" کامران فانی " دیروز,صرفا برای شرکت در نشستی به "سرای اهل قلم" نمایشگاه کتاب پا گذاشته بود
و پس از خوش و بش کوتاهی با دوستان و همکاران قدیمی قصد عزیمت به خانه را داشت که ناگهان گرفتار خبرنگار لوح شد!
ما وی را خیلی اتفاقی هنگام خروج از در ورودی شبستان مصلی دیدیم و پس از سلام و علیکی گرم از او پرسیدیم : " استاد نمایشگاه امسال را چطور می بینید؟"
عضو هیئت علمی کتابخانه ملی با این سوال, سیگاری را آتش زد و در پاسخ به ما گفت:" والا برنامه های سرای اهل قلم خیلی بهتر و پربارتر شده است و من به همه علاقه مندان به ادبیات توصیه می کنم اگر زمان دارند این نشست ها را از دست ندهند.
وی ادمه داد:به نظرم این نشست ها باید در طول سال ادامه یابد و جوانان بتوانند به نحو احسن از آن استفاده کنند.
مولف و مترجم ده ها عنوان کتاب در بخش دیگری از گفتگویش با ما,گفت: باید قبول کرد این نمایشگاه ها به نوبه خود گوشه ای از فرهنگ ما ایرانی ها را که اهل خریدیم نشان می دهد. ایرانی ها می خواهند بدانند فایده و سود از انجام یک کار چیست؟ او به اینجا ها سر میزند تا با تخفیف,کتابی را بخرد و الا همه این کتاب ها سرتاسر سال در بازار پیدا می شوند و نیازی به این هیاهو و شلوغی ها نیست.
فانی می افزاید: بد نیست از خودمان بپرسیم چرا در ایران بازدید از موزه در بین مردم نیست,در صورتی که در جهان,مخصوصا غرب,عضو اصلی فرهنگ سازی شمرده می شود.اینجا کسی حاضر نیست فقط چیزی را تماشا کند و خریدی انجام ندهد!این یکی از فرق های اصلی بین فرهنگ ما و بقیه کشور هاست.
از صحبت های او سوالی به ذهنم می رسد که بی مقدمه آن را می پرسم:"استاد اصلا وضعیت فرهنگی کشور را چطور می بینید؟".
حالا ما دیگر به وسط محوطه باز نمایشگاه و ته مانده سیگار استاد فانی رسیده ایم.!او آخرین پک سیگارش را به عمیق ترین شکل ممکن می زند و بعد زیر پایش می اندازد و می گوید: انقدر فرهنگ واژه مبهمی است و سپس انگار چیزی به یادش آمده باشد اضافه می کند:خوب نیست و بدتر از آن اقتصادمان است!
این مترجم می افزاید:ما یک گذشته غنی در ادبیات داریم وهمیشه به ناچار دست به مقایسه با آن می زنیم.در گذشته فرهنگ نقطه گرا بود,یعنی تمام این چیزهایی که در مورد فرهنگ می گفتند عده ای خاص را شامل می شد اما امروزه گسترش فرهنگ خیلی بیشتر شده است.
مولف کتاب "طبقه بندی تاریخ ایران" تصریح کرد:"طبعا وقتی کمیت زیاد بشود به هر حال به کیفیت نیزضرر می خورد ولی بنا بر یک نظریه مارکسیستی امکان دارد که بعد از یک زمانی مجموعه این کمیت ها از درونش یک کیفیت تازه ای بیرون بیاید.البته هیچ چیز ضرورت ذاتی و ضرورت عام ندارد.یعنی امکان دارد از درون این سرگردانی ها و ندانم کاریها یک چیزی عاید فرهنگ نیز بشود.به هر حال کار بشر کوشش و تلاش است و باید امیدوار بود.
وی در ادامه اشاره کرد:ما نمی دانیم الان چه چیزی در پشت افکار جوانان مان می گذرد و باید اعتراف کنم که با این وضع احساس خطر می کنم که اصلا چیزی از این جوانان در نیاید!
اگر مردم و بدتر از آن ها(چرخ دستی های نمایشگاه) اجازه می دادند و بین ما و استاد فاصله نمی انداختند, ضبط صوت ما قادر بود تا یکی دو ساعت دیگر متوالیا سرگرم ضبط کردن شود!
اما باید بگوییم بیش تر از این به خودمان اجازه ندادیم که استاد را زیر نور آفتاب سر پا نگه داریم و برای یک فرصت بهتر برای گفتگو از او وقت گرفتیم و به خدا سپردیمش.