خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
22 اردیبهشت 1387
1 اردیبهشت 1387
27 فروردین 1387
22 فروردین 1387
7 فروردین 1387
10 فروردین 1387
6 آذر 1386
24 مهر 1386
3 شهریور 1386
23 فروردین 1387
13 اسفند 1386
30 مهر 1386
27 اسفند 1386
29 مرداد 1386
8 فروردین 1387
6 فروردین 1387
11 اسفند 1386
6 اسفند 1386
14 اسفند 1386
14 مهر 1386
28 آذر 1386
18 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
5 اسفند 1386
26 آبان 1386
25 دی 1386

لهجه ام از عشق میآید
حرفهایم بوی غربت میدهد امشب.
..
سنگها از کوه میریزند
کوه اما همچنان کوه است
درددلهایی که در آیینه با خود میکنم،
درمان دردم نیست.
..
یک نفر با تیغ در جان من افتاده است
عشق دارد میچکد برخاک
نعره ام در چاه میپیچد عزیز من!
شعر، پژواکی است خون آلود.
..
تو چه میدانی که با روحم چها کردی و باران هم
آه، یاران هم!
شمع برمیدارم و دنبال تلمیحات آبی تو میگردم.
..
کوچه های خاک لبریزند از اسبان رم کرده
بوی یال عشق میآید
من هوایی میشوم امشب.
..
برف از قد درختان نیز تا کرده است
شال گردن میخرم از عشق
روی زخم خود نمک میریزم و خوابم نمیگیرد
رد پایم میرسد تا کوچه ای بن بست.
..
آب، بوی دستهای آسمانی ترا هرگز نخواهد بُرد از خاطر
از عطش دارد لباسم میدرد بر خود
خیمه گاه من به آتش اشتیاق وافری دارد.
..
در برادرها نفاق افکنده ای ای عشق
عاقبت مقتول درگاه تو خواهم شد
یک نفر دارد کلاغش را به خاک تیره میبخشد
درس خونینی است انشایی که من دارم.
..
شیشه را قدری بکش پایین
پرده را قدری بزن بالا
لااقل یک ابر پر باران مهیا کن
روح من در باد دلتنگ است.
..
از مسافرها سراغم را چه میگیری؟
من همینجا گم شدم دیری است
کودکی دارد برایم شعر میخواند
بوی سارا از انار باغ میآید.
..
نهرها زیر گلویم نغمه میخوانند
خون من نقاشی گلگون این دشت است
ظهر، مبهوت نماز واپسینم بود.
..
گرگ، در پیراهن شب خواب میبیند
کاروان از بوی یوسف طاقتش طاق است
حیف زندانی که من رفتم
کاش تعبیرم نمیکردی!
..
لهجه ام از عشق میآید
جد من نیز این صدا را پاسداری کرد
حنجرم در قاف این تکواژه میسوزد.
..
تشت، بوی ماه دارد باز
تشت ماه از آسمان افتاده است امشب
دف بزن تا کاسه ای از خون بگردانم
گردنم میخارد و تیغ تو بسم الله خواهد گفت.
..
من پلنگ بسملم، مغرور بدفرجام
ناز شست نازکت ای عشق!
هیچ نخجیری چنین آسان به خاک و خون نیفکندی.
..
دردها را خوب میدانی طبیب من
مرهمی امشب فراهم کن که ناسور و نمک باشد
در جگر دیری است شور نعره ای دارم.
..
سیبهای آستینت بوی فردوس برین دارد
تیر اما میرسد از راه پی در پی
پرتقال من!
هیچ اسفندی ازین بهتر نخواهد شد.
..
ساعت از تکرار سرریز است
تیک تاکش تکه های عمر ما را در بغل دارد
در کویر من بترک ای رعد و برق امشب
این دقایق را منور کن!
..
هی چه نامردند!
سایه های صف به صف در کربلای من
جلوه کن خورشید پنهانی
تا تمام تشنگیها را بسوزانی.
..
لهجه ام از عشق میآید
در دهان من تو لب وا کرده ای امشب.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: