خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
22 اردیبهشت 1387
1 اردیبهشت 1387
27 فروردین 1387
22 فروردین 1387
7 فروردین 1387
10 فروردین 1387
6 آذر 1386
24 مهر 1386
3 شهریور 1386
23 فروردین 1387
13 اسفند 1386
30 مهر 1386
27 اسفند 1386
29 مرداد 1386
8 فروردین 1387
6 فروردین 1387
11 اسفند 1386
6 اسفند 1386
14 اسفند 1386
14 مهر 1386
28 آذر 1386
18 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
5 اسفند 1386
26 آبان 1386
1 اردیبهشت 1387

با خبر شدیم «قصه ی خشت و سنگ» محمدکاظم کاظمی به چاپ چهارم رسیده است. ضمن توصیه ی این گزیده ی اشعار زیبا به علاقمندان شعرخوانی، یکی از شعرهای زیبای این کتاب را با هم می خوانیم:


سیب سرخی به روی سینی سبز، این‌چنین کرده‌اند میزانت‌
این‌چنین کرده‌اند میزانت‌، پیش روی هزار مهمانت‌

روزگاری به شاخسار بلند، آزمونگاه سنگها بودی‌
سنگهایی که زخمها به تو زد، زخمهایی که کرد ارزانت‌

یادِ روزی که عابران فقیر حسرت خوردن تو را خوردند
و به صد اضطراب و دلدله چید یک نفر از تَبَنْگ‌ِ دکّانت‌

اینک‌ ای سیب‌! شکل خورده‌شدن بسته به انتخاب مهمانهاست‌
تا چه‌سان می‌کنند تقسیمت‌، تا چه می‌آورند بر جانت‌

آن یکی پوست‌کنده می‌خواهد، آن یکی چارقاش می‌طلبد
آن یکی تیز می‌کند چنگال‌، آن یکی می‌کَنَد به دندانت‌ 

*

می‌خوری سنگ‌، می‌شوی کنده‌، می‌خوری کارد، می‌شوی رنده‌
سیب‌بودن مسیر خوبی نیست‌، می‌کند از خودت پشیمانت‌

سیب سرخی به روی سینی سبز، سرنوشتی سیاه در فرجام‌...
چندی ای سیب‌! سنگ شو که کسی نتواند دهد به مهمانت‌

نظرات

سلام

بعد از چند سال چشمم به شعری از تو روشن شد. نمیدانی چقدر با اشتیاق خواندم.
کجایی چکار میکنی

حسینی آفریقای جنوبی

10 اردیبهشت 1387 | سید عبدالله |  sahose@gmail.com | آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: