کویر و وای کویرا چه حیرتی است تو را
به هیچ دل نسپاری چه غیرتی است تو را
به قعر شب به ره پیچ پیچ می مانی
به وهم محض ، به حیرت ، به هیچ می مانی
اگرچه خار عدم در نفس شکسته تو را
وجود همچو غباری به رخ نشسته تو را
وجودی و نه وجودی ، عدم دقیقتر است
عدم نه ای و وجودت شکی عمیق تر است
به هست وبود نه پس را نه پیش را مانی
نمود محض وجودی تو خویش را مانی
چه حالتی است سخن پیچ پیچ می گویم
هزار گفتنی ام هست و هیچ می گویم
چه بیم فهم کس و درک ناکس است مرا
کویر عین کویر است ، این بس است مرا
من از کویر می آیم کویر خاموشی ست
کویر از همه جز عاشقی فراموشی ست
کویر کهنه شرابی ست در سبوی زمین
کویر عقده تلخی ست در گلوی زمین
کویر تشنه شور است و شور شوریده ست
کویر تعبیه در دل ، کویر در دیده ست
قسمتی از شعر " کویر از همه جز عاشقی فراموشی ست "سروده استاد علی معلم