خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
14 اردیبهشت 1387
10 اردیبهشت 1387
4 اردیبهشت 1387
18 اردیبهشت 1387
17 فروردین 1387
13 اسفند 1386
29 بهمن 1386
8 اردیبهشت 1387
11 فروردین 1387
1 اسفند 1386
15 بهمن 1386
2 بهمن 1386
23 اردیبهشت 1387
25 بهمن 1386
23 آذر 1386
29 مهر 1386
14 شهریور 1386
23 آذر 1386

هشدار: مطالعه این مطلب به افراد زیر 18 سال، خانم های باردار و افرادی که قصد دارند پس از مطالعه آن، غذا صرف کنند توصیه نمی شود. بدیهی است در صورت نادیده گرفتن این هشدار کلیه عواقب به عهده خواننده خواهد بود. پس اگر الان قبل از ناهار یا شام است، لطفا این صفحه را بسته و مطالعه آن را به وقت دیگری موکول نمائید.
حتما همه داستان نهنگ و حضرت سلیمان را که تبدیل به ضرب المثل هم شده است، شنیده اید. حضرت سلیمان روزی از خدا در مورد روزی دادن به این همه موجود در زمین و آسمان سوال کرد و درخواست کرد خداوند برای یک روز این کار را به او بسپارد. سلیمان که می گویند بزرگترین قلمرو پادشاهی زمین را در اختیار داشته است، تمام خدم و حشم و عوامل خود را بسیج کرد تا به نحو احسن از پس این کار برآید. آنها هم نهایت سعی خود را کردند و هرچه توانستند غذا و خوراکی گرد آوردند، سپس نهنگی آمد به طرفه العینی همه آنها را یک لقمه چپ کرد. همه گفتند خوب حتما سیر شده است، اما نهنگ گفت من روزی سه قورت غذا می خورم. این فقط نیم قورت بود و دو قورت و نیم دیگرم هنوز باقی است!
نقل حکایت فوق از این لحاظ بود که من با آمدن به چین بارها به این فکر کردم که این همه آدم شکم خود را چگونه سیر می کنند؟ این همه یعنی 3/1 میلیارد نفر آدم! برای اینکه تصوری از این عدد پیدا کنید بد نیست بدانید طبق یک نقل غیر رسمی چین فقط هفتاد میلیون مسلمان دارد. یا جمعیت معلولین چین حدود 60 میلیون نفر است. هر دو رقم چیزی نزدیک به جمعیت ایران است که البته اگر به صورت درصدی حساب شود، کمتر از 7% جمعیت چین خواهد بود، چون مخرج کسر را یک عدد خیلی بزرگ تشکیل می دهد. به هر حال امیدوارم پس از مطالعه این مطلب تا حدودی پاسخ این سوال را یافته باشید.
با مقایسه آنچه من در ایران و چین دیدم به این نتیجه رسیدم که «ایرانی ها کار می کنند که بتوانند بخورند، چینی ها می خورند که زنده بمانند و بتوانند کار کنند.» (البته نه به صورت مطلق) غذای اکثر خلق چین را رشته، برنج، سیب زمینی و سبزیجاتی تشکیل می دهد که در آب پخته می شوند. البته هنر آشپزی در این کشور سابقه بسیار طولانی دارد و آشپزی چینی به همراه آشپزی ایرانی و رومی جزو مصادر اصلی هنر آشپزی در جهان محسوب می شوند، اما عامه مردم در حالت عادی وقت و هزینه چندانی به طبخ یا خرید غذا اختصاص نمی دهند. بسیاری از آنها نیز با حضور در رستوران ها که اینجا به وفور یافت می شود و پرداخت مبلغ خیلی کمی شکم خود را سیر می کنند، چون همان طور که گفتم هدف زنده ماندن است. هر چند در تعطیلات آخر هفته و اعیاد اوضاع این گونه نیست و اگر عمری و لوحی باقی بود، شاید بعدا در آن باره نیز سخن گفتم.

 

مجددا خطاب به شما دوست عزیزی که به خاطر وسوسه، هشدار اول را نادیده گرفتی! هنوز به اصل مطلب نرسیده ایم و برای بستن این صفحه دیر نشده است.

 

این جمله منسوب به مائو است که چینی ها مجازند در آسمان همه چیز جز هواپیما، در دریا همه چیز جز کشتی و روی خشکی همه چیز به جز ماشین را نوش جان کنند. در ادامه با تصاویر مستند خواهید دید که چینی ها چقدر برای حرف رهبرشان احترام قائل هستند.

این عکس ها از محله ای به نام وانفوجین که از قدیمی ترین و اصلی ترین محله های شهر پکن است، گرفته شده است.
در این تصویر عقاربی (ج مکسر عقرب) را مشاهده می کنید که همه به صورت منظم در سیخ انتظار ایستاده اند. نکته قابل توجه این بود که برای اینکه شادابی و طراوت عقارب حفظ شود، آنها زنده بودند و با کوبیدن روی میز دست و پا تکان می دادند که حقیقتا صحنه دلخراشی بود. صاحب مغازه گفت زهر عقرب ها پس از طبخ از بین می رود.

 

 

تهیه این نوع کباب منحصر به عقرب نمی شود و می توان از حشرات گوناگون در انجام این مهم یاری جست.

 

 

در رسته حیوانات دریایی نیز چینی ها عملکرد قابل قولی داشته اند و طبق رهنمود مائو به جز زیردریایی به آبزیان دیگر رحم نکرده اند.

 

 

توضیح این نکته ضروری است که این غذاها مخاطب خاص است. یعنی فکر نکنید سردر هر بقالی و کیوسک روزنامه فروشی نوشته : «رطیل تازه رسید.» یا «سوسک اعلا موجود می باشد.» یا «در این مکان انواع عنکبوت مرغوب به نرخ دولتی عرضه می شود.»! در ضمن این را هم بدانید که هر غذایی که در هر جا عرف باشد همه دنباله روی می کنند و زیاد به اینکه چیست و از کجا آمده نمی اندیشند. تا به حال به تابلوی قیمت های سیرابی و کله پاچه فروشی یا به ساندویچ مغز گوسفند فکر کرده اید؟ نه، فقط نوش جان کرده اید. بنا بر این زیاد به خلق صین نمی توان خرده گرفت.
خوب اینجا وقت ناهار شد. من باید بروم. غذا از دهان افتاد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: