خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
نقد
1 آذر 1386
تاریخ و تمدن
2 مرداد 1386
فرهنگ
هفت خبر، هفت نظر
13 شهریور 1386
22 مرداد 1386
15 مرداد 1386
5 مرداد 1386
در شهر
18 آذر 1386
یادمان
11 آذر 1386
12 شهریور 1386
11 آذر 1386

ای کاش می شد لحظه ای دیگر او را ببینیم. دلمان برای او تنگ شده و فراقش، ما را بی تاب کرده است. او بدون هیچ درنگی تسلیم حق شد. تمام دنیای او، خلق کردن و آفریدن بود.هرگز در گیرو دار آن نبود که فلان نام را کسب کند و یا بهمان مصاحبه را ترتیب دهد فقط به صرف اینکه مردم او را بشناسند. درخیزابه ی افکارش طراوت، تلاطم داشت و جزر و مدش، نُت بود و بس!کُلون خانه ی با صفایش را انداخت و همراه آرزوها، نوشته ها و ... رفت. باورم نمی شود که رفته است. هیچ یک از دوستدارانش نیز چنین احساس و یقینی ندارند. نمی توانیم جای خالی اش را باور کنیم. این فضا برای ما نا ملموس است.آیا او دیگر نیست؟نت هایش مثل خودش زلال بودند. هیچ تزویر و ریایی در کارهایش نبود. خیلی راحت فهمیده می شد و باورش آسان تر. روحش بی آلایش بود.استاد بیات، یک عاشق بود. عاشق سرزمینش، همسرش، بامدادش، باربدش، غزلش، مردمش و هر عزیزی که کنارش به آرامش می رسید.تشنه ی دانستن بود و در صحبتهایش تاکید داشت که باید تا می توانیم، بیاموزیم. اصلاً اعتنایی به موهای سپیدش نداشت زیرا که می دانست آن سپیدی ها، فقط صورت مسئله است و نه چیز بیشتری!به یادش که می افتم، دلم پرپر می زند. نمی دانم امشب چه حالی دارم؟ باور کنید همه ی غم و غصه هایم یک طرف، و نبودنش طرف دیگر! امشب، کاغذ زیر دستم بی قراری می کند و قلم، میل نوشتن ندارد. انگار قلم هم نبودنت را باور ندارد!می دانم دیگر هیچ کس مثل او به سرای موسیقی و نُت، هبوط نخواهد کرد.   و 

9/آذر/1386 خورشیدی مصادف شد با اولین «یاد هست» استاد «بابک بیات».همه آمده بودند.ایستاده و نشسته. تنها و با هم. گرفتار و آزاد!دکورهای روی صحنه، همه بوی فراق می دادند. وجود شمع و گل و المان های موجود، نشانه ی همین گذشتن بود. ازدحامی باور نکردنی! حتی آنهایی که فقط اسمش را شنیده بودند، برای ادای احترام آمده بودند که تعدادشان هم کم نبود.چه اندوه وصف ناپذیری! آنقدر که سنگینی فضا بر همه کس، مشرف بود. همه جا از نبودش حکایت داشت و دلایل حی هم عمق فاجعه را نمایان تر می کرد. اما آشفته بودن فضا روی صندلی شاگردان او بود. آنهایی که می گفتند عاشق «بابک بیات» هستیم و همه کارهای قدیمی اش را گوش داده ایم. آنهایی که آرزوی شنیدن صدایش را برای یک بار دیگر داشتند، نبودند! کجایند حامی ها، مسیحا، مانی ها، که خود را از شاگردانش می دانستند؟مگر ایشان حق استادی برگردن آنها نداشت؟ پس چرا برای سالگردش نیامدند و عرض ارادت نکردند؟ هرچقدر هم مشغله داشتند، نمی تواند توجیه پذیر باشد. هر چند استاد آنقدر خواهان داشت که ...! اما کاش کمی به آن گذشته ها فکر می کردند، که چه بودند و اکنون چگونه اند؟ ای کاش لااقل حس تشکر گویی را به زبان می آوردند.مراسم با پخش ملودی ماندگار (علی کنکوری) که یادآورد سالها خاطره بود، شروع شد. سپس فیلمی در باب مراسم تدفین استاد به نمایش درآمد، همراه با شعری از حسین منزوی که وصف حال هنرمندان و خودش را به همراه داشت. سخنرانی دکتر سریر هم خالی از لطف نبود. دلسوزی که در تمام لحظات همپای تمام دوستداران ایشان، به فعالیت مشغول بود. ایشان در بخشی از سخنانشان گفتند: بابک علاقمند به یادگیری بود و ارائه آثارش، از ته دل بود که فکر کنم از خصوصیات یک هنرمند واقعی می باشد. در این میان پیام های تسلیت و تاج گل ها، وجود تاج گلی از یکی از شخصیتهای دولتی هم جالب بود. عرض ارادتی از سردار طلایی که به جا و عملی مناسب تلقی می شد. سپس بامداد بیات هم قطعه ای را به یاد پدر نواخت که سالها با او خاطره داشت و سخنان غزل بیات هم مکمل ملودی بامداد شد که فراق را ترجمه می کرد.

در ادامه، بابک صحرایی در صحبتهایش گفت: باید منزل استاد بیات را موزه ای کنیم تا برای همیشه ماندگار بماند؛ مثل خودش که در اذهان مردم، همیشه جاوید است!

 مراسم با سخنان سیروس الوند و سید عباس سجادی، ادامه پیدا کرد و حسن ختام یاد هست استاد، نواختن بامداد بیات بود تا حضار با شنیدن ملودی های ماندگار پدرش، یاد او زنده نگه دارند. در این جا باید از تشریف فرمایی اساتید هنر تشکر کرد. اساتیدی چون: دکتر سریر(رئیس هیئت مدیره خانه موسیقی)، مجید انتظامی، فریدون شهبازیان، رویا تیموریان، مسعود رایگان، سیروس الوند، رضا بابک، هرمز هدایت، علیرضا زرین دست و همه ی عزیزانی که تشریف فرما شده بودند. و قدردانی ویژه ای از خانواده استاد بیات که یاد پدر را گرامی داشتند.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: