانش شد. در همان حالی که مشغول گرم کردن دستانش شده بود به یاد روزهای خوب کودکیش افتاد. زمانی که کودکی خردسال بود بارها و بارها از زبان مادرش داستان دخترک کبریت فروش را شنیده بود. دختر بچه معصومی که جسدش در اوج فقر و بیچارگی در سرمای زمستان با مقدار زیادی کبریت سوخته در کنارش پیدا شد.
همیشه از شنیدن این قصه آشفته می شد و به حال دخترک کبریت فروش اشک می ریخت. حالا که چندین سال از این ماجرا گذشته بود، دخترک پیش خودش فکر می کرد که حتما روزی مادری در این شهر بزرگ پیدا خواهد شد که برای دختر خردسالش داستان دخترک گلفروشی را تعریف کند که جسدش در اوج فقر و بیچارگی در سرمای زمستان با مقدار زیادی گل های پژمرده در کنارش پیدا شد.

نظرات

برخی اتفاقها در دور و بر ما آدمها هست که گرچه به کرات رخ می‌دهد اما نخستین بار تنها یک هنرمند است که میتواند عمق قبح آنها را به تصویر بکشد. روحت شاد هانس کریستین اندرسن! از شما هم ممنون آقای بلالی!

17 آذر 1386 ساعت 12:09 | حامد سعیدی صابر |  saeedisaber@gmail.com | بدون آدرس وب

اشک من رو درآورد. خیلی قشنگ بود

15 آذر 1386 ساعت 19:45 | مریم محبوب |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: