یازدهمین جشنواره بینالمللی تئاتر دانشگاهی ایران
یادداشتی بر نمایش «روزی روزگاری مونت فرمی»
نمایش «روزی روزگاری مونت فرمی» به نویسندگی و کارگردانی محمد هادی قائمی روز دوشنبه نهم اردیبهشت ماه در تالار مهر اجرا شد. متأسفانه ضعیف از آب در آمدن کار، به دلیل ایرادات کاملاً اساسی است که از پایه ضعیف آن نشئت گرفته می شود، یعنی بازنویسی ای از رمان بینوایان که دلیل و انگیزه ی نویسنده از انجام دادن این عمل، کاملاً مبهم است. ساختار متن دارای اشکالات بسیار فاحش است که از آغاز، بیننده و یا خواننده را دچار ابهام می کند.
در نخستین صحنه ما شاهد به قتل رسیدن همسر کوزت که در داستان اصلی نیز او یک انقلابی است بوسیله ی گابروش می شویم. کوزت به دیدن خانه تناردیه ها می رود تا خاطرات کودکی اش را زنده کند. در آنجا متوجه می شود که تناردیه ها فوت کرده اند و تنها دختر کوچک شان است که در آنجا زندگی می کند بعلاوه گابروش فرزند آخر تناردیه ها بوده است(جل الخالق) و کوزت از این ماجرا اطلاعی نداشته است. کوزت و گابروش با یکدیگر ملاقات بسیار رومانتیکی دارند. کوزت نمی داند که همسرش به قتل رسیده است و گابروش به خاطر شک و تردید خود که مبادا کوزت از ماجرای قتل باخبر باشد، کوزت را نیز به قتل می رساند.
کشمکش های غیر منطقی و اشکالات دراماتیک درون نمایشنامه از ضعف های اصلی نمایشنامه است. نمایشنامه نویس با شخصیت پردازی های درون رمان اصلی، آشنایی چندانی نداشته است زیرا شخصیت پردازی ها نیز، بسیار ضعیف کار شده است. شخصیت ها گاهی اوقات خصوصیات رمان اصلی را دارند و گاهی اوقات کاملاً مغایر عمل می کنند و از این رو تماشاگر نیز نمی تواند با شخصیت همراه شود و انگیزه ی اعمال آن ها را بپذیرد.
به همین شکل عناصر دیگر کار دچار از هم پاشیدگی است. هدف از طراحی نورهای بسته که در یکی دو تا از صحنه ها شاهد آن هستیم، به هیچ وجه مشخص نیست و همچنین بازی بازیگران نیز دچار اشکالات عدیده است. بازی ها بی رمق و سست هستند(البته به استثناء بازی بازیگر نقش گابروش که سعی می کند ریتم صحنه را حفظ کند) ری اکشن ها غلط هستند و همچنین در بعضی از اوقات، حس های انتخاب شده از طرف آنها نیز انتخاب های نادرستی است. بازیگران از حافظه ی عضلانی خود به درستی استفاده نمی کنند و درگیر حرکات ریز بدن خود هستند تا مبادا حرکت غلطی از آنها سر نزند. این اتفاق ها، باعث فراموش کردن فضای حاکم بر صحنه می شود و زمانی که بازیگران فضای درون نمایشنامه را فراموش کنند، شکل صحیح بازی خود را از دست می دهند. لحن های انتخاب شده برای اکثر دیالوگ ها اشتباه است و این خود یکی از دلایل ری اکشن های غلط دیگر بازیگران است. یکی از دلایل دیگر بازی های ضعیف، میزانسن های ضعیفی است که بازیگران دارند. گاهی اوقات همگی به یک گوشه جمع می شوند و توازن صحنه را از بین می برند.
موسیقی نیز به دو قسمت تشکیل می شود چند قطعه برای کار ساخته شده است و چند قطعه نیز انتخابی است و دلیل انتخاب این قطعات که بر هیچکدام از تصاویر نمی نشیند، مشخص نیست. قطعات برای تصاویر تنظیم زمانی مناسبی ندارد و زمانی که کارگردان تشخیص می دهد که باید موسیقی به پایان رسد، صدای موسیقی قطع می شود که قطع شدن ناگهانی موسیقی باعث پرش ناگهانی حس موجود در فضای صحنه می شود.
و همچنین شاهد زائد بودن برخی شخصیت ها نیز در نمایشنامه هستیم که دلیل حضورشان مشخص نیست و حذف کردن آنها هیچ لطمه ای به نمایشنامه نمی زند. مانند وجود کشیش. در کل باید گفت انتخاب رمان بزرگی چون بینوایان مانند سنگ بزرگی محسوب می شود که نیاز به درک و شناخت بیشتری درباره ی اصل متن دارد تا با استفاده از آن بتوان دست به خلق یک پارودی با معیارها و اصول ویژه ی این شیوه نمایشی زد.