- فیلم در ساختار و پرداخت، گذشته از بهرهمندی بجا و درست از اساطیر، فیلمی است که برای فیلمسازان کودک و نوجوان و حتی فیلمسازان فیلمهای بزرگسالان، میتواند بیتردید اثری آموزشی باشد.
- بیان این نکته که فیلم اقتباس ادبی از یک کتاب داستان، خاص نوجوانان است، موضوع مهمی نیست، مهم پرداخت فیلمساز و نگاهها و اجراهای دقیق او به دالها و نشانههای اساطیری، در بستر وقایع حاد اجتماعی است به این معنی که ....
- فیلم، اثری رمانتیک و نمادین است. هر چه دنیای بیرون و روابط جمعی انسانها، تباهتر، تلختر و هولناکتر بشود، در تخالف و تقابل با آن همه، جهان درون در تخیلات و عواطف، رنگینتر و پربارتر میشود. رمانتیسم معمولاً بد معرفی شده است و در انظار عموم، بخصوص در ذهن روشنفکر، اثر رمانتیک، اثری با عواطف سطحی را تداعی میکند. مکتب رمانتی سیستم در شعبات مختلف هنری، در واقع عکسالعمل هنرمندانهای بود علیه مدرنیته ناقصی که متکی بر بهرهکشی فرد از فرد و فرد از طبیعت بود. در نتیجه و بالتبع رمانتیکها به عالم عواطف و خیال و رویا پناه بردند و به اصطلاح پاشنه آشیل یا چشم اسفندیارشان نیز، در همین گریز از واقعیتهایی بود که خواسته و نخواسته بر جهان تحمیل میشد، حتی بهترین هنرمندان رمانتیک در برابر سیطره روز افزون مدرنیته ناقص، نتوانستند پاسخی منطقی و واقعگرا ارائه دهند. در عین حال رمانتی سیسم وجوه مختلف و متعدد دارد، بازگشت به طبیعت، بازگشت به اصول اخلاقی مندرج در کتب مقدس، رمانتی سیسم جمعگرا و حتی انقلابی و در وجوه منفی، طرد تمدن و برگشت به زندگی بدوی، فردگرایی، ارزش دادن به خیالبافی و حتی پوپولیسم که منجر به فاشیسم شد.
- با این همه رمانتی سیسم در وجه مثبت خود یعنی عواطف انسانی و مهرورزی نسبت به تمام پدیدههای هستی و پیگیری عنصر قدرتمند خیال در جست و جوی انسان کامل و ایثارگر، بخش عظیمی از ادبیات کلاسیک ما را غنی و درخشان کرده است.
- «نارینا» با تصاویری از آسمان شروع میشود. آسمان که در تاریخ تمدن و فرهنگ و بشر، پیوسته هم مظهر و هم جایگاه نیکان و قدوسیان بوده است، اینک در فیلم، مکان پرندگان آهنینی شده است که چیزی جز ویرانی و کشتار و هراس ندارند.
- بچهها، خواهران و برادران در این فیلم چهار نفر هستند. در رمز اعداد چهار، اشارت دارد به چهار عنصر اربعه (آب و باد و خاک و هوا) که در حکمت کهن عناصر اصلی و سازنده هستی محسوب میشدند. اشارت دارد به چهار جهت اصلی (شمال و جنوب و شرق و غرب) و دیگر معانی.
- در روانکاوی یونگ، مرد رمز خودآگاهی و زن رمز ناخودآگاهی است.
- بچهها از شهر به روستا میروند. نکته مهم در پرداخت فیلم این است که «ماشین» که مظهر دنیای جدید است به دنبال آنها نمیآید بلکه زنی سوار بر ارابه - مرتبط با جهان ما قبل مدرن و دنیای افسانهها و اساطیر است - که به دنبالشان میآید و گفته شد که زن مظهری از ناخودآگاهی است، یعنی به سبب و جود و راهنمایی اوست که بچهها با جهانی ناشناخته آشنا میشوند.
- بازی، نقشی چندگانه دارد، از سویی بازی حتی غریزی است و نوزاد انسان و حیوان را در تطابق با محیط طبیعی یاری میرساند با این تفاوت مهم و اساسی که بازی برای انسان، نقشی فرهنگی دارد و او را از همان اوان کودکی برای زندگی جمعی آماده میسازد. بچهها در این فیلم بازی قایم باشک یا قایم موشک را انجام میدهند که باز، انتخاب هوشیارانه فیلمساز برای جست و جوی موجود پنهان - و در این جا، سرزمین پنهان نارینا - است.
- در حکمت کهن کوچکترین فرزند - همچنان که در تمام قصههاست – رمزی مستقیم از ناخودآگاهی کیهانی است، لوسی ملحفهای سفید - رنگ پاکی، صداقت، روشنایی - را بر کمدی میبیند و در نمایی خوب، پرده از رازی بزرگ برمیدارد.
- هر جای بسته، همچون زهدان، رمزی از ناخودآگاهی است. لوسی از طریق کمد - ناخودآگاهی - به نارینا میرسد که نقشی دوگانه دارد 1- در تقابل با سرسبزی و زیبایی خانه پرفسور، سرزمینی سرد و یخزده است. 2- در همسویی با جهان واقع، سرمای خشونت و ستمگری را دارد. در نارینا، دیکتاتور یک زن است و ....
- در کارکرد افسانهها و اساطیر سراسر جهان، زن یا عفریته و جادوگر است و یا نقش مادر، فرشته خصال و پریوار دارد. ملکه نارینا، عفریته و جادوگر است. نیروی شیطانی او همسو با نیرویی است که در جهان واقع جنگ را به راه انداخته است «مثلاً در تصویری، بچهها را از پشت میلهها میبینیم که به اخبار هجوم آلمانیهای فاشیست به انگلستان گوش میکنند»
- آتش، رمزی دوگانه دارد، از سویی عامل اهورایی، تزکیه و اشراق و از سوی دیگر عاملی اهریمنی است. آن موجود غیرمعمول، در ابتدا از آتش قصد اهریمنی دارد اما به دلیل واقعی – به این دلیل که پدرش در جنگ با ملکه ستمگر کشته شده است - و همچنین به جهت همذات پنداری و حتی علاقه به دوسی تحت تأثیر وی تغییر رفتار میدهد. همچنین گرمای آتش، کنایه از گرمای محبت است.
- همچنین که زن نقش دوگانه اهورایی - اهریمنی دارد، پیرنیز حامل نقشی دوگانه است. پیر خردمند در این فیلم پرفسور نماینده اوست» و پیر ابلیس صفت «که راننده سورتمه نماینده اوست»
- در فیلم، بچهها با چند موجود روبهرو میشوند. در حکمت کهن، تمام پدیدههای هستی یا در مسیر اهورایی و یا در مسیر اهریمنی قرار دارند. این احتمال هست که نمادها، در بخشی از پیدایش خود در ذهن بشر ریشه در عواطف مثبت و یا منفی داشته باشند البته کارکرد نماد استعلایی است و با تمثیل تفاوت دارد.
مثلاً در همین فیلم، اصلان - شیر – که نمادی از نمادهای آئین مهرپرستی، نماد حقیقت، صداقت و دلیری است در ساحتی واقع است که تمثیل فروتر از آن است، آن طور که از باب مثال میتوان پیتر در این فیلم را، شجاع مثل شیر دانست اما اصلان - شیر - خود، شجاعت و زاینده شجاعت است.
در اولین ارتباط، بچهها سگ آبی را میبینند که رمز ابتکار، اختراع، عقل و مهربانی است و فیلمساز این معانی را به خوبی رعایت کرده است.
- ملکه ستمگر، نگهبانی دارد که گرگ است. گرگ نمادی است از ترس، تاریکی، ستمگری، ستیزهجویی و کشتار، نکته مهم در فضاسازیها یکی این است که فیلم تا بچهها را نشان میدهد از رنگهای گرم بهره میجوید و در قصر ملکه و فضاهای مرتبط با او، رنگها، سرد، یخزده و مردهاند.
- روباه معانی سمبلیک متضاد دارد، در فیلم، متضاد با نقش گرگ، از معانی مثبت وجود و وجوه روباه یعنی از معانی استادی، تیزهوشی و بردباری استفاده شده است. این تقابل بخصوص از این جهت مهم است که روباه و گرگ کمابیش از یک نوع محسوب میشوند.
- در فیلم نارینا، از میز سنگی اصلان صحبت میشود که قرار است جنگجویان ضدملکه در آنجا گرد هم آیند. میز معمولاً شکل است و در هندسه کهن، دایره شکل کامل است زیرا از سویی محیط آن با مرکز، از همه جا فاصلهای یکسان دارد. خورشید، ماه کامل، ستارهها نیز دایره شکل هستند و در فیلم گفته میشود که میز «سنگی» است. سنگ در بینش کهن شیء کامل است چون که باور بر این بود که عناصر اربعه را در خور دارد.
- بابا نوئل به بچهها هدایایی میدهد و گفته شد که بازی برای انسان، عاملی فرهنگی است و او را برای زندگی در روابط جمعی آماده میکند، از باب مثال در این فیلم، بچهها با هدایای بابا نوئل - که پیک شادمانی است - در شرایطی قرار میگیرند که بازی آنها عین زندگی است، آنهم نه زندگی روزمره و بیهدف بلکه زندگی انسانی ظلم ستیز و هدفمند.
- در صحنهای که اصلان با ادموند صحبت میکند، نظیر راز آموزی به سالک، رهرو در طریق حل و یگانه و یکی میشود. به همین سبب است که در شب ظلمانی پر از دیوها، اصلان که طریق حقیقت است به جای ادموند به قتل میرسد و وقتی که احیاء میشود، ادموندنیز جزئی از اصلان است.
به این معنی که نه در زندگی روزمره و نه برای انسان عادی، بلکه در زندگی هدفمند و برای انسانی که صاحب اندیشه و طرح برای هستی است، ناگزیر جدالی با شب ظلمانی انواع دیوها دارد تا بتواند رهرو و راه، یکی بشود. از پس آن شب است که در سپیده دم اصلان و سپس ادموند احیاء میشوند.
- در اساطیر یونان، موجودی هست که انسان - اسب است. این موجود نماد جسم و روح توأمان و نماد غریزه و عقل با همدیگر و در نهایت، معنای زندگی واقعی را دارد. با شیپور زندگی واقعی است که جنگجویان اصلان آماده نبرد میشوند. اسب ارابه ران خورشید و اهورایی است.
- در آخرین صحنهها، اصلان بر فراز کوه ظاهر میشود. کوه به جهت نزدیکی به آسمان رمز ملکوت است و شیر نیز - گفته شد - رمز حقیقت است.
- کلام آخر این که افسانههای ایرانی امکان این را دارند که در بافت و ساخت هنرمندانه، نه چنان مضحک که الان جلوه میکنند، بلکه همچون این فیلم آموزشی در زمینه وقایع اجتماعی، بروز بیابند ولی ... دریغا!