خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما
منثورات
30 خرداد 1388
28 خرداد 1388
20 خرداد 1388
16 خرداد 1388
5 خرداد 1388
منظومات
23 خرداد 1388
18 خرداد 1388
11 خرداد 1388
2 خرداد 1388
کاریکلماتورات
8 تیر 1388
14 خرداد 1388
13 اردیبهشت 1388
4 اردیبهشت 1388
16 فروردین 1388
گذرنامه
9 خرداد 1388
20 اردیبهشت 1388
22 فروردین 1388
20 اسفند 1387
عكاس باشی
2 بهمن 1387
در گرای طنز
7 خرداد 1388
21 اردیبهشت 1388
23 اردیبهشت 1387

با نام خدا انشای خود را آغاز می کنم. نام رییس جمهور ما خوجین تائو است. او خیلی مرد خوبی است. ما او را دوست داریم و به او احترام می گذاریم. او حدودا 65 ساله است. اما همه موهایش سیاه می باشد. زیرا موهایش را رنگ می کند. او به صورت مادرزادی ریش ندارد. بنابر این کسی درباره نوع و اندازه و کادر ریش او حرفی نمی زند. ما دقیقا نفهمیدیم خوجین تائو کی و چگونه انتخاب شد؟ حزب کمونیست خوجین تائو را انتخاب  کرد. اکثر ماها نمی دانیم حزب چیست یا کیست. فقط یک تصویر دیده ایم که 3000 نفر در آن روی صندلی های قرمز یک سالن بزرگ نشسته اند. آنها آدم حسابی های چین هستند و درباره همه چیز فکر می کنند. بنابر این نیازی نیست که ما از صبح تا شب به سیاست فکر کنیم و درباره اش نظر بدهیم. ما ترجیح می دهیم بادبادک هوا کنیم و ماهی بگیریم، یا اگر هوا خوب باشد دسته جمعی در پارک ها حرکات موزون انجام دهیم. آن 3000 نفر هر 5 سال یک بار دور هم می نشینند و رییس جمهور و وزرا و بقیه افراد را انتخاب می کنند. همه این اتفاقات در کمتر از یک هفته می افتد. سپس آنها اسم افراد انتخاب شده را اعلام می کنند. اما چون اسم ها مثل هم است ما زیاد متوجه نمی شویم کی چه کاره است! بنابراین آنها عکس افراد را بالای اسم آنها نمایش می دهند، اما باز هم زیاد توفیری نمی کند. زیرا ما همه شبیه به هم می باشیم. در کل ما زیاد کاری به این کارها نداریم. ما فقط می دانیم هرچه آنها می گویند باید گوش بدهیم. اگر خیلی نافرمانی کنیم آنها به وسیله طناب ما را از جای بلندی آویزان می کنند، بنابر این ما نمی توانیم نفس بکشیم و فوت می کنیم. سپس آنها جسد ما را وارد تنوری مثل نان بربری پزی های شما می کنند و درب آن  را می بندند، بعد ما تبدیل به خاکستر می شویم. هر سال حدود 15000 نفر از چینی ها به این طریق به صورت اجباری مرحوم می شوند. اما ما ناراحت نمی شویم. زیرا می دانیم که حتما آنها آدم های بدی بوده اند، وگرنه خوجین تائو آنها را آویزان نمی کرد.
من از اینکه یک چینی هستم، خوشحالم. در قدیم ما خیلی بدبخت بودیم. خانواده های ما پر از بچه بود. مردان ما توانستند جمعیت چین را طی 60 سال دو برابر کنند. زیرا آنها نیز مثل نسل قبل شما فکر می کردند هر چه جمعیت بیشتر باشد، خانواده خوشبخت تر و قوی تر خواهد بود. نتیجه این تفکر شد فقر، گرسنگی، بیماری و مرگ و میر و بیکاری. اما الان وضع ما با سیاست های کنترل جمعیت خیلی خوب شده است. خوجین تائو مراقب ما می باشد. او برای ما برنج و غذا و میوه های خوب و ارزان تهیه می کند. او قیمت جنس ها را ثابت نگه می دارد. تخم مرغ از 25 سال پیش تا الان یک یوآن است. بنابر این ما نباید هر روز قیمت های جدید اجناس را بپرسیم. مغازه دارهای ما نیز مجبور نیستند هر روز اتیکت ها را عوض کنند. در رستوران های ما قیمت ها روی تخته سفید نوشته نمی شود و نیازی نیست تخته پاک کن همیشه دم دست باشد. اما خانه کمی گران شده است. چون هر روز کلی آدم خارجی و چینی می آیند اینجا خانه می خرند و شرکت تاسیس می کنند. تازه ما در تابستان میزبان المپیک هم می باشیم و می خواهیم بقیه مردم جهان را تا سرحد مرگ سرکیسه نمائیم. به همین دلیل قیمت هتل ها را از الان 5 برابر کرده ایم تا همه مردم بتوانند از بازی ها نهایت لذت را ببرند.
رئیس جمهور ما حواسش به همه چیز کشور هست. او زیاد کاری به بقیه جهان ندارد. او تا به حال به هیچ کس نامه ننوشته است حتی جورج بوش. او با همه ملت های جهان دوست است، زیرا دوستی به نفع هر دو طرف است. دو هفته پیش خوجین تائو به ژاپن رفت. ژاپنی ها خیلی سنگدل می باشند. آنها چندین بار به چین حمله کرده و میلیون ها چینی را کشته اند. بدترین دشمن ما ژاپنی ها بودند. اما خوجین به ژاپن رفت و با رئیس جمهور و امپراطور آنها صحبت کرد. او گفت درست است که شما تا توانسته اید ملت ما را کشته اید، اما در حال حاضر ما بیش از گذشته باید به فکر جیبمان باشیم. آنها نیز قبول کردند. نتیجه این شد که ما با پشت سر گذاشتن آمریکا شدیم شریک اول تجاری ژاپن! به نظر شما جالب نیست که دشمن شماره یک ما طی 50 سال تبدیل به یکی از بزرگ ترین شرکای تجاری ما شده است؟ این به خاطر این است که خوجین تائو می خواهد موانع را از سر راه ما بردارد، آن وقت ما می توانیم اجناس خود را به بقیه کشورها بفروشیم و پولدار شویم.
تازه ما اولین شریک تجاری آمریکا هم می باشیم. آمریکا تا 20 سال بعد از انقلاب کمونیستی اصلا چین به این بزرگی را به عنوان کشور قبول نداشت. اما آنها بالاخره در سال 1971 در چین یک دفتر تاسیس کردند. سی سال و اندی کافی بود تا بیشترین واردات آمریکا از چین باشد. امسال آنها یک زمین خیلی بزرگ در پایتخت خریده اند تا بزرگ ترین سفارت پکن را بسازند. دیوارهای سفارت جدید به گونه ای طراحی خواهد شد که هیچ دانشجویی نتواند از آن بالا برود. به نظر شما این همه تغییر از یک دفتر تا بزرگ ترین سفارت در طی این مدت کوتاه جالب نیست؟
خوجین تائو مدام در حال سخنرانی نیست و جز یکی دو مورد، هیچ یک از وزیران را عوض نکرده است. زیرا قبل از انتخاب آنها به حد کافی فکر می کند. او از تجربه سیاستمداران گذشته استفاده می کند و به آنها اعتماد دارد. به همین دلیل یک مجلس مشورتی بزرگ درست کرده است که روسای جمهور و نخست وزیران پیشین و اعضای قدیمی حزب در آن جمع می شوند و علاوه بر دریافت حقوق کافی برای زندگی، به حزب در تصمیم گیری ها مشورت می دهند.

این بود انشای من.

 

نظرات

احسنت به بالایی کاشکی می تونستم باور کنم ما آدما فقط واسه رفاه مادی زندی ایم،ولا غیر

14 مهر 1387 ساعت 09:55 | یک مسلمان ایرانی |  بدون email | بدون آدرس وب

آفرین محسن جان احتمالا من هم باید به چین شما حسودیم بشه.منم باید به فکر شکم خودم باشم.حالا این شکم رو بوش میخواد پرکنه یا نخست وزیر اسراییل. ما رو چه به پایبندی بر اعتقادات. احمدی نژاد هم بیکاره که میره دنبال این کارها. یا حق

9 شهریور 1387 ساعت 12:31 | یک مسلمان ایرانی |  بدون email | بدون آدرس وب

محسن جان به توی چینی حسادت میکنم و امیدوارم خداوند خوجین تائو را برایتان نگه دارد.

8 خرداد 1387 ساعت 18:07 | مهدی میرزایی |  بدون email | بدون آدرس وب

شما جز انتقاد کردن این دولت و مسخره کردنش ،کار دیگه ای بلد نیستید.انتقاد رو هر بچه ای میتونه بکنه .....

6 خرداد 1387 ساعت 17:15 | ثنا |  www.sana_72000@yahoo.com | بدون آدرس وب

به بالایی: اولا اینکه اینجا هم آدم هایی که به خدا معتقد باشند، هستند. دوما کی نفت رو بشکه ای 6 دلار فروخته و کی خریده؟ ج.خ.چ (1) در حال حاضر نفت رو حدودا 10 دلار پایین تر از قیمت جهانی از ج.ا.ا.(2) می خره. نفت ایران به دلیل کیفیت و مسائل فنی دیگه از نفت برنت و دریای شمال کمی ارزون تره. (1)جمهوری خلق چین (2)جمهوری اسلامی ایران

28 اردیبهشت 1387 ساعت 10:07 | محسن میرزایی |  بدون email | بدون آدرس وب

در نتیجه خرید نفت بشکه ای 6 دلار از کشوری بنام ج.ا.ا همه حاضرند حرفهایشان را با نام خدا آغاز کنند

26 اردیبهشت 1387 ساعت 18:57 | Ali |  aali61@hotmail.com | بدون آدرس وب

آفرین جوون خیلی خوب نوشتی. اتفاقا برای من هم این سوال مطرحه که مگه ما کار و زندگی نداریم که از صبح تا شب باید حرف سیاسی و فکر سیاسی بکنیم؟ خوب البته آمار بیکاری بالاست و شاید به همین دلیل مردم فکر می کنن که برن تو خط سیاست شاید یه روزی اونها هم رییس جمهوری چیزی شدند و از بیکاری نجات پیدا کردند

24 اردیبهشت 1387 ساعت 16:28 | آدم برفی |  بدون email | آدرس وب

ولی یک چینی هیچ وقت انشایش را با به نام خدا آغاز نمی کند

24 اردیبهشت 1387 ساعت 13:33 | مهدی |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: