خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
داستان کوتاه
12 مرداد 1387
3 مرداد 1387
25 تیر 1387
26 خرداد 1387
17 خرداد 1387
داستان کوتاه کوتاه
9 تیر 1387
3 تیر 1387
28 خرداد 1387
داستان دنباله دار
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
گفتگو
15 مهر 1386
یک نویسنده، یک کتاب
16 مرداد 1387
19 تیر 1387
4 تیر 1387
20 خرداد 1387
30 اردیبهشت 1387
کارگاه
14 مرداد 1387
6 مرداد 1387
12 تیر 1387
13 خرداد 1387
گزارش
8 مرداد 1387
26 اردیبهشت 1387
21 اردیبهشت 1387
15 اردیبهشت 1387
8 بهمن 1386

 

1_ داستان «دوچرخه»
محمد، برادر راوی (مریم) دوچرخه ای دارد و مریم می خواهد دوچرخه سواری کند، اما در هراس است. چرا که نه محمد می گذارد و نه مادر موافق این کار است و پدر از همه بدتر اصرار دارد که: اصلا خوب نیست دختر سوار دوچرخه شود.
مادر بزرگ اما تنها کسی است که موافق کار مریم است و معتقد است که دوچرخه سواری پسر و دختر ندارد و مدام مریم را تشویق می کند که فوت و فن دوچرخه سواری را یاد بگیرد. مریم خوشحال از جانبداری مادربزرگ، از هر فرصت برای سوار شدن به دوچرخه استفاده می کند و یک بار که محمد و پدر خانه نیستند، سوار دوچرخه می شود اما زمین می خورد. محمد که می فهمد دوچرخه مشکل پیدا کرده به مریم اعتراض می کند و پدر می گوید که از آن پس برای دوچرخه زنجیری می خرد تا کسی نتواند سوارش شود. مادربزرگ معترضانه می گوید که اگر چنین اتفاقی بیفتد آنها باید دوچرخه را بالکل از خانه بیرون ببرند. سرانجام پدر در مقابل ایستادگی مادربزرگ سکوت می کند و محمد هم قبول می کند که با مریم نوبتی سوار دوچرخه شوند.
الف: داستان دارای اطناب است و آدم های داستان جا و بی جا دغدغه های خود را مدام تکرار می کنند.
ب: نثر داستان جاهایی اشکال دارد، مانند:
_ شما هم قبول دارین که بهتر می دونم تو هیچ شرع و عرفی نگفتن...
_ باصدایی کمتر بلندتر از معمول گفت...
_ به طور ناخودآگاه تو راهی که دوست داشت قدم برمی داشتم و پیش می رفتم...
ج: دو سطر پایانی داستان نیز کار را به خاطره داستان نزدیک می کند.

 

2_ داستان «آرزو»
«منیر» که معلم است، چند روزی مریض است و به جای او مدیر (رحیم) سر کلاس رفته است. رحیم با پاکتی سیب به خانه می آید و برای منیر از بچه های کلاس می گوید و از امیر که در نامه ای خطاب به منیر نوشته است که دلش در این مدت برایش تنگ شده و با وجود اینکه او و منیر همه کس و کارشان را در زلزله بم از دست داده اند، اما خوشحال است که منیر در منزل مدیر و او در اردوگاه بچه های بی سرپرست جایی دارند. و بعد از خوابش گفته است که در آن خطبه عقد را می خوانده و منیر و رحیم را به همسری هم در می آورده و سپس از آنها می پرسیده که آیا حاضرند او را به فرزندی خود قبول کنند؟ منیر با شنیدن این حرف ها اعلام آمادگی می کند.
پایان بندی داستان اما وجهی کاملا تمثیلی دارد:... سبد از دست امیر افتاد و سیب های سرخ روی زمین رها شدند. هر دو با هم زانو زدند و دستشان به طرف درشت ترین سیب سرخ رها شده بر روی زمین رفت.
الف: پیرنگ اثر دارای ابهامی قابل تامل است، اینکه: منیر در خانه رحیم چه می کند و آیا صرفِ مریض بودن او، ماندگاری اش را در آنجا توجیه می کند؟
ب: زبان امیر با سن و سالش هم خوانی چندانی ندارد.
ج: پیش از اینکه مخاطب درگیر موقعیت  آدم های داستان شود، داستان تمام می شود. از این رو کار به بازنویسی نیاز دارد.
د: وجوه تمثیلی در داستان به آن غنا می بخشند اما نباید فراموش کرد این وجود باید با روبنای کار همخوانی داشته باشند والا چون وصله ای نچسب به داستان الصاق می شوند.

 

3_ داستان «بالاتر از ستاره»
«رضا» ـ راوی داستان ـ پسر بچه بازیگوشی است و عاشق فوتبال. او مدام سر به سر خواهرش –فریبا- و گربه اش می گذارد و از این بابت همه را کلافه می کند. برادرش –فرامرز- از جبهه به خانه می آید. او به رضا قول داده که هر طور شده بیاید و او را برای دیدن بازی فوتبال تیم دلخواهش به استادیوم آزادی ببرد.
فرامرز او را به استادیوم می برد و هنگام رفت و برگشت به استادیوم، نامه های چند نفر از دوستان رزمنده اش را هم به درخانه هاشان می رساند.
فرامرز به جبهه برمی گردد و رضا چندی بعد، او را در تلوزیون می بیند که به اسارت عراقی ها درآمده است.
الف: دانش ِ راوی داستان، با سن و سالش کاملا همخوانی دارد و چند و چون کارهایش هم در اثر خوش نشسته و باورپذیر است. مانند تشبیه: «انگار هر خونه صدتا گل خورده بود» که با دغدغه راوی در مورد بازی فوتبال کاملا درست به کار رفته است.
ب: حرکات آدم های جنبی اثر از فریبا گرفته تا گربه و سایر اشیا صحنه، به کار وجهی کاملا طبیعی داده. از این رو مخاطب با آن احساس صمیمیت می کند.
ج: گفته ی فرامرز (پس از دیدن ِ فانوس ِ بادبادک در آسمان): «باید برگردم آنجا... اگه که بشه تا نگذارم فانوس ها آتش بگیرن» از الصاقات احساسی و نچسبِ اثر است.
د: پایان بندی داستان جای کار دارد.

 

4_ داستان «علمدار»
عباس علمدار بنامی است، اما اکنون مدتی است که در زندگی شخصی اش دچار مشکل شده است و پدرزنش الا و بلا پایش را تو یک کفش کرده است که باید زنش را طلاق بدهد. محرم است و دغدغه هیات، این است که جز عباس، اکنون چه کسی باید علمدار باشد؟ همه در تب و تاب این موضوع اند و راوی داستان –مجید- شرح جز به جز این دغدغه را باز می گوید. از فحوای گفته ها معلوم می شود که پای مرگ فرزند عباس در کار است. سرانجام زمانی که همه کاملا از انزوای عباس قطع امید کرده اند او را می بینند که زیر علم هیات شانه راست کرده درحالیکه زنش مویه کنان به دنبالش می آید.
الف: پیرنگ داستان دارای اشکال است. چون گناه عباس در این میان آن گونه که باید و شاید شفاف نمی شود.
ب: رفتار پدر راوی منطقی به نظر نمی رسد. مخاطب نمی داند چرا او عباس را مدام به این دادگاه و آن دادگاه کشانده است.
ج: پایان بندی اثر چندان دور از انتظار نیست؛ هر چند نویسنده در این مورد هم توجیه چندان قابل قبولی ارایه نمی دهد.
د: نثر، جاهایی دارای اشکال است.
و...

در مجموع، از بین چهار داستان مذکور، می توان داستان «بالاتر از ستاره» را با توجه به درونمایه صمیمی و فضاسازی مناسب، داستان برتر دی ماه دانست.

 

_ داستان «آرزو» نوشته سیما سیروس پور

_ داستان «بالاتر از ستاره» نوشته ایمان حقانی پرست

_ داستان «دوچرخه» نوشته مریم شجاعی

_ داستان «علمدار» نوشته مژگان عباسلو

نظرات

بسیار عالی بود. واقعا استفاده کردم از همین جملات مختصر که جناب زنوزی در مورد هر یک از داستان ها بیان کردند.
به قول معروف زمانش رو زیاد کنید! از این بخش ها بیشتر در سایت تون داشته باشید.
ممنون

8 بهمن 1386 | امیر جلالی |  بدون email | بدون آدرس وب

اگرچه طرح بالاتر از ستاره هم نو نبود و بارها و بارها خوانده بودیم اما به هر حال از آنهای دیگر بهتر بود.

8 بهمن 1386 | خواننده |  بدون email | بدون آدرس وب

بله بسیار خوب است که از نظر بزرگان این عرصه هم استفاده می شود. خدا قوت.
با همه احترامی که برای نوشته آقای زنوزی قائل هستم، به نظرم داستان علمدار ایراداتی را که ایشان فرمودند نداشت. یعنی به نظرم آخر های داستان کاملا مشخص شد که عباس چه کرده و پدر زنش از چه چیزی عصبانی است.
باز هم ممنون

8 بهمن 1386 | خلیلی |  بدون email | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: