خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
14 اردیبهشت 1387
10 اردیبهشت 1387
4 اردیبهشت 1387
18 اردیبهشت 1387
17 فروردین 1387
13 اسفند 1386
29 بهمن 1386
8 اردیبهشت 1387
11 فروردین 1387
1 اسفند 1386
15 بهمن 1386
2 بهمن 1386
23 اردیبهشت 1387
25 بهمن 1386
23 آذر 1386
29 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 بهمن 1386

«نمي‌دانم اين قدرتي كه شما اروپايي‌ها را بر ما مسلط كرده چيست و موجب ضعف ما و ترقي شما چه؟... اجنبي حرف بزن! بگو من چه بايد بكنم كه ايرانيان را هشيار نمايم؟» اینها سخنان عباس میرزاست که سالها پیش با جدیت از فرستاده ناپلئون به ایران می پرسد. ادامه مکالمه و جواب آن را هر چه گشتم نیافتم. البته عباس میرزا در آن زمان جزو پیش قراولان اصلاحات بود و از معدود کسانی که می دانستند اروپا بر ایران مسلط و از آن بسیار پیشرفته تر است. اما الان این سوال جزو اولین هایی است که تا هر ایرانی سر از تخم در می آورد و نگاهی به اطراف می اندازد، در ذهنش نقش می بندد. اگر قسمت شود که آن ایرانی سفری به آن ور آب (البته نسبت به موقعیت بنده این ور آب) داشته باشد، طبق مثل معروف شنیدن کی بود مانند دیدن، علامت سوال بزرگتر می شود. اگر کشور مذکور چین باشد و آن ایرانی از نزدیک ضریب هوشی چینی ها را بیازماید، باز هم بزرگتر می شود تا نهایتا منفجر می شود!
اما الان می خواهم تا حدی شما را از نتایج این انفجار فکری آگاه کنم. در واقع زمانی که در ایران بودم چین مثل زبل خان بود. از پاساژ علاءالدین که اگر یک روز تعطیل شود نصف چین از گرسنگی تلف می شوند، تا حسن آباد و بازار مبل، سپه سالار و کفش، هفت تیر و مانتو و... هر چه می خواستیم بخریم چینی بود یا اگر ایرانی بود، فروشنده داشت به چین ناسزا می گفت! و خلاصه چین اینجا، چین آنجا، چین همه جا! حتی وقتی به عمره مشرف شدم و تسبیح خریدم، با دیدن مارک ساخت چین چشمانم چهارتا شد، وقتی شنیدم عمده گوسفندان ذبح شده در هر حج واجب از چین به عربستان فرستاده می شود هر یک از چهار چشم قبلی چهارتا شد و وقتی فهمیدم اولین صادر کننده کالا به ینگه دنیا - یعنی همان استکبار جهانی که این روزها مشت های متعددی توسط ایرانیان بر فک و دندان هایش وارد می شود.- چین است، مجموعا 64 چشم داشتم. 
اما پاسخ به سوال. در ابتدا این کلیشه معروف را بگویم که پاسخ به این سوال در این مقال نمی گنجد. اما یکی از ساده ترین و ابتدائی ترین پاسخ های ممکن به این سوال این است: چینی ها کار می کنند. اگر سوال کننده ایرانی نباشد چون ممکن است بگوید خوب ما هم کار می کنیم، پاسخ فوق را باید این گونه تغییر داد: چینی ها مثل اسب کار می کنند. (در این جمله با توجه به سلیقه شخصی می توانید از حیوانات دیگر نیز استفاده کنید.) در واقع برای من به عنوان کسی که از ایران آمده بودم و به سیستم لاک پشتی کار کردن ایرانی ها خو گرفته بودم، سرعت اعجاب آور کارکردن چشم بادامی ها واقعا خیره کننده بود. برای اینکه کمی ملموس تر صحبت کنم، به ذکر چند مثال در زمینه پروژه های عمرانی می پردازم. (نا سلامتی من هم از فاصله دور دستی به آتش عمران دارم.) سرعت انجام کارهای عمرانی شهر برق آساست. این موضوع باعث شد اوایل چند بار دچار مشکلاتی بشوم. مثلا موقع عبور از یک خیابان که هر روز در مسیرم  بود، ناگهان با یک پل، فضای سبز و چند ردیف درخت، یا تخریب یک ساختمان مواجه می شدم و چون فکر می کردم این کار در طی یک شب امکان پذیر نیست، مسیر را اشتباه آمده ام.
در ادامه به صورت تصویری دو نمونه از رشد قارچ گونه ساختمان ها و فضای سبز را مشاهده می کنید تا به شما هم ثابت شود امکان پذیر است.
این ساختمان روبروی محل سکونت ماست که در طی کمتر از یک سال از سه طبقه گودبرداری مثل لوبیای سحرآمیز تبدیل به یک آپارتمان 14 طبقه شد.

  

این هم مربوط است به تخریب دیوار و عقب نشینی یک ساختمان و جایگزینی آن با فضای سبز در دو روز!

  

با دیدن این سرعت کارکردن ناخودآگاه یاد انتهای اتوبان یادگار افتادم که مسیرش بیشتر شبیه معماهایی است که خرگوش را باید به هویج وصل کنی. به جای موانع نقاشی هم درخت و مغازه متروکه و جوی آب و غیره در وسط اتوبان تعبیه شده است. دفعات اول انقدر مسیر پر هیجان و اکشن بود که همه به خود می گفتند درست می شود، می خواهند درست کنند، این طوری نمی ماند، اما همان طور دست نخورده ماند که ماند. بعد به یاد کارگر خانه همسایه افتادم که هر روز فرقونش پنچر می شد و دو ساعتی را به پنچرگیری می گذراند. من و ناظر پروژه به همراه دو کارآگاه محلی و با همکاری نیروی انتظامی و پشتیبانی نیروهای مردمی، یه هفته فکر و جستجو کردیم تا فهمیدیم کارگر مذکور با تبهر و فراست فوق العاده میخی سر راه تعبیه کرده و به محض خستگی با فرقون از روی میخ عبور می کند!
اما به ضرس قاطع خدمت شما خواننده گرامی عرض کنم در سراسر چین پهناور نه کارگر و نه مهندسی با این هوش و فراست پیدا نمی شود. اینجا همه کار می کنند و حرف نمی زنند. در این تصویر چند نمونه از کارگران این بلاد را در حال فرمانبری مشاهده می کنید. 

 

به خاطر دستمزد پائین، تراکم نیروی کار در پروژه ها بسیار بالاست و در هر سو عده زیادی از افراد را می بینید که مشغول هستند. 

 

دوستی می گفت در اینجا یک مهندس هزار کارگر را اداره می کند ولی در ایران هزار مهندس نمی توانند یک کارگر را به انجام کاری وادار کنند. اگر یک مهندس چینی به یک کارگر چینی بگوید اینجا را بکن، کارگر مزبور عملیات را تا زمانی که به هسته زمین برسد و کلنگش ذوب شود ادامه خواهد داد. اما در یکی از روستاهای دور افتاده ایران خودم شاهد بودم که عده ای کارشناس و کارشناس ارشد عمران از گرایش های مختلف و از دانشگاه های برتر کشور، ساعتی وقت صرف کردند تا اوستا را متقاعد کنند که از آهک کمتری در ملات استفاده کند. آن روز اوستا قبول کرد اما از فردا باز به همه می گفت: «آهکش رو زیاد کنید، ساختمون قرص می شه!»

نظرات

عالي بود.واقعا ممنون.

25 بهمن 1386 | سيد حميدرضا نوراني |  seyyed_hamidreza_noorani@yahoo.com | آدرس وب

عالی بود&نمیدونم برای این مصیبت نامه ای که نوشتین بایدتبریک گفت؟ولی عالی بود به تمام معنا.موفق باشید

27 بهمن 1386 | محمود |  بدون email | آدرس وب

سلام
نوشته ی زیبا و به جایی بود مطلبی مه هر جلسه استاد ما سر کلاس تکرار می کند البته به اضافه ی این نکته که مهندسین این مملکت هم بعضی مواقع به علم خودشان ایمان ندارند و حرف اوسا را می پذیرند و نهایتا اهک زیاد می شود و ساختمان قرص

28 بهمن 1386 | مسافر |  بدون email | آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: